• ۲۵م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی روزمره | نوشته شده توسط foadsa در ۷:۲۸ ب.ظ

    بهار می‌آید اما هوا بهاری نیست
    در سفره‌سین ما نشاط جاری نیست
    بهار می‌آید اما دلتنگ پاییزم
    برای ظلمت فردا اشک می‌ریزم
    بهار می‌آید…
    دلم می‌خواست یه مطلب طنز می‌نوشتم٬ اما چون به احتمال زیاد آخرین پست من در سال ۱۳۸۴ خورشیدیه خواستم دلم بگیره٬ شعر رو هم از سر دلتنگی نوشتم٬ نمیشه بهش گفت شعر٬ یه چیزی که یه دفعه نوشته بشه.
    به هر حال٬ اگه توی نوروز اومدین و چیزی اینجا ندیدین٬ زیاد نگران نشین٬ من زنده‌ام!
    دیگه براتون سال خوش آرزو نمی‌کنم چون این آرزوهای من شوره! تبریک هم نمی‌دونم باید گفت یا نه؟ هنوز اکبر گنجی آزاد نشده در حالی که وقتشه٬ یعنی صدای ما رو هیچ‌کس نمی‌شنوه؟
    بهار می‌آید؟

  • ۱۳ نظر برای “بهار می‌آید”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics