• ۳۰م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی طنز | نوشته شده توسط foadsa در ۴:۲۴ ب.ظ

    انقده با اون ابروهات، الاکلنگ‌بازی نکن
    آخر دیوونه میشما، انقده هرزگی نکن!
    با اون بلوندرنگ موهات، دل ما رو نسوزون
    با تنگ مانتوی کوتات، دل ما رو نلرزون

    گرمه هوا، هلاکتم، فقط اینه گناه تو
    گفتم بهت چادر بپوش، تا که نسوزونی منو
    تا فهمیدی که دست من، از هوست چه می‌کنه
    چاک دادی توی مانتوتو کار خدا چه می‌کنه!

    انقده با اون ابروهات، الاکلنگ‌بازی نکن
    آخر یه کاریت می‌‌کنم، لااقل اون چادرتو سرت کن!
    جمله‌ی جریمت می‌کنمو شنیدی تو از زبون من
    حالا جوابم می‌کنی، هی میدی وعده! سر خرمن!!!
    (آخر جلوی بقیه‌ی مامورا مجبور بودم چرا نمی‌فهمی تو!!!)

    پی‌نوشت: شعر زیر را یکی از خوانندگان افسرده و شرمنده‌ی وبلاگ فرستاده است (دروغ تا چه حد؟!)، از آن یار شیرین سخن و عسل بدن درخواست لازم را داریم!!!

  • ۴ نظر برای “الاکلنگ”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics