اگرچه مرا به تنهایی خو دادهای، اما من هنوز نام تو را میخوانم، برای ابرها وقتی نمیبارند از تو میگویم تا ببارند، تا بغضشان بشکند، تو را شعر میکنم تا آهنگ معنی بگیرد، تا داغ دلم تازه شود. اینجایی در یاد من، کنار من، وقتی حوصله سر میرود، شکستهام اما تو را در خاطر نمیشکنم…
با من ماندهای گرچه با من نیستی و ترانه میخواند:
شب حوصله میسوزد، وقتی که تو در خوابی
ظلمت همهی دنیاست، وقتی تو نمیتابی
تندیسهی تنهایی، در خوابی و زیبایی
مهتابی و بر پیکر، دوری و همینجایی
در خانهی ظلمتپوش
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











خرداد ۷م, ۱۳۸۵ در ۶:۳۵ ب.ظ
الآن داره تابستون میاد هرچقدر از من بگی بازم بارون نمیاد… تازه به حرف گربه سیاه که بارون نمیاد.. هرچند که گربه قرمز بودی تو!!
خرداد ۸م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۳۳ ب.ظ
خوبه آدم راهش رو پیدا کنه من فکر میکنم تو پیدا کردی ! درسته؟ راستی اینم یه نگه بنداز اگه صلاح دیدی لینکش رو بزار تو لینکدونی. قربانت
http://www.paeeztalaee.com/flash/myway.htm