• ۲۷م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۱۰ نظر »

    می‌تونم چهره‌ی اونایی رو تصور کنم که از اواسط نیمه‌ی دوم می‌گفتن حالا دیگه دایی رو بیار تو! اما خوشحال شدم. من که از اول می‌دونستم صعود نمی‌کنیم انتظارها رو الکی بالا برده بودند. دیگه ایران از صربستان و پاراگوئه که بزرگتر نبود! آنقدر بزرگش کردید تا ترکید.
    از طرف دیگه هم اگر صعود می‌کردیم باید با آرژانتینی بازی می‌کردیم که صربستان با اون خط دفاعی رو ترکوند! خب حالا دیگه مجبور نیستیم از قهرمان نجومی گل بخوریم.

    و برگردیم سر شکایت‌ها اگر با میرزاپور بهتر برخورد می‌کردید مطمئنآ توپ دکو رو هم می‌گرفت اما این حق شما بود. از این به بعد وقتی تیم در چنین تورنمنت بزرگیه ازش حمایت کنید. انتقاد باید از تیم‌های بزرگی مثل انگلیس و برزیل بشه نه از تیم کوچیکی مثل ایران که به ستارگان بوندس‌لیگایی خودش می‌باله!
    علی دایی قربانی جوگرفتگی کارشناسان همیشه در صحنه‌ی ایران! بعد از این بازی فهمیدید که نقش دایی فقط گلزنی نیست. دایی در زمین که راه هم برود کاپیتان بزرگی‌ست. در طول تاریخ چند کاپیتان بزرگ داشته‌ایم علی پروین یکی از آن‌هاست و احمدرضا عابدزاده و علی دایی. فرق دایی و گل‌محمدی رو فهمیدید؟ بازی‌های آلمان رو با کاپیتانی الیور کان به خاطر بیارید.
    و این عادل فردوسی‌پور که دو گزارش آخرش پاک ناامیدم کرد. عادل جان چطور علی کریمی به هر حال علی کریمی‌ست اما علی دایی به هر حال علی دایی نیست؟! ستاره‌ی کهکشانی تیم ملی چند پاس صحیح در این بازی داد؟ من از کسی انتقاد نمی‌کنم فقط مقایسه می‌کنم. خودم از طرفدارای سرسخت کریمی‌ام اما وقتی زندی به بازی آمد تیم بهتر نشد؟ مهرزاد معدنچی و آندرانیک تیموریان و رسول خطیبی آیا از مهدوی‌کیا و کریمی و نکونام بهتر بازی نکردند؟ چشم‌هایتان را باز کنید تنهایی هاشمیان در خط حمله چه نتیجه‌ای داشت؟

    هنوز هم به تیم ملی کشورم افتخار می‌کنم چون انتظار بیشتری از این تیم نداشتم اما آن‌ها که این تیم را بی‌خود بزرگش کردند حالا اوضاع را درست کنند. برانکوی دوست‌داشتنی هم می‌رود و به قول دکتر حمیدرضا صدر یادمان نرود برانکو برایمان چه کرد کاری که بلاژویچ با آن عظمت انجام نداد. کاش از این جام درس بگیریم چیزی که تا به حال فراموش کرده‌ایم! باز هم دو سال دیگر در مقدماتی به جای اینکه ایران به راحتی به جام جهانی برود منتظر اما و اگرها خواهیم نشست چون به جای اینکه مثل ژاپن و عربستان و کره حرفه‌ای فکر کنیم فله‌ای فکر می‌کنیم!
    حالا بروید فرودگاه و اسطوره‌تان را به فحش بکشید! او روی نیمکت نشست تا دیگر نگویید علی دایی مقصر بود. بروید میرزاپور را به خاطر توپ‌هایی که نگرفت سرزنش کنید و آن توپ‌هایی را که گرفت فراموش کنید! من میرزاپور را دوست نداشتم اما اینگونه برخورد با او را درست نمی‌دیدم.

    و تنها یک تیم است که جام را خواهد گرفت از اول هم گفته‌ام غیر از سورین کاپیتان دیگری در روز ۱۸ تیر نمی‌تواند جام را بالای سر ببرد.

    پی‌نوشت: کجای این بازی قشنگ بود؟ بعضی از وبلاگا رو که خوندم به فوتبال شک کردم! لااقل بازی با مکزیک درصدها نزدیک‌تر بود! تنها چیزی که از این بازی نبردم لذت! خودتون رو گول نزنید حتی نیمه‌ی دوم مکزیک هم از این بازی قشنگ‌تر بود. واقعآ که! بازی قشنگ به آرژانتین-صربستان میگن.
    در ضمن تیم به خاطر سیاست‌های دولت یک بازی تدارکاتی بزرگ نداشت با اون سفارشات احمدی‌نژاد! باز هم میگم بازی قشنگ نبود.

    پی‌نوشت۲: تیم جمهوری چک هم تو زرد از آب دراومد! باید از لیست رقبایمان در فینال خطش بزنیم. حالا ایتالیا و برزیل و اسپانیا باقی مانده‌اند.

  • ۲۶م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۶ نظر »

    (پایان نیمه‌ی اول) نیمه‌ی اول بازی صربستان و آرژانتین با پیروزی مقتدرانه سه بر هیچ آرژانتین تموم شد. گل کرسپو که مردود اعلام شد دومین گل در این جام بود که به اشتباه آرژانتین را از آن محروم می‌کردند.
    با این بازی که شبیه بازی‌های بارسا در لیگ اروپا بود دیگر منتقدین هیچ ایرادی نمی‌توانند بگیرند. دیگر نیازی به ستاره هم نداریم تیم ما خود ستاره است. ازخودگذشتگی کرسپو روی گل دوم زیبایی این گل تیمی را تکمیل کرد.
    از پکرمن بعید نیست که نیمه‌ی دوم را رها کند البته امیدوارم اینگونه نباشد اما این آرژانتین تیمی‌ست که در یک نیمه بار خود را می‌بندد! حالا مدعیان چطورید؟

    (پایان بازی) نیمه‌ی دوم هم عالی بود گرچه با اخراج کژمان بهتر هم شد و برگ برنده‌های خوزه پکرمن روی نیمکت ته‌وز و مسی هر دو به بازی آمدند و هر دو عالی بازی کردند هر کدام یک پاس گل دادند و یک گل زدند تا آرژانتین بهترین نتیجه‌ی جام را تا به اینجا بگیرد گرچه اگر ضربه کرسپو هم گل می‌شد او سه گل در صدر گلزنان می‌ایستاد. مارادونا باز هم روحیه‌اش را به زمین منتقل کرد با ورود دو نماینده‌ی او مسی و ته‌وز طرفداران هم به آرزوی خودشان رسیدند. حالا مدعیان یاد گرفتند چگونه هم می‌شود زیبا بازی کرد و هم می‌شود پر گل برد. کنترل بازی در هر سه منظقه زمین عالی بود و همین‌طور شروع‌های مجدد خوب آبوندانزیری که در این دو بازی دغدغه‌ی طرفداران را در درون دروازه از بین برده است. مدعیان آرژانتین برخاسته است شما هم برخیزید که در فینال منتظر شماییم.
    »
    آرژانتین ۶ - صربستان و مونته‌نگرو O

    و دوستان:
    » کری‌خوانان عزیز با کمال احترام، …! - محمدجواد روح
    » ۶تایی‌ها - حمیرضا علاقه‌بند
    » این «ما»ی دوست‌داشتنی - خسرو نقیبی
    » نمایش قدرت آرژانتین - علیرضا مجیدی
    » پیش به سوی قهرمانی آرژانتین - مصطفی قوانلو قاجار
    » این آرژانتین است، لذت ببرید! - سیاورشن
    » طوفان آرژانتین - مومالی
    » اندکی صبر قهرمانی نزدیک است… - میم.میم
    » آرژانتین به فوتبال آمریکای لاتین پشت نکرده است - سیپریسک
    » چه می‌کنه این آرژانتین - سرزمین رؤیایی
    » قهرمان یعنی آرژانتین - مثبت بی‌نهایت
    » آموزش فوتبال توسط آرژانتین - دریا بندر کشتی

  • ۲۶م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۲ نظر »

    طفلک می‌لرزید. نمی‌گریستا، می‌لرزید. بازم تاکید می‌کنم می‌لرزید، حالا چراش بمونه. نمی‌دونم چرا ناخودآگاه و همین‌جوری الکی و خیلیم اتفاقی یاد این شعر ا.بامداد یا همون شاملوی خودمون افتادم: “سلاخی می‌گریست، به قناری کوچکی دل باخته بود” باشه! قبوله، ربطی نداشت اما اتفاقه دیگه، پیش میاد. واسه همین تاکید کردم که نمی‌گریست، می‌لرزید!
    اول فکر کردم سردشه، آخه علاوه بر این‌که می‌لرزید و نمی‌گریست، صورتشم قرمز شده بود، بعد سریعآ فکر نکردم که سردشه، آخه تو این زمونه عشق که نمی‌مونه هیچی، مردم به صورتشون سیلی هم می‌زنن تا سرخ بشه، مده!
    » متن کامل

    امروز آرژانتین می‌آید تا به انگلیس و سوئد و آلمان نشان دهد چگونه باید مقتدرانه صعود کرد. اکوادور عالی بود، شگفتی نبود اما عالی بود. و ستارگان آسمانی آمریکای لاتین آرژانتین با صربستان بازی می‌کنند تقریبآ تیمی شبیه به کرواسی. و به برزیل نشان خواهند داد که چگونه باید زیبا بازی کرد و برد و امیدوارم ساعل‌عاج شگفتی این جام باشند تا دیگر نگویند که نتیجه‌ی دو بر یک مقابل ساحل‌عاج ضعیف است.

    این خیلی بده که اعصاب آدم سر فیل ترینگ (یکی از مشتقات ترزدن) داغون بشه؟! حسین درخشان و هاله و زیتون و فرناز و بقیه کم بودند حالا پرستو و پرگلک هم اضافه شدند و بسیاری دیگر…
    اینم آدرس جدید پرگلک.

  • ۲۵م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی سینما ۴ نظر »

    این چه بازی‌ایست دیگر؟ کارگردانان؟ این‌ها هر کدامشان فیلم‌هایشان باید رهنمود باشد و هست. چهره‌هایشان وقتی فیلم‌هایشان پشت در ارشاد می‌ماند پر از غم و ناراحتی‌ست. اما این‌ها کارگردانند لزومآ همه‌شان بازیگران خوبی نیستند. این فیلم‌ها برای من دیدن ندارد. چگونه می‌توان از مشکلات لباس پوشیدن در فیلم‌ها شکایت کرد و بعد از فلانی رهنمود خواست؟ چگونه می‌توان سانسورهای بی‌جا در موضوع و فیلم را با عصبانیت تحمل کرد و اینچنین…

    کامل نگاه نکردم این فیلم جالیوودی* را اما همان چند دقیقه چهره‌هایی را دیدم که دوستشان داشتم. چگونه مجبور شده‌اند؟ همه‌ی این‌ها سینمای هالیوود را شاهکار می‌خوانند به خاطر آزادی‌هایی که دارد، به خاطر امکاناتی که دارد. به خاطر اینکه می‌تواند خارج از سیاست دولت آمریکا حرکت کند و صحنه‌هایی خلق کند که شگفتی‌ست. همه‌شان نالیده‌اند از اینکه دست‌هایمان بسته است و امکانات در حد صفر است. فیلمنامه‌ها مجوز نمی‌گیرد و تیغ سانسور کیلومترها از فیلم‌هایشان را می‌برد…

    باور نمی‌کنم. خنده‌دار است برای محبوب و بزرگ جلوه دادن یک شخص چه کارها که نمی‌شود. کسانی که دوست دارند محبوب شوند از سینمای آمریکا تنها یک مایکل مور را می‌شناسند! این‌ها فیلم‌هایی که خود آمریکایی‌ها می‌سازند را علیه خودشان به کار می‌برند. دیالوگ‌ها را به خواست خودشان ترجمه می‌کنند. چرا دیگر مسعود کیمیایی نمی‌تواند فیلم بزرگی مثل قیصر و گوزن‌ها بسازد؟ (البته در قوی بودن “حکم” هیچ شکی نیست) چرا عباس کیارستمی‌ و محسن مخملباف سال‌هاست که در غربت نام‌آورند؟ نمی‌دانم آیا پرسیدید که چرا “آفساید” جعفر پناهی قبل از جام‌جهانی به نمایش درنیامد؟ آقای کمال تبریزی پرسیدی چرا با “مارمولک” اینگونه برخورد شد؟ مگر حق‌تان نیست فیلم بسازید؟ آیا فقط باید از رهنمودها بهره بگیرید؟ اطلاعات سینمایی‌اش چقدر است؟

    حالا که خبرش را نگاهی کردم دیدم چیزهای مهمی نگفته‌اند. تهمینه‌ی میلانی هم در این دیدار بوده است، ولی از نگرش‌هایشان هیچ صحبتی نشده است. صحبت‌های تکراری غیرضروری! دردهای اساسی را چرا نگفته‌اید؟ ” انتقاد از برخی دیدگاه‌ها که نوعی احساس کمبود امنیت کامل را در پرداختن به برخی سوژه‌ها در اصحاب سینما به وجود می‌آورد” نوعی احساس کمبود امنیت!!! بی‌خیال بابا.

    جالب اینجاست که در دوره‌ی دولت قبلی که سینما دستش بازتر بود اینگونه دیداری ترتیب داده نشده بود؟ گویا من در توهم به سر می‌برم؟ خسته‌ام از این فیلم‌های کسل‌کننده‌ی جالیوودی تلویزیون!
    ————————————————————–
    * بر وزن هالیوود و بالیوود با دو حرف اول جمهوری اسلامی

  • ۲۴م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۴ نظر »

    قطعآ کارلس پویول ستاره‌ی بازی اسپانیا-اوکراین بود، بدون اشتباه در دفاع و مؤثر در حمله به این میگن روحیه‌ی کاتالانی. رائول فوتبالیست بزرگی برای اسپانیاست او حتی قبل از مسابقه تهدید هم کرده بود اما رفتاری که با او کردند شایسته‌ی یک اسطوره بود، با احترام و نه با نیش و کنایه. پیشنهاد می‌کنم به جای اینکه طرف را بکوبیم با او درست برخورد کنیم مطمئنآ او هم درست برخورد خواهد کرد. جالب اینجاست که همه‌ی گزارشگران در حین گزارش با حرف‌هایشان به تیم ملی کنایه می‌زنند و دایی! در حالی که باید بازی را گزارش کنند.

    بگذریم دور دوم بازی‌ها از امشب شروع میشه و در اولین بازی لهستان شکست‌خورده در روز اول به مصاف آلمان میزبان می‌رود. و به نظر من محک جدی برای دفاع و دروازه‌بان آلمان است و می‌توان فهمید که آلمان شخصیت قهرمانی را دارد یا نه.

    و آرژانتین روز جمعه به مصاف صربستان خواهد رفت. صربستان و هلندی که با هم بازی کردند نکته‌ی قابل توجهی نداشتند. از پکرمن خوشم می‌آید همه‌ی این به اصطلاح کارشناسان شبکه‌ی سه از اینکه نمی‌دانند او چه می‌کند گیج می‌خورند! پکرمن ترکیب‌هایش مشخص نیست. حتی نیمه‌ی دومش معلوم نیست چه می‌کند. کاش برانکو هم دستش برای این کارها باز بود! از آرژانتین انتظار ۹ امتیاز کامل را دارم. و پکرمن تواناییش را دارد.

    بازی‌های چهار گروه اول نشان داد که آرژانتین کلاس بالاتری نسبت به دیگر مدعیان در این چهار گروه دارد چون از چهار گروه اول یک تیم و از چهار گروه دوم یک تیم به فینال می‌رسد. اما بازی‌های دسته‌ی دوم نشان داد که جمهوری چک، ایتالیا، برزیل و اسپانیا برای فینال مدعی‌اند که بریل و ایتالیا ترجیح داده می‌شود! از برزیل باید انتقام گرفت و همین‌طور سال‌هاست منتظر فینال آرژانتین-ایتالیا هستم! ضمن اینکه حق برزیل از بازی دیشب فقط یک مساوی بود و نه بیشتر!

    پی‌نوشت: متن اعتراض علیه دایی را بخوانید، وحشتناک است، می‌خواستم لینکش را نگذارم اما می‌دانم که هرکس بخواند نامه را امضا نخواهد کرد.

  • ۲۳م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی سیاست, شعر من ۵ نظر »

    خوب زدیدشان؟ باید چنان می‌زدیدشان که دیگر غیر از دم کردن چای و پختن ناهار برای شوهرانشان و برادرانشان کار دیگری نتونن انجام بدهند، با خود چه فکر کرده‌اید خانم‌های ضدشورش نیروی انتظامی (باید بگویم خانم؟) آن هیکل را چگونه بزرگ کرده‌ای؟ اصلآ برای چه؟ تجمعی که قرار بود مسالمت‌آمیز باشد را به یک حرکت انقلابی شبیه کرده‌اید.

    فیلم‌های پلیسی خارجی را نگاه کرده‌اید؟ همین فیلم جدیدی که تلویزیون جمهوری اسلامی نشان می‌دهد، ماموران مخفی یا یک همچین چیزی. می‌بینید چه زنان دوست‌داشتنی‌ای هستند. آن‌ها دزد و قاتل و قاچاقچی را می‌گیرند. فقط می‌گیرند در بسیاری موارد حتی نمی‌زنند. شما چه کرده‌اید؟ با آن چادرهای مخوف‌تان و باتوم؟؟؟ انگار با یک عده شرور و جانی روبه‌رویید. قشنگ نگاه کن خودت را و آن دختر را، از حسادت بمیر. او دوست دارد حقش را بگیرد بدون چادر و نقاب، بدون ترس از پدر و برادر و شوهر، بدون ترس از تو و آن همکاران ترسناک مردت. به آنها حسودیم می‌شود. کارشان بزرگ است. مگر شما نبودید که می‌گفتید ما در کنار برادران و همسرانمان انقلاب کردیم؟ حرکت شما قانونی‌تر بود یا حرکت این‌ها؟ یک فرق دیگر هم دارد آن‌ها دیگر در کنار مردانشان نیستند، آن‌ها چند قدم جلوتر از مردانشان هستند.

    بزن بزن، که داری خوب می‌زنی. تو مرا هم خوب می‌توانی بزنی. شاید شوهرت را هم خوب می‌توانی بزنی! خوشحالم که خشن نیستم، گرچه مردهای ایرانی باید خشن باشند. اما می‌دانی کدام مردان خشن‌اند آن‌ها که با شما زندگی می‌کنند باید هم باشند. با آن رنگ و پیستون‌هایت، حجاب اسلامی هم نداشتی اما چنگی به دل نزدی! بقیه‌تان با آن حجاب‌های اسلامی، عجب واردیدها! دلم تنگ است، دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد.

    بگذار رهایت کنم که تا می‌توانی جولان بدهی، الهام افروتن که به اوین رفت شعری گفتم، انگار این شعر فعلآ قدیمی نمی‌شود:

    دقیقه‌ای سکوت می‌کنم به خاطر نبودنت،
    اشک را بهانه می‌کنم
    برای تطهیر تنم.

    درنگ می‌کنم لحظه‌ای
    شک می‌کنم به آینه،
    به خاطره،
    به زندگی.

    کنار بوته‌های خشک رازقی
    نسیم را گلایه می‌کنم.
    در آسمان
    سیاه‌ ابر ننگ را
    نشسته بر حریم عشق،
    اشاره می‌کنم.

    چه شد ستاره‌های خوب راستگو،
    چه شد طراوت و ترنم بهار،
    چه آمده به باغ سبز آرزو،
    چه شد هوای عاشقی، به من بگو.

    کدام جغد شوم بود که سایه بر سحر کشید،
    چه وقت آذرخش پیر
    به خرمن امید ما شعله دمید.

    به من بگو،
    مگر چکاوک شکسته‌پر،
    کدام گرگ را درید.
    تن لطیف شاپرک به تازیانه‌های باد،
    به من بگو نمی‌شکست؟

    (به من بگو/۳۰ بهمن ۱۳۸۴)

  • ۲۳م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۷ نظر »

    عصبانیم، دروغ می‌گوییم به سادگی. ما ایرانی هستیم. برای علی دایی دلم می‌سوزد. خیلی حرف است، دایی تو توان زیادی داشته‌ای که تا به حال خرد نشده‌ای. برای اولین بار نظرات را می‌بندم و برای خودم می‌نویسم. می‌خواهم دلم خالی بشه، اصلآ از دایی دوست ندارم دفاع کنم. برای خودم مرور می‌کنم.

    علی دایی در زمین فقط راه می‌رود. کاری غیر از خراب کردن توپ نمی‌تواند انجام دهد. جوون هم که بود فقط با سر خوب گل می‌زد. حرف‌هایی‌ست که چند سال است زده‌ایم. اولین صحنه‌ای که از دایی یادم می‌آید بازی‌های آسیایی هیروشیماست که دروازه‌بان دنده‌ی دایی را شکست و کلیه‌ی دایی آسیب دید. کسی یادش مانده است؟ می‌گویند ما فقط یه بازی خوب از بچه‌ها ببینیم و جوانمردانه نتیجه زیاد مهم نیست! دروغ میگی. بازی که خوب پیشرفت حالا انتظار داریم مکزیک و پرتغال را هم ببریم و از گروه صعود کنیم مرحله‌ی بعد هم آرژانتین یا هلند را ببریم و …

    اصلآ بر روی چه اصلی چنین انتظاری دارید؟ وقتی هنوز تاریخ فینال جام حذفی‌تان مشخص نیست. مکزیک را می‌بینید تا به حال دو بار جام‌جهانی برگزار کرده است. و حالا باخته‌ایم مقصر دایی است و میرزاپور و رحمان رضایی، انگار نه انگار که تیم یازده نفر دارد. این برانکو هم که هیچ سرش نمی‌شود، آدم مریضی‌ست کلآ و دیوانه! نه به فکر خودشه نه تیم ملی! همه ملت ایران می‌فهمند و تنها کسی که نمی‌فهمد اوست. آقای مایلی‌کهن شما اگر می‌توانستی در آن سالی که قدرت اول آسیا بودیم چرا تیم را به جام‌جهانی نبردی؟ هیچ‌کس آندرانیک را دید؟ ستاره بود چرا کسی ازش تعریف نمی‌کند؟ فکر می‌کنید فیفا آسیا را با چه نامی می‌شناسد؟ علی پروین یا ناصر حجازی؟ هیچ‌کدام آن‌ها آسیا را با علی دایی و ناکاتا می‌شناسند و حالا هم کریمی و مهدوی‌کیا. آن وقت اسطوره‌های شما کیستند علی پروین و ناصر حجازی که حتی بازی‌هایشان را هم ندیده‌اید. وقتی آری هان می‌گوید علی پروین کیه؟ از دستش عصبانی می‌شوید.

    جای علی دایی باشید دقیقه‌ای، وقتی در ورزشگاه سال‌هاست تشویقش نکرده‌اید. دوست دارید او حرفتان را گوش کند؟ وقتی هاشمیان به تیم نمی‌آمد می‌گفتید تقصیر دایی‌ست در حالی که خود هاشمیان می‌گفت مشکل جای دیگری‌ست! دایی می‌خواهد در جام جهانی گل بزند چون شما گل‌های او به آ.ث.میلان و چلسی را ندیده‌اید. خداداد عزیزی را ناجی ایران می‌دانید در حالی که پاس دایی را چشم‌هایتان نمی‌بیند. پاس گل مهدوی‌کیا را هم دایی داده بود می‌دانید؟ آقای دایی تو خیلی بزرگی می‌دانی؟ گریه‌ام گرفت. اگر دایی در جام‌جهانی می‌خواهد گل بزند خودخواهی نیست، او می‌خواهد یک‌بار هم که شده در خاطرتان نگه داریدش، بازی با استرالیا توپ جلوی دایی بود ولی کریم باقری گل اول را زد چرا هیچ‌کس نمی‌بیند؟ این سؤال‌هایی‌ست که ذهن دایی را می‌خورد، کاپیتان “در زندگی زخم‌هایی‌ست که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورد…” صادق هدایت این را نوشت، او را هم هیچ‌کس وقتی بود قدرش را ندانست.

    دایی رکورددار گل‌های ملی در جهان است. معنی این جمله را درک می‌کنید؟ شما می‌دانید که دایی به نپال و گوآم و مالدیو گل زده است اما در دنیا هیچ‌کس نمی‌گوید دایی به چه تیم‌هایی گل زده است آن‌ها تعداد گل‌ها را نگاه می‌کنند. مگر شما می‌دانید که پوشکاش به چه تیم‌هایی گل زده است؟ مگر در اروپا مالت و لوکزامبورگ و جزایر فارو نیست؟ گرد مولر را آلمانی‌ها می‌پرستند…

    همه‌تان از تیمی که مقابل مکزیک بازی کرد همین سه نفر را دیدید “دایی، رضایی و میرزاپور” هیچ‌کس جواد نکونام را ندید که یک کارت زرد بیخود و بی‌جهت گرفت، کسی گاف‌های نصرتی را ندید. گل یحیی را دیدید؟ تیموریان را دیدید؟ جمهوری چک را دیده‌اید؟ یان کولر را چطور؟ انگار که نمی‌تواند راه برود اما گل اول بازی را در دقیقه‌ی ۵ زد. چنین توپی برای دایی آمد یا نه؟ دایی که خودش نمی‌تواند برای خودش پاس گل بفرستد.

    وقتی دایی به بایرن رفت و نایب‌قهرمان اروپا شد همه مسخره‌اش کردند که نیمکت‌نشینی فینال اروپا افتخاری ندارد! خوشحالی‌های ماکسی لوپز نیمکت‌نشین بارسا را بعد از قهرمانی دیدید؟ وحید هاشمیان را بهتر از دایی می‌دانستید او هم به بایرن رفت و نیمکت‌نشین شد و حالا در هانوفر هم موفق نیست اما دایی به هرتا رفت و ستاره شد. آن موقع هم حمایتش نکردید، نگویید که کردید شما هیچ‌وقت دایی را دوست نداشته‌اید. همین الآن اگر عنایتی بیاید و به پرتغال گل بزند و ببریم آیا دایی را جزء تیم به حساب می‌آورید؟ اما دل‌پیرو حتی روی نیمکت هم که می‌نشیند جزء تیم حسابش می‌کنند، دایی اگر روی نیمکت بنشیند فراموشش می‌کنید. به همین سادگی…

    در این‌که دایی در بازی مکزیک کم‌کار بود شکی نیست اما باخت تیم تقصیر او نبود. نیمه‌ی دوم ایران چند بار توپ را به زمین مکزیک آورد؟ تیمی که به خاطر اشتباهات سیاسی دولتش نتوانست بازی تدارکاتی درستی داشته باشد از او انتظار قهرمانی داریم؟ همین آنگولایی که هیچ‌کس نمی‌شناختش با آرژانتین بازی تدارکاتی داشت. آرژانتین شبیه پرتغال بازی می‌کند کرواسی شبیه کدام تیم گروه؟ تازه آن بازی هم اگر برانکو نبود برگزار نمی‌شد.

    آقای دایی تو خیلی بزرگی، بدون این‌که مردم حمایتت کنند دنیا می‌شناسدت، ماتئوس از تو دفاع می‌کند. شاید وقتی بروی مردم خوشحال شوند اما بعدآ می‌فهمند که دایی چه کسی بود، همین‌طور که بعدآ فهمیدند عابدزاده چه کسی بود. فعلآ اسطوره‌های این مردم علی پروین و ناصر حجازی است کسانی که دنیا نمی‌شناسدشان. جایی در دنیا را دیده‌اید که بهترین گلزن جهان را داشته باشد و در ورزشگاه داد بزنند “دایی باید برقصه” این‌ها فقط در ایران پیدا می‌شود کشوری که رئیس‌جمهورش نکات تاکتیکی را به بازیکنان تیم ملی گوشزد می‌کند.

    » دایی اسطوره‌ای بر فراز یک قرن - وبلاگ بازگشت
    » وبلاگی برای دفاع از دایی

    بعد از ۴ روز نظرات رو باز می‌کنم، اما بیشتر برای مدافعان!!!

  • ۲۲م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۱۰ نظر »

    صحبت از فیفا که می‌شود غیر از سپ بلاتر نام دیگری هم به ذهن می‌آید و کسی نیست جز پله. فردی که از او به عنوان اسطوره فوتبال برزیل نام برده می‌شود و در کنار مارادونا بهترین بازیکن قرن است. البته هنوز خود برزیلی‌ها هم نمی‌دانند از میان این‌همه انسان که فوتبال در رگ‌هایشان جریان دارد و همه‌ی ادوار جام‌جهانی را هم حاضر بوده‌اند چرا تنها پله این جایگاه را پیدا کرده است. دنیای فوتبال اسطوره‌ی دیگری را هم دارد و او دیه‌گو آرماندو مارادونا مرد فوتبال آرژانتین است. ستاره‌ی دوست‌داشتنی نه تنها مردم آرژانتین بلکه تمام دنیا. سال ۲۰۰۰ که قرار بود ترین‌های اولین قرن فوتبال را انتخاب کنند فیفایی‌ها می‌دانستند که مارادونا در میان مردم چه جایگاهی دارد اما ستاره‌ی خودساخته را هم نمی‌توانستند از دور خارج کنند. بنابراین بهترین فوتبالیست قرن را از دو منظر انتخاب کردند، یکی فیفا و یکی مردم! اولی پله یا همان ادسون آرانتز دوناسیمنتو بود و دومی مارادونا. کسی که آن موقع هم گفت مردم مرا انتخاب کرده‌اند جایزه‌ام را با کسی تقسیم نمی‌کنم.

    پله بازیکن بزرگی بوده است؟ به سن من قد نمی‌دهد اما زمان خودش زبانزد بوده است اما کارهای خارق‌العاده‌ای را کسی نتوانست برای من مثال بزند، گل زیاد زده است؟ علی دایی هم این کار را کرده است، تکنیک بالایی داشته است مگر برزیل کم از این بازیکنان دارد؟ آن‌ها تکنیک را از خاکشان به ارث برده‌اند. شخصیت اسطوره‌ای هم ندارد مگر اسکولاری مربی قهرمان ۲۰۰۲ نگفت بازیکنان من از اینکه پله در رختکن حضور داشته باشد خوشحال نمی‌شوند؟ برزیل سوکراتس را هم داشته است، نام‌های دیگری که هر کدام بزرگ است، برای من روماریوی ۹۴ و ریوالدوی ۲۰۰۲ دوست‌داشتنی‌اند. از میان این‌همه برزیلی هیچ‌گاه نتوانسته‌ام پله را قبول کنم. کسی که به غیر از بازی‌های سیاه و سفید دورانش همیشه در کت و شلوار بوده است و در کنار سپ بلاتر. اما مارادونا معنی دیگری دارد.

    با مارادونا زندگی کرده‌ام نه تنها من بلکه همه دوست‌دارانش، مارادونا انگار خودی‌ست. اسطوره‌ای از جنس مردم، او با دست خدا گل زده است. آقای پله وقتی بازی می‌کردی فکرش هم به ذهنت خطور کرده بود که با دست گل بزنی؟ همیشه گل آکروباتیک در ذهن نمی‌ماند (غیر از گل زیبای ریوالدو به والنسیا) اما گل ماردونا با دست را حتی آن‌ها که تاره طرفدار فوتبال شده‌اند را به خاطر می‌سپارند. مارادونا بهترین گل جهان را زده است او تک‌تک بازیکنان انگلستان را دریبل کرد و در حالتی نامتعادل دروازه پیتر شیلتون معروف را باز کرد. پله گل زیبایت در جام‌های جهانی را کجا جا گذاشته‌ای؟

    مارادونا با هاوه‌لانژ دست نداد و جام را بالای سر برد، رسوایی هاوه‌لانژ در کمیته‌ی المپیک فجیع‌تر است یا دوپینگ مارادونا؟ مطمئنآ دیگر کسی هاوه‌لانژ را به خاطر نخواهد آورد اما مارادونا همیشه زنده است. رقص مارادونا و یارانش در ۱۹۸۶ تمام احساسات یک قهرمان است. کاپیتان‌های خشک قهرمان‌های بعدی انگار از رقص می‌ترسیدند. مارادونا شبیه همین مردم است او اشتباه هم کرده است دوران شکست هم داشته است اما برگشته است با تمام وجودش اما پله انگار یک روحانی دینی‌ست. در دنیای دیگری‌ست اشتباهی نکرده است؟ در آرژانتین هر پدیده‌ای را یک مارادونا می‌خوانند اما در برزیل کسی پله‌ی ثانی نمی‌شود، چرا؟

    پله سال‌های سال است یک شکل مانده است، اما مارادونا را هم در کت و شلوار دیده‌ایم هم در مسابقات رقص و هم در میان مردم و هم در جایگاه معمولی تماشاچیان در ورزشگاه، نه جایگاه ویژه‌ی مسئولان فیفا. مارادونا را در بیمارستان هم دیده‌ایم و جمعیتی که منتظر بازگشت اسطوره‌شان اشک می‌ریختند. هرچه خواستند مارادونا را منفورتر کنند او محبوب‌تر شده است. در همان بیمارستان که بود سپ بلاتر گفت این‌بار دیگر مارادونا را به جمع خودمان می‌آوریم اما دیه‌گو در جواب گفت وارد باند سیاه شما (سپ بلاتر، پله، بکن‌بائر و پلاتینی) نمی‌‌شوم. باز هم خشم فیفایی‌ها را برانگیخت.

    آقای پله شما مثل اکثر فوتبالیست‌های برزیلی‌ها و آرژانتینی‌ها کودکی ثروتمندی نداشتی اما اکنون نشانی از دوران کودکیت نداری، کودکان برزیل هنوز هم مثل قدیم‌اند اما هر روز الگوی جدیدی پیدا می‌کنند یک روز دوست داشتند روماریو باشند، یک روز دنیلسون، یک روز ریوالدو، یک روز رونالدو و حالا هم دوست دارند رونالدینیو باشند و در آخر هم همه خودشان می‌شوند. آرژانتین ستاره‌های کمی نداشته است از کمپس که من یادم می‌آید تا پاسارلا، والدانو، پومپیدو، کنیجیا، گوی‌گوچه‌آ، سیمئونه، باتستوتا، ورون، آیالا، زانتی و حالا کرسپو،ریکلمه، ته‌وز و مسی اما همه می‌خواهند مارادونا باشند. حتی آنهایی که توی دروازه می‌ایستند نمی‌خواهند پومپیدو یا گوی‌گوچه‌آ باشند می‌خواهند مارادونا باشند.

    بازی‌های برزیل یا تو را در جایگاه ویژه دیده‌ام یا پایین در زمین با کت و شلوار در حال خوش و بش با بازیکنان ستاره‌ی برزیل. اما مارادونا همیشه یک پای تماشاچیان بازی‌های آرژانتین بوده است و همین روحیه‌اش را در زمین جاری می‌کند. با لباس آرژانتین ۸۶، با خالکوبی‌های رو دستش در میان دختر و پسرهای آرژانتینی مثل یک تیفوسی تمام عیار! او قبل از جام‌جهانی انتظار را از تیمش بالا نمی‌برد. می‌گوید امید کمی به قهرمانی آرژانتین دارد یا واضح‌تر این آرژانتین قهرمان نمی‌شود و قهرمان برزیل است و دست‌کم ایتالیا! اما در عمل چیز دیگری را ثابت می‌کند او به تماشای بازی آرژانتین آمده است با تمام تجهیزات تشویق، آیا می‌تواند به این تیم امید نداشته باشد؟

    مارادونا محبوبیت زیادی دارد اما کمترین دخالت را در کار فدراسیون فوتبال کشورش می‌کند، او مثل تمام مردم است. تیمش را حمایت می‌کند و تشویق. گاهی هم انتقاد می‌کند اما همه می‌دانند هیچ‌کس به اندازه‌ی مارادونا تیم کشورش را دوست ندارد. گفت کار فنی تیم به خوزه پکرمن مربوط است و من دخالتی نمی‌کنم. آرژانتینی‌ها دوست دارند تیمشان با پکرمن قهرمان جام هجدهم شود و شاید رهبری تیم را بعد از رفتن پکرمن مرد اسطوره‌ای به عهده بگیرد.
    فوتبال مردان بزرگی را در تاریخ خود داشته بابی چارلتون، اوزه بیو، یوهان کرایف، باره‌سی و … و مارادونا. از این‌که فیفا به پله و بکن‌بائر و پلاتینی دل بسته است چیز دیگری را نتیجه می‌گیرم. این سه هیچ یک از جنس مردم نیستند اما بقیه در کشورشان پرستش می‌شوند…

  • ۲۱م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۶ نظر »

    با مکزیک بازی کرده‌ایم نه با آنگولا، تا دقیقه‌ی ۶۵ هم عالی بودیم. اگر بازی همان یک یک تمام می‌شد هیچ‌کس به دایی گیر می‌داد؟ اشتباه کردیم آیا مقصر تمام تیم نیست؟ چرا حالا کاسه کوزه‌ها بر سر دایی می‌شکند در حالی که در دفاع عالی بود. رحمان عالی بود اما اشتباه کرد، نباید بازی خوبش را نادیده گرفت. بیخود خودمان را فریب ندهیم، انتظاری بیش از این نداشتیم.
    الآن آرژانتینی‌ها حاضرند باتیستوتا باز هم برایشان بازی کند اما ما چه زمانی دایی را قبول داشتیم، از وقتی یادم می‌آید بازی دایی را کوبیده‌ایم. ۱۵ سال است!
    دو بازی دیگر داریم و دست و پا بسته نبودیم، دومین بازی زیبای جام را برگزار کردیم، امیدوار باشیم بهتر است.
    ضمنآ با این هلند و صربستانی که من دیدم ساحل‌عاج مدعی قوی‌تری‌ست، آرژانتین منتظر اقتدار کاملت در گروه C.

  • ۲۱م خرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی جام جهانی ۲۰۰۶, فوتبال ۵ نظر »
    بهترین بازی جام‌جهانی تا اینجا، همه چیز داشت. گل مردود، گل قشنگ، گل آفساید! بازی منطقی و مارادونا!
    خداییش پله را غیر از کت و شلوار در چیز دیگری دیده‌اید؟ اما اسطوره‌ی ما میان تماشاچیان بود و همین او را دوست‌داشتنی می‌کند. آرژانتین و پکرمن نشان دادند هر بازی شیوه‌ی خاص خودش رو داره، همه منتظر مسی و ته‌وز بودند اما بازی‌های سخت‌تری هم هست. نیمه‌ی اول رؤیایی بود، مهمترین اشتباه داوری هم در این بازی اتفاق افتاد. اگر نیمه‌ی اول در نیمه‌ی دوم هم ادامه پیدا می‌کرد سرنوشت دروگبا و یارانش معلوم نبود. اما نیمه‌ی دوم چیزی شبیه بازی برگشت بارسا و میلان بود، کنترل بازی و ترحم به حریف.
    خوشحالی و روحیه مارادونا در تک‌تک بازیکنان هم دیده می‌شد به راحتی پاسکاری می‌کردند، به راحتی همدیگر رو پیدا می‌کردند و همین بازی تیم‌هایی مثل آرژانتین، برزیل و هلند را دوست‌داشتنی می‌کند. کار گروهی آرژانتین همان چیزی بود که فکرش را می‌کردم و برعکس ۲۰۰۲ منطقی و غیراحساسی، با این تیم تا بعد از فینال هم باید رفت!
    باید امروز صربستان و هلند را ببینیم تا ترکیب بعدی پکرمن را حدس بزنیم، کرسپو قبل از جام گفته بود برعکس جام قبلی در این جام آرژانتین هر بازیش با دیگری متفاوت است و این از جنتلمنی چون پکرمن برمی‌آید.
    در ضمن می‌خواهم اگر فرصتی شد در مورد پله و مارادونا بنویسم البته شاید جنجالی، به هر حال به همه‌ی آرژانتینی‌ها تبریک می‌گم و برای ایران هم آرزوی بازی خوب رو دارم.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics