• ۳۰م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۱۰ نظر »

    آرام بگیر، دریای پر جنب و جوش، به موج‌هایت بگو آسوده بخوابند، آری دیگر صدف‌ها صدای تو را به گوش نی‌رسانند، خاطره‌های سال‌های گذشته را مرور می‌کنم، لهجه‌ی شیرین شمالی دختری که خاطرات شیرینش لحظه‌هایی از دوران مدرسه را دوست‌داشتنی می‌کرد، هشت ماه در سکوت با مرگ جنگیدی اما دیگر پوپک گلدره‌ای نیست که بگوییم این همان نقش اول دنیای شیرین دریاست که با خاطراتش دوره‌ای را زندگی کردیم، تو را هم به قطعه‌ی هنرمندان بردند، قطعه‌ای که این چند وقته مهمانان زیادی داشته، عجب ماه‌های پرباری داشته‌ایم، پر از مرگ…
    بی تو ترانه (جهان)

    بچه‌های فوتبالی، بازی رو حال کردین، تو سن‌سیرو هم میلان رو بردیم مثل چلسی که تو استمفوردبریج بردیمش! وقتی میگم ریکارد آخرشه این منتقدین میگن هنوز مونده! دیگه بالاتر از این که کاکا و شوچنکو غیر از دو سه دفعه نتونستن کاری بکنن، کم‌کم ویکتور والدس هم داره امیدوارم می‌کنه، نقاط ضعفش کمتر شده و واکنش‌های سریعش بیشتر، البته هنوز نمیشه کاسیاس رو کنار زد اما میشه امید داشت، رونالدینیو هم که حرفی واسه گفتن نذاشت! اینیستا پیشرفت کرده و داره ازش خوشم میاد، خوب سیدورف و گاتوزو رو مچل کرد وسط زمین! بقیه هم عالی بودن وگرنه میلان به این سادگیا شکست نمی‌خورد!
    فقط واسه اونایی که میگن اگه رونالدینیو نبود بارسلونا اینقدر قدرت نداشت بگم که اگرچه رونالدینیو بازیکن بزرگیه اما اشتباه محض اینه که موفقیت بارسا رو فقط به او نسبت بدیم، در اینکه نقش او پررنگه حرفی نیست اما سه سال پیش توی پاری‌سن‌ژرمن بود و حتی توی فرانسه قهرمان نشد، منظور من اینه که بازیکن‌های کناریش و مربی هم نقش مهمی توی پیشرفتش داشتن ولی توی استثنایی بودنش هیچ شکی نیست، رئالی‌ها راستی شنیدین مزدک چی گفت، آریگو ساکی مدیر فنی سابق قوهای مادرید! گفته بارسا بهترین تیمیه که توی عمرش دیده!!!

    یکی از مزیت‌های هزاری‌های قدیمی تاریخ گذشته اینه که وقتی تو جیبت باشه، همیشه یه دونه هزاری داری!!! ولی عجب دردسریه ها!

  • ۲۸م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۶ نظر »

    “تو ز دیار من آمدی، سکوت جانم به هم زدی، شیشه‌ی غم به تلنگری، زدی شکست”
    سعید محمدی تو گوشم می‌خونه، تلویزیون جشن گرفته، یه نفر داره انگار راجع به پیامبر اعظم (هنوز من نمی‌تونم درک کنم، چطور عده‌ای به همین سادگی کلمه‌ی عوض شده را عنوان می‌کنند) می‌خونه، حوصلم سر میره، می‌زنم یه کانال دیگه که داره بیانات گهربار و نصایح همیشه پربار را در کنفرانس حمایت از مردم فلسطین پخش می‌کنه.
    “چو نغمه‌ای بیش و کم زدی، به دل ریشم تو چنگ زدی، روشنی چشمون تو، به دل نشست”
    لیگ برترم هست، استقلال از ذوب‌آهن با یه گل جلو افتاده و اونطرف پاس از فجر سپاسی عقبه، با اینکه شاید اگه استقلال قهرمان نشه ممکنه کار پرسپولیس توی جام حذفی سخت‌تر بشه اما ته دلم قلقلک میشه که بازم آرزو کنم استقلال روز آخر کم بیاره! مگه میشه که یه پرسپولیسی از شکست استقلال خوشحال نشه؟ مثل یه بارسایی که هرچی رئال بره تو بحران بیشتر حال میکنه!!!
    در عرض چند دقیقه ورق بر‌می‌گرده، پاس به فجر گل میزنه و استقلال روحیش بدتر میشه، انگار توی بازی پرسپولیس هم فهمیدند استقلال گل مساوی رو خورده، حالا باز همه چیز به روز آخر کشیده شد، مثل چند دوره‌ای که استقلال روز آخر همه چیز رو از دست داده.
    “هوای من شد هوای تو، صدای من شد صدای تو، تپیدن قلب به خاطرت، کشیدن درد برای تو”
    حال مشکینی بده؟ شورای خبرگان؟؟؟ هاشمی گزینه‌ی بعدیه؟ نمی‌فهمم، هاشمی می‌خواست رئیس‌جمهور بشه حالا میشه رئیس خبرگان، کلآ همه چیز روبه‌راهه و سر جاش، این وسط فقط منم نمی‌فهمم!
    “ای گل یاس سپید من، ای طلوع خورشید من، عطر تن تو به جان من، چه خوش نشست”
    آمریکا باید زندانیان گوانتانامو و دیگر زندان‌های مخفی خودش را آزاد کند، اون‌وقت ما باید چی کار کنیم، اسرائیل باید جل و پلاسش رو جمع کنه، اصولآ در سیاست ابرقدرت‌ها برای کشورهای دیگر تعیین تکلیف می‌کنند، بنابراین بازگشت ایران را به باشگاه ابرقدرت‌های جهان تبریک می‌گوییم، اما فکر کنم آمریکا هم خودش ابرقدرته!
    “ای تو هم‌گریه‌ی دلپذیر، ای تو صفای دل اسیر، بی تو ای آیت زندگی، دلم شکست”
    بازهم زمزمه‌ی سخت‌گیری می‌آید، دختران خود را آماده کنید که برای بهینه‌سازیتان سخت مشتاق شده‌اند، شنیدم توی هند (جزء باشگاه هسته‌ای‌ها بود؟) دختران و مدافعان حقوق زن مراجع قضایی رو مجبور به لغو قانون بستن کلوب‌های رقص کردند، دختران به سر کار خود برمی‌گردند، ستارگان بالیوود هم حمایتشان کردند؟
    “اگه نفس بود برای تو، غم هوس بود برای من، اگه عزیز بود برای تو، حرف و حدیث بود برای من”
    پراکنده‌گو شده‌ام، دیروز عید بود؟ چقدر “جودی فاستر” و “آنتونی هاپکینز” توی “سکوت بره‌ها” قوی و مسلط بازی می‌کنند، به قول “خوزه مورینیو” مربی چلسی فیلم‌های هاپکینز را باید چندین بار دید، راست می‌گوید؟
    “تو ز دیار من آمدی
    سکوت جانم به هم زدی
    شیشه‌ی غم به تلنگری، زدی شکست
    چو نغمه‌ای بیش و کم زدی
    به دل ریشم تو چنگ زدی
    روشنی چشمون تو، به دل نشست
    هوای من شد هوای تو
    صدای من شد صدای تو
    تپیدن قلب به خاطرت
    کشیدن درد برای تو

    تو ز دیار من آمدی
    سکوت جانم به هم زدی”

  • ۲۶م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی طنز ۵ نظر »

    یادم افتاد، روز ملی شدن انرژی هسته‌ای بر وزن روز ملی شدن صنعت نفتی! کلآ شباهتم زیاد دارن، کی بود گفت مصدق خائن بوده؟ غلط کرد که گفت! الآن در این برهه‌ی حساس که ما به اسمش نیاز داریم، اصلآ شاید ملی شدن انرژی هسته‌ای بالاتر از نفت باشه آخه اون موقع چاه نفت مال خودمون بود یکی دیگه ازش استفاده می‌کرد، ما مال خودمون کردیمش! اما الآن هم هسته مال خودمونه هم انرژیش، پس چی ملی شده؟ تو چی کار به این کارا داری؟! ماستتو بخور!
    چی میگه این گزارشگره؟ ولش کن بابا حرف مهمی نمی‌زنه، بعد اون آقاهه چی میگه، هیچی بابا میگه افتخار می‌کنیم! به چی؟ همین انرژی هسته‌ای دیگه، نه اینکه چشم آمریکا رو دراوردیم، حالا ما هم تو تیم هسته‌ایها هستیم!!!
    وا، چه خوب، بازی اولشون با چه تیمیه؟ هیچ تیمی! چی مگه میشه؟ آره بابا هنوز تیم هشت تا بازیکن بیشتر نداره! کو تا بشن یازده تا، تازه اون موقع ذخیره هم ندارن! اینکه مربی از چه کشوری باشه هم مشکلیه، ایران می‌خواد هنوز نیومده هم کاپیتان تیم علی دایی باشه هم مربی تیم علی پروین! ای بابا، قاطی کردی؟ چه ربطی داره؟!
    والا خودمم نفهمیدم، برگردیم سر همون روز ملی، آره برگردیم، این ملی شدن یه کمی با اون ملی شدن فرق داره، چه فرقی داره؟ نمی‌دونم! روس‌ها دیگه یعنی کاری نکردن؟ نه دیگه، تازه خودمونم کاری نکردیم! اه، مگه میشه، چرخه خودش درست شده؟ نه بابا، اینجور که من فهمیدم، خیلی هم علمی بهش دست پیدا کردیم، خب پس دانشمندای ایرانی خیلی زحمت کشیدن، نه اینطوری که توی تلویزیون میگه به برکت سال مبارک پیامبر اعظم (اکرم سابق) و عنایات آقا امام زمان و همین‌طور به یمن تقارن با میلاد پیامبر اعظم (اکرم سابق) و امام جعفر صادق، و نیز بیانات و نصایح گهربار، و همچنین تلاش‌های مهرورزانه‌ی دولت رجایی
    II
    (احمدی‌نژاد سابق) و کمی هم زحمات دول گذشته، دانشمندان جوان ایرانی برای اولین بار! به چرخه تولید سوخت هسته‌ای دست پیدا کردند! اووووه پس چقدر سخت بوده! آره دیگه، واسه همینه که مربی تیم باید از ایران باشه!
    خب حالا مردم نظرشون چیه؟ می‌خواستی چی باشه، از خداشونم باشه، با این اتفاق فلسطین رو می‌تونیم صاحبخونه کنیم، می‌تونیم اسرائیل رو از بین ببریم، تازه‌شم می‌تونیم صادر کنیم به سوریه و کوبا و ونزوئلا و مثلث برمودا! این چه ربطی به ملت ایران داشت؟ خاک تو سرت با اون آی‌کیوت! دیوونه اینا همه‌ش به ملت ایران ربط داره، تمام خواسته‌ی ایرانی‌ها همینه که برن زیارت بیت‌المقدس!!!
    خب پس، بالاخره مشکل مسکن و ترافیک و تورم و بیکاری و … و حقوق بشر حل میشه، ببین داری زیادی حرف میزنیا، اینا کی مشکل بودن، مخصوصآ اون آخریه که گفتی، چی بود، حقوق بشر، ما الآن کم‌ترین زندانی سیاسی رو تو فلات پهناور ایران داریم! این که یه ذرشه، ما حتی دزد و قاتل رو هم زندونی نمی‌کنیم!!! بقیه مشکلاتی هم که گفتی اونقدر حیاتی و مهم نیست!
    آره خب، زیادی بزرگش می‌کنن، همین دیگه تو نفهمی، سریع اسیر شایعه میشی، الآن مگه کوری، رئیس جمهور هر جا پا میزاره چند‌هزار نفر میرن استقبالش، کلی هم غش و ضعفی داریم، هرکی هم می‌خواد عکس بگیره سخته چون فلاش دوربینا با هاله‌ی آسمونی مشکل پیدا می‌کنن! راجع به استقبال که گفتی، الآن اگه داریوش و گوگوش یه کنسرت مجانی با شربت بذارن کلی آدم میرن که نمیشه شمردشون! مثلآ همین گروه خارجیه نمی‌دونم اسمش چی‌چی بود فکر کنم رولینگ استون یا یه گروه دیگه، کنسرت مجانی گذاشته بود توی برزیل، چقدر خرج امنیت و تکنولوژی و اینا شده بود آخه جمعیت میلیونی بود، ای گل بگیرن اون دهنتو، تو اون نامسلمونای وطن‌فروش رو میذاری کنار رئیس‌جمهور منتخب؟ اونا اگه میرن حرکتشون اعتراضیه!

    حالا این شایعه‌ی تحریم و اینا چی میشه؟ باز حرف خنده‌دار زدی، تو مثلآ آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و چین و چه میدونم این درپیتا رو کشور حساب می‌کنی، جایی که سمند صادر می‌کنه، نفت صادر می‌کنه، و جدیدآ مغنی!!! فکر کردی به این سادگیا تحریم روش اثر می‌کنه، تنها مایحتاج خارجی ما مهر و تسبیح خاک تربته که روابط نزدیکی با عربستان و عراق و سوریه داریم!!! ماشینامون رو هم اورانیوم‌سوز می‌کنیم تا بنزینم احتیاج نشه، به جای کارت هوشمند بنزین هم کوپن اورانیوم می‌دیم بیرون!!!
    بی‌خیال اصلآ، بذار نیازمندی‌های روزنامه رو بخونم ببینم کاری واسه من بیکار پیدا میشه:
    - اورانیوم کهنه شما را با بالاترین قیمت خریداریم!
    - اورانیوم غنی می‌کنیم با بهترین کیفت و مناسب‌ترین قیمت و درصدهای گوناگون!
    - به یک مغنی (غنی‌ساز) مجرب با سابقه‌ی کاری ۵ ساله نیازمندیم!
    - فروش اقساطی اورانیوم با وام کارمندی و دانشجویی آغاز شد!
    - به تعدادی موتورسوار ترجیحآ با موتور شخصی آشنا به غنی‌سازی برای پیک نیازمندیم (شرکت پخش مواد هسته‌ای)!
    - به تعدادی منشی خانم آشنا به چرخه‌ی کامل سوخت هسته‌ای برای کار در بنگاه معاملات اورانیومی “ماری و پیر کوری” نیازمندیم!
    - رآکتور دسته‌دوم با درصد غنی‌سازی بالا و تشعشعات پایین (قطع آزمایشگاهی) با قیمت مناسب به فروش می‌رسد!
    - به تعدادی بازاریاب جهت غنی‌سازی شرکت‌های دولتی و خصوصی نیازمندیم!
    - پیش‌فروش زمین‌های اورانیوم‌دار در بهترین مناطق زلزله‌خیز تهران آغاز شد!
    - بیسکوییت ساقه طلایی مینو از این به بعد هم سبوس‌دار، هم هسته‌ای!!!
    - این روزها همه اورانیوم می‌خرند، شما چطور؟
    .
    .
    .
    - به تعدادی مذاکره‌کننده آشنا به زبان‌های فارسی، آمریکایی، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و هسته‌ای، با بهره‌مندی از امدادهای غیبی، برای همراهی هیئت ایرانی نیازمندیم!!!

    توضیح: مکالمه بالا بین من و من انجام شد!

  • ۲۴م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر ۲ نظر »

    با چشم ها، ز حیرت این صبح نابه‌جای
    خشکیده بر دریچه‌ی خورشید چارتاق
    بر تارک سپیده‌ی این روز پابه‌زای،
    دستان بسته‌ام را، آزاد کردم از زنجیره‌های خواب.

    فریاد برکشیدم:
    «- اینک
    چراغ معجزه
    مردم!
    تشخیص نیم‌شب را از فجر
    در چشم‌های کوردلی‌تان
    سویی به جای اگر مانده‌ست آن‌قدر،
    تا از کیسه‌تان نرفته تماشا کنید خوب
    در آسمان شب، پرواز آفتاب را!
    با گوش‌های ناشنوایی‌تان
    این طرفه بشنوید:
    در نیم‌پرده‌ی شب، آواز آفتاب را!»

    «- دیدیم (گفتند خلق نیمی)
    پرواز روشنش را، آری»

    نیمی به شادی از دل فریاد برکشیدند:
    «- با گوش جان شنیدیم
    آواز روشنش را!»

    باری، من با دهان حیرت گفتم:
    «- ای یاوه
    یاوه
    یاوه،
    خلایق!
    مستید و منگ؟ یا به تظاهر تزویر می‌کنید؟
    از شب هنوز مانده دودانگی.
    ور تایبید و پاک و مسلمان، نماز را
    از چاوشان نیامده بانگی!»

    افسوس!
    آفتاب، مفهوم بی‌دریغ عدالت بود و
    آنان به عدل شیفته بودند و
    اکنون، با آفتاب‌گونه‌ای، آنان را
    این‌گونه دل فریفته بودند!

    ای کاش می‌توانستم، خون رگان خود را
    من
    قطره
    قطره
    قطره
    بگریم، تا باورم کنند.

    ای کاش می‌توانستم - یک لحظه می‌توانستم ای کاش -
    بر شانه‌های خود بنشانم
    این خلق بی‌شمار را،
    گرد حباب خاک بگردان
    تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

    ای کاش
    می‌توانستم!

    (احمد شاملو، مرثیه‌های خاک، ۱۳۴۶)

  • ۲۳م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی حرف ۸ نظر »

    با عنایت خداوند متعال و برکات وجود مطهر، ملت غیور، شهید‌پرور، دانشمند، هنرمند، ورزشکار و مسلمان! ایران به مهم‌ترین حق مسلم خود در ۲۵۰۰ سال گذشته دست یافت، بر این اساس تنها یک حق مسلم دیگر باقی مانده است و آن مرگ است!!!
    کوروش آسوده بخواب، ما داریم می‌آییم!

    پی‌نوشت: ببینم حالا دیگه آب و برق و تلفن مجانی میشن؟!

  • ۲۱م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی نانوشته‌های یک زن ۶ نظر »

    از دوست‌دخترش متنفر شده بودم، از خودشم همین‌طور، چند وقتی قدرت تصمیم‌گیری نداشتم، اصلآ نمی‌فهمیدم زندگی یعنی چی، محمدم که انگار نه انگار که چه وضعیتی داره، سر هر موضوعی عصبانی میشد، داد میزد، اما شب موقع خواب مهربون میشد، همینه دیگه، موقع احتیاجش اصلآ فراموش می‌کرد چقدر من رو اذیت کرده، من هم بی‌میل و رغبت باهاش می‌خوابیدم، روزها می‌گذشت و وضع بهتر نمی‌شد، به خاطر آیدین نمی‌تونستم کاری بکنم، نمی‌خواستم به خاطر خودم آیدین رو فدا کنم، خوب بود که می‌ذاشت از کامپیوتر استفاده کنم و اینترنت، وگرنه دق می‌کردم.
    یه روز با یه آشنای دور چت می‌کردم که ابراز علاقه کرد من رو ببینه و شماره تلفنشو بهم داد، شک داشتم، شماره‌ها رو توی ذهنم مرور می‌کردم، چه کار باید می‌کردم؟ من شوهر داشتم، گرچه شوهری که خائن بود، چند روز دل‌دل می‌کردم که زنگ بزنم یا نه؟ بالاخره خودمو راضی کردم که باهاش حرف بزنم، بهش زنگ زدم و صداشو که شنیدم امید تو دلم زنده شد، محبت می‌کرد، عاشقم می‌کرد با حرفاش، دور بود اما انگار نزدیکم بود، انگار که دستاش توی دستم بود و سرم رو شونه‌ش، خیلی می‌خواستم ببینمش اما نمی‌شد، تا اینکه یه مسافرت پیش اومد، بهش گفتم اونم بیاد، محمد یه ماموریت کاری داشت و بهترین فرصت بود، قراری گذاشتیمو رفتم به دیدنش، با ملاقاتش احساسم تشدید شد، عشق و علاقه‌م بیشتر شد، دستامو توی دستش گرفت و حرف زدیم، حرف زدیم و هرچی غم داشتم از بین رفت، خواستم براش از زجری که می‌کشم بگم اما گفت الآن وقت حرف‌های خوبه نه غصه، برای من که اون اوضاع رو داشتم مثل یه فرشته بود، حیف که سفرمون چند روز بیشتر نبود، از مسافرت که برگشتیم دلم بیشتر از قبل تنگ شد، حالا عاشق یه نفر دیگه بودم اما پهلوی یکی دیگه می‌خوابیدم، یکی دیگه دوسم داشت و از من دور بود، یکی دیگه پهلوم بود و اذیتم می‌کرد، حالت پریشونی داشتم، از این زندگی خسته شده بودم اما راه فرار نبود، معنی عشق رو تازه فهمیده بودم اما خیلی دیر.

    پی‌نوشت: ببخشید که وقفه‌ی سه ماهه بین نانوشته‌ها افتاد.

  • ۱۹م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی طنز ۲ نظر »

    این قضیه‌ی ساعت‌ها هم واسه خودش معضلی شده‌ها٬ حالا منافقین و کفار این تصمیم ریاست محترم جمهور رو هم جزء اقدامات تروریستی به حساب میارن! عجب سودجوهایی٬ خودشون هی ساعت عقب جلو می‌کنن و عمل خلاف شرع انجام میدن٬ اونوقت به ما گیر میدن٬ حیف که …
    هیچ نمی‌دونن اصلآ محمود جان کلی از وقتشو سال گذشته به این موضوع مهم و اساسی اختصاص داده بود٬ رئیس جمهوری که ملت توی هر بازدیدش از ایالت‌های مختلف ایران از ته دل داد می‌زنن “میای از اینورا گذری٬ دلو هر جا بخوای می‌بری٬ یه روی خوش نشون نمی‌دی٬ منو می‌کشی با این دلبری!” و غش می‌کنن (البته قبل از دراومدن این آهنگ داد می‌زدن “یار پاکوتا!٬ نری تو کوچه‌آ…” یا “نگارم٬ نگارم٬ تو رو خیلی دوس می‌دارم!”)٬ مگه میشه که تصمیمی علیه هواخواهانش بگیره؟
    نشسته یا وایساده فکر کرده دیده٬ با عقب جلو کردن ساعت تو انجام کار خدا گیج می‌زنه! ضمن اینکه صورت خوشی نداره٬ در ضمن شاید ساعت ظهور قاطی بشه و اوضاع قاراشمیش! ضمن اینکه غربی‌ها هم عقب جلو می‌کنن پس یه ایرادی تو این کار هست٬ و با کلی دلیل و مدرک تصمیم گرفت باز هم اسمشو بر سر زبون‌ها بندازه!
    حالا این اجنبی‌های … شایعه کردن که اینا نمی‌خوان از انرژی خورشید استفاده کنن که خیلی ساده به دست میاد٬ اونوقت چه‌جوری ما مطمئن باشیم که از انرژی اتم درست استفاده می‌کنن؟! من که نمی‌فهمم٬ خورشید چه ربطی به اتم داره؟ البته میگن که یه ساعتی که کشیده می‌شده جلو واسه این بوده که یک ساعت بیشتر از نور روز و غیره استفاده بشه و مصرف برق یک ساعت کمتر بشه! به حق چیزای ندیده٬ خداییش تغییر ساعت باعث می‌شد توی برنامه شرعی گیج بشیم٬ مثلآ نمازی که همیشه ساعت دوازده و نیم می‌خوندیم میفتاد یه ساعت بعد٬ خیلی سخته! (برای بعضیا کار خدا به اندازه یه ساعتم ارزش نداره!)
    عوضش ساعت کار رو اوردیم عقب٬ بچه‌ها باید به جای شیش و نیم٬ پنج و نیم از خواب پاشن! قربون کارهای دیگه هم برم٬ نه که تعطیلی و اوقات فراغت کم بود٬ یه ساعت دیگه هم بهش اضافه کردیم٬ از اینور یه ساعت کارا تق و لقه٬ از اونور یه ساعت زودتر تعطیل میشه!!! بچه‌ها هم که همگی عاشق اینجور تعطیلین٬ گور بابای هندسه و حساب!
    اصلآ گیج شدن نداره که٬ به همین روال اگه باشه که بازی‌های جام باشگاه‌ها و لیگ‌های اروپایی یه ساعت زودتر پخش میشه٬ احتمالآ مسابقات جام‌جهانی هم یه ساعت جلو میفته که باید برنامه‌ریزی‌ها رو دوباره تغییر داد٬ باید به بکن‌بائر بگم ساعت برگزاری مسابقات رو درست کنه!!!
    حالا هم مشکلی نیست٬ میشه اشتغال‌زایی کرد٬ بعد از موفق شدن طرح زوج و فرد ترافیک! (دیروز چندتا ماشین زوج و فرد رو با هم دیدن؟) که خودش طرحی با تفکر و به جا بود٬ طرح زوج و فرد وقت رو هم اجرایی می‌کنیم٬ به این صورت که ساعت‌های زوج رو یه ساعت می‌کشیم جلو و ساعت‌های فرد رو یه ساعت می‌کشیم عقب!!! اینطوری واسه‌ی همیشه کار داریم.
    بر این اساس: “از تموم انرژی‌ها فقط هسته‌ایش حق مسلم ماست!”

  • ۱۸م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی متن ترانه‌ی دیگران ۴ نظر »

    بی تو، تو این شبای بد گریم دیگه در نمیاد
    حرف غم‌انگیز دلم جز تو کسی رو نمی‌خواد
    از چی بگم تا دل من لحظه‌ای آروم بگیره
    دیو سیاه غصه‌هام توی کدوم شب می‌میره
    از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می‌مونه
    وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمی‌دونه
    می‌خونم به خدا می‌خونم از چشای معصوم تو حرفای تو رو
    می‌دونم به خدا می‌دونم اونکه جدا کرده روحم و قلب تو رو
    بی تو، تو این شبای بد گریم دیگه در نمیاد
    حرف غم‌انگیز دلم جز تو کسی رو نمی‌خواد
    از چی بگم تا دل من لحظه‌ای آروم بگیره
    دیو سیاه غصه‌هام توی کدوم شب می‌میره
    از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می‌مونه
    وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمی‌دونه
    می‌خونم به خدا می‌خونم از چشای معصوم تو حرفای تو رو
    می‌دونم به خدا می‌دونم اونکه جدا کرده روحم و قلب تو رو
    =================
    آهنگ: بی تو
    خواننده: شادمهر
    ترانه‌سرا: جواد شریف‌پور
    آلبوم:‌ پاپکرن

  • ۱۷م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی فوتبال ۶ نظر »

    خداییش حیف نیست بازی به این قشنگی از رونالدینیو و اتوئو و پویول و بقیه‌ی مردان کاتالان به خاطر گزارش یک عدد جواد خیابانی به آدم زهر بشه؟ اصلآ پنالتی هم به خاطر همین گل نشد! ولی عجب بازی پراسترسی بود، از یه طرف بارسا گل نمی‌زد از یه طرف خیابانی ور می‌زد! دروازه‌بان بنفیکا هم که مزید بر علت شده بود، به هرحال اتوئو خیالمونو راحت کرد، فقط حیف لیونل مسی نبود، نمی‌دونم دکترای بارسلونا چی‌ کار می‌کنن، خدا کنه زودتر بیاد که دلم واسش تنگ شده!
    کاش خیابانی رو واسه بازی‌هایی که من دوست دارم نمی‌ذاشتن، که اکثرآ از گزارشش ضرر کردم! حالا تازه میگه جمعه باید قرعه‌کشی بشه! این دیگه نوبره، یا اینکه نمی‌خواد قبول کنه که میلان به تور بارسا خورده! یا که حالیش نیست! سوت آخر بازی رو داور زده، ریکارد اومده تا وسط زمین اون‌وقت میگه بله ریکارد منتظر سوت داوره!!!
    یه چیز دیگه شما سه‌شنبه از میلان بازی قشنگی دیدین؟ غیر از اونه که به خاطر یه اشتباه لیون حذف شد، بعد جواد جون میگه…
    عادل و مزدک یه کاری کنین بازی رفت و برگشت بارسا - میلان رو خودتون گزارش کنین، گرچه این خیابانی پاچه‌خوار طرفدار میلانه! حتی من به گزارش پیمان یوسفی و علیرضا علیفرم راضیم! یه زمان از خیابانی خوشم میومد اما حالا حالگیریه!
    دلتونم به فینال بارسا - آرسنال خوش نباشه، با همه‌ی احترامی که برای ونگر و بازیکناش قائلم، پیش‌بینی من بارسلونا - ویارئاله، آخ که من چقدر پابلو سورین رو دوست دارم.
    نکته اینجاست که در هر صورت بارسلونا قهرمان میشه، اصلآ تیم دیگه قهرمان بشه اعتبار جام از بین میره!!! چون امسال مال بارساست، همین!

  • ۱۶م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی حرف ۲ نظر »

    سازمان ملل عزیز! لطف کن هرچه سریعتر فلسطین را با گسل‌های ناآرام ایران تعویض کن که این عمل بزرگ چند فایده دارد، اول اینکه سربازان گمنام خودشان با دست‌های خودشان می‌توانند صهیونیست‌های خونخوار را راهی درک کنند و دیگر اینکه کمک‌های دولت به مردم فارسی‌زبان خودمان خواهد رسید! با عرض پوزش از خاک مقدس سرزمین‌های اشغالی.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics