• ۱۰م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره یک نظر »

    دوره‌ی راهنمایی استعداد‌های درخشان (البته من که استعداد کور) بودم، خبری از تلویزیون پخش شد از سقوط اتوبوس حامل نخبگان کشور در دره ای فکر کنم در جنوب کشور، نمی‌دونم بازدید کدوم جهنمی رفته بودند یا چه اردویی بود، به هر حال از اون تعداد انگشت‌شمار دو نفر زنده مونده بودن، خب مشخص بود که اونا دانش‌آموز سمپاد بودند و بعد هم دانشجوی شریف، اون موقع این سقوط مراسم تلویزیونی نداشت یا من یادم نیست، ولی اگه بود یادم می‌موند، فکر کردن راجع به اینکه مغزهای کشور به همین سادگی به ته دره رفتند و هیچ اتفاقی هم نیفتاد وحشت‌آوره، فقط اظهار تاسف مسئولین، غم‌انگیز بود.

    اما گذشت، فراموشم شده بود چون هیچ مانوری روی این قضیه داده نشد، امروز صبح سر کلاس ریاضی وقتی یکی از بچه‌ها پای تخته گفت خب این که ساده‌س جوابش این میشه، برای نمودارشم یه بیضی کشید سریع بدون هیچ پیش‌فرضی!، استاد گفت منو یاد مریم میرزاخانی میندازی البته اون نابغه بود، توی اتوبوسی که چند سال پیش سقوط کرد به دره فقط اون و یک نفر دیگه زنده موندن، دانشجوی شریف بود که بعد به هاروارد و پرینستون رفت، شنیدم اخیرآ اسمش جزء ده مغز برتر دنیا اعلام شده (البته ۷ ماه پیش) جوانترینشان هم هست، گفت من دو سالی از اون بالاتر بودم اما اون مسئله‌هایی رو بدون اینکه پیش‌نیازهاش رو بدونه سریع حل می‌کرد، مثلآ واسه مسئله‌ای که ما بعد از کلی فکر یه اپسیلون جواب براش می‌نوشتیم، با اون که مشورت می‌کردیم می‌گفت اینکه خیلی ساده‌س جوابش این میشه!

    به همین سادگی، مغز برتر دنیا؟ وای عکسش هم که بدون حجابه، عالیجنابان نگاه کنید، آدمی را که شما به خاطر ندانم کاریتان نزدیک بود به بهشت هدایت کنید الآن در قله‌ی دنیاست، کسی چه می‌داند شاید بقیه‌شان هم به همین اندازه نابغه بودند، حالا آدم نباید دلش بسوزه، حالا بگیرید و ببندید، نتیجه‌اش را مقایسه کنید، معادله خیلی ساده‌ست، جوابش این میشه!

  • ۹م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی طنز ۳ نظر »

    مفتخرم که بعد از دستیابی دشمن‌شکن دانشمندان جوان؟ ایرانی البته با لطف و عنایت همه‌ی امداد‌های الهی به چرخه‌ی کامل تولید مثل هسته، و نیز مقاومت غرورآفرین مسئولان در مقابل تذکر‌های بین‌المللی که باعث شد اوضاع قاراشمیشه، رقاصه درویشه!!! به اطلاع دوستان و آشنایان مرحوم برسانم که از اظهارات ریاست جمهوری در جمع مردم ایالت باسک ببخشید یکی از همین ایالت‌های خودمان، تعریف جدید و بکری از پیشرفت دریافت نمودم.

    تاکنون یعنی تا همین پیش از کشف این معنی بنده خیال می‌نمودم که پیشرفت از پله اول شروع می‌شود یعنی مانند نردبان که برای شروعش از پله اول باید قدم برداشت، با نظر به دیگر کشورهای اسمآ پیشرفته نیز به همین دریافت می‌رسیدم که آنها از صفر شروع کردند و به سمت ۱۰۰ گام برداشتند، آما، به زعم ریاست خیلی محترم و حتی محبوب ایران که در سخنرانی خود مرحمت نموده و مژده ای دل که ایران پیشرفته‌ای می‌آید به زودی که حاصل دسترنج لطف و عنایت حضرت مبارکش است، که به فارسی می‌شود در آینده‌ای نه چندان دور چنان پیشرفتی خواهیم کرد که نام ایران را می‌توانید به عنوان کشور اول دنیا ببینید، و این بار به جای نیویورک‌تایمز باید بیت‌المقدس‌تایمز بخوانید!

    از آنجایی که این مطلب کمی که نه خیلی زیاد برای مغز خرد اینجانب ثقیل و برای معده‌ام غیرقابل هضم بود، چند روزی گذشت تا که فهمیدم Wow معنای تازه‌ای از پیشرفت توسط زبان مبارک محمود جان بیان شده است که معادلات دانشمندان در این زمینه را به شدت تکذیب می‌کند همانگونه که هلوکاست و قدرت‌های غربی تکذیب شدند! و این تعریف به این صورت است، مگر نه اینکه ما در پیشرفت‌های قبلی از صفر شروع می‌کردیم، یعنی اول وضع اقتصادی را بهبود می‌دادیم در زمینه‌های پایین، آزادی بیان و فرهنگ اجتماعی را تصحیح می‌کردیم، از علم دیگران در زمینه‌های صنعتی، اقتصادی و هنری استفاده می‌کردیم تا که به شکوفایی برسیم و بعد به سمت نیاز‌های جدید بشریت می‌رفتیم؟؟؟

    اما با رسیدن دستمان به انرژی هسته‌ای که همانا از متعالی‌ترین نیازهای بشریت و نشانه انتهای پیشرفت می‌باشد و قرار گرفتن ناممان در لیست اصلی باشگاه هسته‌یونایتد! این باور نازل شد که حال می‌توانیم در مدت زمان کوتاهی بازگردیم و پیش‌نیازهای پیشرفت را پاس کنیم، همانند آسانسور!!! که می‌توان از پشت‌بام شروعش کرد! و این به ثانیه‌ای حل می‌شود،‌به زودی از علم دیگران در زمینه‌های مختلف مانند صنعت استفاده می‌کنیم و در آخر مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌مان حل می‌شود، به این می‌گویند پیشرفت معکوس یا آسانسوری!

    نتیجه‌گیری: در این چندین سالی که مثل برق و باد گذر نمود ما در حال ساختن نقطه‌ی انتهایی پیشرفت بودیم تا از آنجا به نقطه‌ی شروع برگردیم! به همین خاطر بود که قیمت‌ها گران بود، کار نبود، کشاورزی می‌لنگید، روزنامه‌ها تعطیل می‌شد، آزادی بیان یخدی!، ماشینمان پیکان بود، هواپیماها سقوط می‌کرد، سینما و موسیقی درجا میزد و فرهنگمان در حد صفر بود، به زودی این مشکلات رفع می‌شود و نام ایران بر تارک؟ کائنات می‌درخشد، با تشکر مجدد از عنایات حضرتش و آرزوی توفیق در ظهور.

  • ۸م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی حرف ۲ نظر »

    “چند
    عدد سکه‌ی بهار آزادی گم شده است، در صورت پیدا کردن آن‌ها را به صندوق صدقه
    بیندازید” (کمیته امداد و حوادث غیرمترقبه)

  • ۷م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی طنز ۵ نظر »

    شدیدآ احساس همدردیم گل کرده! بدجوری دولت همه جانبه خود را ضایع نموده، فکر کنم حالا دیگه آقای دکتر؟ فهمیده باشند چه رنجی می‌کشید آن کس که انسان بود!!! اظهارنظرهای رئیس‌جمهور محبوب کم‌کم موافقان و طرفداران را هم به مخالف تبدیل می‌کند، در حالی که طرح مبارزه با بدحجابی در قلوب سرشار از مهر و محبت مراجع تقلید و علما درخشید و آن‌ها را یک قرن جوان نمود، اما صحبت‌های محمود در مورد اختصاص جایگاه‌هایی برای نسوان در منطقه ممنوعه‌ی ورزشگاه فوتبال منجر به سکته‌ی ناقصی در قلب‌های مصنوعی همان عده بالا شد!

    مانده است چه کند عزیز دل، آمریکا که از هر حرفش برداشت خشن می‌کند، جوانان که از او آزرده‌اند چون تیپش تو ذوق می‌زند، دختر‌ها مبارزه با بدحجابی را بازگشتی به ۱۴۰۰ سال پیش و شکست تلاش‌های خود می‌دانند، مجلس در تصویب طرح‌های اقتصادی ناسازگاری می‌کند، رهبر که با مصباح چشم و هم‌چشمی دارد، شریعتمداری هم نشان داد که رفیق است تا وقتی به میل او پیش می‌رود، و حالا استاد، پیشوا و مقتدا و ضامن هاله‌ی نور از او دلگیر است که چرا، فحشا را به میادین مردانه‌ی فوتبال می‌کشی، فکر نمی‌کنی که توی تلویزیون حالت خوشی ندارد که جمعیتی که تا به حال این همه جنس مخالف یکجا ندیده است، چیزهایی را بالا ببرد و هوا کند؟

    البته خدا پدر و مادر آلمان و ایتالیا و کفار دیگر را بیامرزاد که چند لژیونر از ایران گرفتند تا بازیکنان دیگر ندیده نمانند، الآن همین علی دایی یا هاشمیان را نگاه کنید، بعد از حضور در آلمان تبدیل به یک جنتلمن شده‌اند وقتی با رضا عنایتی یا محمد علوی مقایسه می‌کنید، متوجه می‌شوید!

    برگردیم به بحث، بعد از چند وقتی، مراجع یک فتوای دشمن‌شکن و مردانه و دارای حواله مرحمت نمودند، در روزگاری که با نظارت‌های وزارت ارشاد، تنها قرآن، مفاتیح و رساله تقلید مجوز نشر می‌گیرند! و در زمانه‌ای که با آمدن اینترنت و تعدد سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی و انگلیسی، کسی کیهان هم نمی‌خواند چه برسد به رساله! شاید این کار باعث شود که مراجع خود را در این دنیای مجازی هم مطرح کنند، شاید تیراژ توضیح‌المسائل بالا برود، شاید هم عمدآ محمود جان این کار را کرده باشد، کسی چه می‌داند؟ وقتی بازار مراجع از رونق بیفتد، دیگر تاریخ هم مدیون آن‌ها نمی‌ماند چه رسد به ملت!

    حالا درستش کردند، فقط زنان متاهل می‌توانند به ورزشگاه بروند، البته در اینکه مردان متاهل چند درصد جمعیت ورزشگاه را تشکیل می‌دهند، هنوز شک است اما احتمالآ انگشت‌شمار، حالا زنان باید علاوه بر رفتن به ورزشگاه شوهرشان را هم با خود ببرند، که دومی به مراتب سخت‌تر از سومی است! ضمن اینکه سنت نیکوی پیامبر اعظم هم ترویج می‌شود، ازدواج، عقد موقت و صیغه، دفتردارها چه حالی می‌کنند!!!

    غیر از این‌ها شما سالن‌های مختلط سینما و تئاتر را ببینید، چه کارهایی که نمی‌شود، از بس که مکان‌های تفریحی باز مورد لطف نیروهای نکیر و منکر قرار گرفته است، دیگر به مکان‌های تاریک رو آورده‌اند، تا جایی که حتی از فیلم تیتراژش هم به خاطرشان نمی‌ماند، اگر در مورد فیلم یا نمایش بپرسی می‌گویند “اونو که باید تنهایی بیای تا بفهمی!، فقط می‌دونم زود تموم شد!”، بر این اساس فکرشو کن، یه فضای باز چندهزار نفره، کی دیگه فوتبال رو نگاه می‌کنه؟ مثلآ همین نیوکمپ رو دیدین، اگه گلی زده می‌شد کسی نمی‌فهمید، چون همه در حال بازی‌های عشقولانه بودند، نه صدای تشویق میومد نه صدای سوت‌های ممتد، روزگار فجیعی‌ست نازنین!

    بنابراین به این نتیجه رسیدیم که زنان فوتبال دوست دارن برن فوتبال زنان نگاه کنند اونم با چادر، اونم فقط بازی تیم اول و تیم دوم، کسی هم ندونه آمریکا قهرمان جهانه بهتره! ضمن اینکه پسرا خیالشون راحت باشه دیگه مجبور نیستن برای حفظ کلاس و مخ‌زنی از دادن فحش علیه علی دایی، برانکو، علی پروین، آری هان، امیر قلعه‌نویی و جمیع داوران خودداری کنند!!!

    راستی کی بود ‌می‌گفت ریکارد هنوز مربی نشده و تیم روی رونالدینیو می‌چرخه؟ اگه اینجور بود که بارسا باید میلان رو سوراخ سوراخ می‌کرد، پس این ریکارده که می‌دونه چه کسی رو کجا بذاره و چه نتیجه‌ای بگیره، پاریس منتظر باش، مردان کاتالان می‌خواهند جشن باشکوهی را در ورزشگاهت بگیرند، چه ربطی به موضوع داشت؟؟؟

  • ۶م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی فوتبال ۲ نظر »

    به سلامتی پیش‌بینی اولمون که غلط از آب دراومد! آرسنال فینالیست شد، مطمئنآ پیش‌بینی دوم دیگه اشتباه نمیشه، بارسلونا قهرمانه، هرکی هرچی می‌خواد بگه، همینه که هست!

    پرسپولیس را توجه نمودین؟ مستر پروین مهرزاد معدنچی رو دیدی؟ ابوالفضل حاجی‌زاده رو چی؟ مامانی رو کشف کردی؟ متاسفم که حامد کاویان‌پور رو از اوج به زیر اوردی، اما امیدوارم که آری هان کاری کنه که حامد همونی بشه که قبلآ بود، نه اینکه از تیم اخراجش کنه، یه چیزی که این چند سال تو پرسپولیس مد شده اینه که توی بحران یا موقع نتیجه‌گیری، یه دفعه لیست اخراج چند نفره بیرون میاد، حالا کی این لیست رو میده بیرون، خدا میدونه، بدجور پیله کردن به پرسپولیس، دیگه برامون عادی شده نباید بهش توجه کنیم، کار درستی که انصاری‌فرد و استیلی کردند این بود که سریع تکذیب کردند و گفتند از امروز با تیم تمرین می‌کنن بازیکن‌هایی که توی لیست دیروز نبودن، سعی کنین طرفدار پرسپولیس باشن نه حاشیه!

    بالاخره رضا عنایتی هم توی لیست اصلی دعوت شدگان تیم ملی قرار گرفت، تا دیگه بعد قهرمانی نیاد تو تلویزیون بگه منم تیم ملی می‌خوام!!! من از برانکو هیچ انتظاری ندارم، حتی از پرسپولیس هیچ بازیکنی به تیم دعوت نشه حق داره، اما یه نکته هیچ جوری از فکرم بیرون نمیره، اینم مقایسه‌ی حامد کاویان‌پور با محرم نویدکیاست، نویدکیا توی لیست اصلی هست اما حامد توی لیست انتظار هم نیست، اینکه حامد کاویان‌پور اون حامد قبل از مصدومیت نیست رو حتی خودشم قبول داره، اما مطمئنآ محرم هم اون محرم نیست، حتی ضعیف‌تر از کاویان‌پور شده، این دو بازیکن توی یک دوره‌ای فیکس تیم ملی بودن و جزء ستاره‌های تیم، وقتی حامد وسط میدون تیم ملی رو داشت هیچ‌کی از نکونام حرفی نمی‌زد، اما حامد قبل از مسابقات آسیا توی تمرینات مصدوم شد، محرم هم توی بازی‌ها مصدوم شد، فرقشون این بود که مصدومیت محرم رو همه از تلویزیون دیدن اما مصدومیت حامد رو کسی ندید، به هر حال گذشت و دو نفر برگشتن، حامد توی ترکیب اصلی پرسپولیس بازی می‌کرد، گرچه عالی نه اما فیکس بود، محرم توی بوخوم دسته‌ دومی هم نیمکت‌نشین بود، و حامد پشت خط موند اما محرم به تیم ملی اومد، آقای برانکو اگر به آمادگی بازیکنه که نه حامد نه محرم اون آمادگی قبل از مصدومیت رو نداشتن، اگر به ادای دینه، که حامد هم توی تیم ملی مصدوم شد وقتی که فیکس بود، این تبعیض رو بعد از چند ماه هنوز من نفهمیدم.

    از لیست تیم ملی انتظار زیادی ندارم، فقط این سؤال برام مونده بود، جای تشکر داره که اسم رودباریان اول اومده گرچه هنوز میرزاپور نفر اوله، از سهراب بختیاری‌زاده خوشم میاد، گرچه یک زمانی استقلالی بوده ولی باتعصب بازی می‌کنه، رفتارش هم توی زمین بهتر شده، به هر حال کاپیتان دوم صباباتریه، نیکبخت هم فقط بازی آخر توی این فصل رو مثل قدیم بازی کرد، ملاک فقط همین یک بازیه؟ به جاش سیاوش اکبرپور نیست، چرا؟ کاظمیان و معدنچی هم که توی این فصل بی دروپیکر پرسپولیس بهترین بودند البته از بازی انصاریان هم نباید گذشت اما نظر، نظر برانکو و لیست، لیست اونه، حرف دیگه‌ای نیست جز اینکه “بارسا ۲ - میلان ۰”!!!

  • ۵م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو Comments Off

    با شما تبعیدیانم،
    راندگان از فردوس،
    با
    شمام، غرقه در فکر درست و نادرست.

    این منم، آخرین بازمانده
    از نسل ماقبل زمین
    که شما را به اسارتش اعدام کرده‌اند.

    گوش به فرمانم بسپارید،
    نامردان! که شما به لهجه،
    زن می‌خوانید،
    بردگان‌اند اینجا، که به آتش نامردی خود می‌سوزند.

    من مردم،
    که به مردی خود می‌بالم.

    آهای نامردان زیباروی وسوسه‌انگیز،

    بپوشید، گیس‌های فریبنده‌تان را،
    که در این زندان، مردان مثل ابر بارانند.

    بپوشید، آن بالای بلندتان را،
    که ترکیبتان عقل از سر مردان زمینی می‌رباید.

    بپوشید برف‌گونه اندامتان را،
    نکند مردان مرا، به آتش گناه فروبلعید.

    و لب‌هایتان را فروبندید،
    که صدایتان مرگ است.

    مردانم، آسوده بیارامید،
    تا که قانون، قانون من است.

    بخوابید آرام،
    با هر کس که می‌خواهید،
    که نامردان به فرمان شمایند.

    آخرین بازمانده پیشوای شماست…

    (۳۱ شهریور ۱۳۸۴)

  • ۳م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی اجتماعی ۴ نظر »

    برای من جالبه که یک عده‌ای از زنان به بی‌حجابی و بدحجابی درصدی از جامعه زنان، که احتمالآ اگر اجبار نبود درصد بیشتری بودند، اعتراض می‌کنند و برای مقابله با این حرکت تجمع می‌کنند در مقابل مجلس، واقعآ بعضی اوقات با خودم فکر می‌کنم که اصلآ اگه جامعه‌ی آزاد و دموکراتی داشته باشیم، درصدی از مردم خودمون چشم دیدنش رو ندارن!

    دلیل اعتراض چیست؟ اتفاق بزرگی بر اثر این بدحجابی افتاده است؟ فحشا بیشتر شده است؟ حتی از قبل از انقلاب هم بیشتر؟ پسرانتان فریب می‌خورند؟ دختران شما هم به همین سمت حرکت می‌کنند؟ برعکس شما؟ دیگر کاری از دست شماها برنمی‌آید؟ باز هم باید به زور متوسل شد؟؟؟
    برمی‌گردیم به قبل از انقلاب که درصد بی‌حجابی بالاتر از باحجابی بود! البته بدون اجبار، هرکسی زندگی خودش را می‌کرد، زنان بی‌حجاب هیچ تجمعی علیه محجبین نداشتند، داشتند؟ خیلی هم مهربان‌تر بودند، احترام متقابل، این چیزیه که کمبودش الآن حس میشه.
    به زور متوسل شده‌ایم، نتیجه‌اش را هم هزار بار دیده‌ایم، اما باز هم از همان سوراخ گزیده می‌شویم، البته به خودمان برمی‌گردد، فرهنگمان را با ترمز ABS
    نگه‌داشته‌ایم!

    جامعه‌ای که من در آن زندگی می‌کنم اگر مردی توی دستش چاقوی ضامن‌دار داشته باشد اصلآ برایش مهم نیست، اما اگر مردی شلوارک پوشیده باشد همه با هم نشانش می‌دهند و مسخره‌اش می‌کنند، گاهی حاضرند پسرشان معتاد باشد اما نمی‌خواهند قبول کنند که پسر و دختری با هم هستند و به هم احتیاج دارند! هنوز هم مرگ ناموس را به لکه‌دار شدن دامنش ترجیح می‌دهند؟!
    همین تفکرات کار دستمان می‌دهد، نیازهایی که به زور می‌خواهیم خفه‌اش کنیم، مانند گرسنه‌ای که در بیابان دنبال هرچیزی می‌گردد تا رفع نیاز کند، هنجارهایمان را تغییر داده‌ایم، هیچ متوجه خطری که چاقوی در دست دارد نیستیم، اما به لباس پوشیدن شخص که ضرر جمعی ندارد احترام نمی‌گذاریم، به تفکرات دیگران پشیزی اهمیت نمی‌دهیم، چشم دیدن تفکری غیر از تفکر خودمان را نداریم، من هم همینجورم، مشکل این “من” است.

    در جامعه‌ی بین‌المللی هم همین بیان غلط به عقیده‌ی خودمان درست کار را پیچیده می‌کند، اندیشیده‌ایم کاری که آمریکا با عراق و افغانستان کرد هیچ فرقی با تصمیمی که ما در مورد اسرائیل گرفته‌ایم ندارد؟ فرض کنیم که فرقی ندارد، اما آمریکا حتی همین فکر و تصمیم شوم را با بیانی عامه‌پسند قبولاند که عراق و افغانستان درگیر استبداد و جنگ‌های داخلی هستند، تروریست پرورش می‌دهند، به سلاح‌های کشتارجمعی دست پیدا می‌کنند، مردم از حق آزادی برخوردار نیستند، و به هدفش رسید، اما ابراز خشونت برایمان عادیست، اسرائیل باید ار نقشه محو شود! مشخص است در حالی که مذاکرات به سمت صلح و ثبات که گرچه درصد کمتری سود برای فلسطینیان دارد اما به هر حال ضررش کمتر از کشتار است ما با بیان خشن خودمان جهان را علبه خودمان متحد می‌کنیم.

    همه‌ی کارها به تفکراتمان بر‌می‌گردد، فرانسه جلوی محجبه‌ها را می‌گیرد؟ مگر نمی‌خواهیم از جوامع غربی بهتر باشیم؟ پس چه نیازی داریم که به زور متوسل بشویم؟ شاید با دیدن خانوم‌های بی‌حجاب حسرت می‌خورید؟ شاید با دیدن گفتگوی دوستانه‌ی دختر و پسری حسرت می‌خوریم؟ احتمال زیاد همین است؟ وگرنه به من چه که فلانی ریشش را چه مدلی زده است، اگر به او می‌خندیم تصورش را بکنیم که او هم به ریش ما می‌خنندد! اگر به زور می‌خواهیم جلوی عده‌ای را بگیریم که ضرر جانی ندارند، فکرش را بکنیم که شاید روزی هم آن عده جلوی ما را بگیرند. همین الآن هم که جبر هست جوانان به سمت فیلم‌های پورنو می‌روند، روابط عاطفی به سمت روابطی می‌رود که شاید خطرناک باشد از لحاظ بیماری‌های مختلف، با زور نخواهیم وضعیت موجود را انکار کنیم، کمی به دنیای اطراف نگاه کنید…

    طنزی مربوط: ایران: حجاب کیلویی چند؟

  • ۲م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی تلویزیون ۵ نظر »

    همین چند روز پیش بود که ارادت خودم رو نسبت به “جودی فاستر” و “آنتونی هاپکینز” برای بازی در فیلم “سکوت بره‌ها” ابراز داشتم، وهمین دیروز بود که یکدفه متوجه شدم سیمای تلویزیون مزین به تصویر جودی فاستر و سکوت بره‌هاست، البته وقتی متوجه شدم یحتمل ۴۰ دقیقه از فیلم مانده بود! (بگذریم که تبدیل شده بود به ۱۵ دقیقه!) گفتم این فیلم اصلآ موضوع و دیالوگ‌هاش مغایر با سیاست‌های صدا و سیماست، چگونه راضی شدند بعد از ۱۵ سال این فیم رو نمایش بدهند؟ کمی که گذشت فهمیدم اصلآ این فیلم اون فیلم نیست! فقط بازیگراش و کمی از صحنه‌هاش شبیه به سکوت بره‌هاست!

    من از صحنه‌ای دیدم که دکتر چیلتون (آنتونی هلد) در حال مذاکره با دکتر هنیبال لکتر (آنتونی هاپکینز) بود، و از همین‌جا حدود چند کیلومتر از فیلم بریده شده بود!!! صحبت‌های دکتر لکتر با سناتور مارتین قابل پخش از تلویزیون نبود، حرف‌های کلاریس (جودی فاستر) و دکتر لکتر در مورد بوفالو بیل و کابوس‌های کلاریس راجع به بره‌ها اصلآ به موضوع فیلم مربوط نبود! فرار دکتر لکتر از زندان در فیلم اصلی ۱۰ دقیقه طول کشید اما حتمآ ارزش نشون دادن رو نداشته! و چند صحنه‌ی جذاب دیگر که فیلم رو قشنگ‌تر می‌کرد حذف شده بودند.

    اصلآ کسی نفهمید جیم گامب (تد لوین) برای چی دخترا رو می‌کشه؟ کسی نفهمید اسم فیلم برای چی سکوت بره‌هاست؟ و …، تمایل گامب به تغییر جنسیت با دوختن لباس زنانه از پوست دختران، خواب‌های آشفته‌ی کلاریس از جیغ زدن و سلاخی بره‌ها، دیالوگ‌های بی‌نظیر فیلم، همه و همه زیر تیغ سانسور صدا و سیما رفت تا یک فیلم مطرح و بزرگ هالیوود این چنین بی‌هدف در شبکه سه پخش شود، اینکه چطور کلاریس رد بوفالو بیل رو پیدا کرد رو هم کسی متوجه نشد، چیزی که مشخص بود این بود که یک قاتل جانی هست و در آخر هم توسط قهرمان فیلم پیدا میشه!!! مهم نیست چطوری؟!

    یکی نیست بگه آخه مجبورید این فیلم رو پخش کنید؟ با اون دوبله‌‌ی خنده‌دار! دختر از ته چاه با لهجه‌ی خیلی عادی درخواست کمک می‌کرد! احتمالآ دست‌اندرکاران این فیلم اگر تلویزیون ایران رو می‌دیدند متوجه نمی‌شدند فیلم خودشان در حال پخشه! من این فیلم رو پنج بار دیدم هنوز هم که فرصت می‌کنم ببینم چیزهای جدید و کشف‌نشده‌ای توش پیدا می‌کنم، اون‌وقت هرچی صحنه‌ی کلیدی توی فیلم بود زده شد تا فقط بگیم که سکوت بره‌ها رو نشون دادیم؟ اصولآ بدجور دوست داریم دستکاری کنیم، خبر رو دستکاری می‌کنیم، تقویم رو دستکاری می‌کنیم، قانون رو دستکاری می‌کنیم، در این موارد شاید مجبور باشیم، اما دیگه در مورد فیلم و سینما که مجبور نیستیم، نشون ندید، هرکی دوست داره فیلم رو گیر میاره می‌بینه، چه اصراریه که گند بزنیم به رمان، فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری فیلم‌های هالیوودی، قرار نیست هالیوود بگه چرا فیلم‌های ما رو نشون نمیدید!!!

  • ۱م اردیبهشت, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی فوتبال ۹ نظر »

    استقلال ۲ - برق شیراز ۰ (نیمه‌ی اول)
    پاس ۲ - صباباتری ۱ (نیمه‌ی اول)

    اگرچه صدهزار نفر مشتاقانه منتظر دیدن جام قهرمانی در دستان محمود فکری هستند، و من فعلآ فقط امیدوار به تحول در برق شیراز! و با توجه به اینکه نمیشه برق رو با لیورپول مقایسه کرد اما حتمآ که فینال جام قهرمانان سال پیش بین میلان و لیورپول رو فراموش نکردید، فقط نمی‌فهمم این زلاتکو چرا از اول حاج‌اسبویی رو نذاشت تو دروازه، تا این دوتا گل مفت رو نخورن!

    تکمیل:
    استقلال ۴ - برق شیراز ۱
    پاس ۴ - صباباتری ۲

    قهرمانی غرورآفرین استقلال را که با یک امتیاز اختلاف نسبت به تیم دوم جدول یعنی پاس همزمان با دستیابی کامل ایران به چرخه تولید سوخت هسته‌ای به دست آمد به تمام استقلالی‌های قهرمان نشده در لیگ برتر تاکنون تبریک می‌گوییم و آرزوی قهرمانی پرسپولیس در جام حذفی را همچنان داریم!

  • ۳۱م فروردین, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۱۴ نظر »

    قالبی را که مشاهده می‌کنید، ماحصل دو ساعت وقت گرانبهای من بیکار می‌باشد که تقدیم می‌شود! اگر رنگش توی چشمتان می‌زند بگویید نزند! که تا اطلاع ثانوی از این قالب خوشم میاد!!! خیلی هم فریندلی (What does it mean?) هست، ممنون از نظراتی که راجع بهش دادین، لوگو هم کوچیکه قبول دارم، فقط همین! معنیش اینه که من کوچیک همه‌ی بازدیدکننده‌ها و خواننده‌ها هستم! (کجای لوگو معنیش این بود، نمی‌دونم!) در ضمن هرگونه پیشنهاد و انتقاد رد می‌شود بر اساس مردم‌سالاری همه‌جوره!

    مریم میرزای عزیزی پرسیده که دلیل انتخاب این اسم برای وبلاگم چیه! خیلیم واسش مهمه، راسیتش اینه که واسه‌ی خودمم مهمه بدونم چرا این اسم رو انتخاب کردم، ولی از شوخی گذشته واسه‌ی اینکه اینجا وبلاگ منه و راه کس دیگه‌ای نمیتونه باشه، بنابراین راه منه! یه دلیل دیگش هم آهنگ قشنگ داریوش بود که تصمیم گرفتم بذارم رو وبلاگم اسمشو، ولی مهم اینه که بیان کننده‌ی نظراتیه که کاملآ بهش معتقدم، امیدوارم که قانع شده باشید.

    راستی حرف از راه من و داریوش شد، لیست قبل از ریلیز آلبوم “پروانه‌ای در مشت” ابی نشون میده که آخرش ابی جان آهنگ راه من رو گذاشتند توی آلبومشون، البته من صدای ابی رو خیلی دوست دارم و آهنگاش رو گوش می‌کنم، در اینکه یک زمانی این آهنگ رو اجرا کرده هم شکی نیست، اما تا قبل از بیرون اومدن آلبوم داریوش کمتر کسی خبر داشت، ضمن اینکه توی دنیای حرفه‌ای و کپی‌رایت یک اثر هنری مربوط به یک نفر نمیشه، مثلآ در مورد آهنگ و ترانه، ترانه‌سرا و آهنگساز حق اصلی رو به گردن آهنگ دارند، شما هم که حتی توی کنسرت این آهنگی که ساخته شده بوده رو اجرا نکردید، بعد از چندین سال وقتی آهنگساز و ترانه‌سرا متوجه شدند که شما تصمیم به اجرا و پخش این آهنگ رو ندارید، تصمیم گرفتند با داریوش کار کنند، دلیل این کار غیرحرفه‌ای شما رو متوجه نمیشم، البته شاید طرفدارهای زیاد شما ناراحت بشن از حرف من، اما فکر میکنم میشد موضوع را حل کرد، چند کار غیرحرفه‌ای دیگر از شما سراغ دارم که کمی نظر مرا نسبت به خودتان عوض کرده است، اما در مورد صدا هنوز هم همان ابی آقای صدا هستید.

    برای استقلالی‌ها متاسفم که فردا باید شاهد از دست رفتن سومین قهرمانی از دستشان باشند، البته یک درصد احتمالش هست که قهرمان بشن اما اون یک درصد هم زیاد قابل اطمینان نیست! از همه جالب‌تر اینکه فردا پاس قهرمان بشه و پرسپولیس متحول بشه و جام حذفی رو ببره، اون‌وقت تنها چیزی که مطرح نمیشه اینه که پرسپولیس تو منطقه پایین جدول لیگه! و تنها چیزی که نمیشه دید، حضور استقلال تو جام باشگاه‌هاست!!! به هر حال اگه قهرمان هم شدید زیاد خوشحال نشید، آخه عنایتی هیچ جایی تو تیم ملی نخواهد داشت!

    شنیدم دامنه‌ی مهرورزی در حال گسترشه و قراره چادرهای مختلفی دوخته بشه تا چهره‌ی دختران در حالت‌های مختلف محجبه دیده شود، من تو این سیاست‌های فرهنگ‌ساز گیر کردم، شاید فکر می‌کنند اگر چادر نباشد، قرار است هر روز یک آنجلینا جولی یا جنیفر لوپز به دنیا معرفی شود! به هر حال من که کاره‌ای نیستم، اما این چند روزه آهنگ‌های جهان خیلی به دلم نشسته، مثلآ آهنگ “دارا و سارا“:

    “نمی‌دونم چی بر سر دارا و سارا اومد
    که جای اونا توی کتابا اومد
    دارا یقینآ حالا داراتره
    حال و روزش از من و تو بهتره
    دلم واسه سارای بیچاره سوخت
    وقتی دیدم چادر سیاه بر سره

    آب، آب، بابا، آب، هزار سؤال بی‌جواب

    آب، آب، بابا، آب، هزار سؤال بی‌جواب”

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics