• ۹م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی طنز ۵ نظر »

    تصمیمی گرفته شده مبنی بر اینکه جامعه ۵۰ درصدی زنان و دختران٬ برای گرفتن حق و حقوقشون به ورزشگاه آزادی متوصل بشن٬ کاری که تا این برهه از زمان پشتوانه لازم رو نداشته و انجام نشده٬ گرچه در دیدار با ژاپن اندکی دیده شد و بازی پرسپولیس و بایرن مونیخ٬ نشان داد ملیت آلمانی را هم می‌شود بهانه کرد! اما اینکه حرکت گسترده و هماهنگی برای حضور در ورزشگاه انجام بشه تا حالا نبوده٬ به عقیده من حضور زنان در ورزشگاه‌های فوتبال باعث بهتر شدن جو تماشاگران میشه البته از جهت مثبت!

    و اما حال که قرار است اتفاقی به این خجستگی بیفته٬ لازم دیدم سفارشاتی داشته باشم:
    ۱- قبل از هر حرکتی لازم است تعداد بالایی بلیط توسط این ۵۰ درصد تهیه شود٬ این کار چند مزیت دارد٬ یکی اینکه به دلیل کم شدن جمعیت مردان بلیط‌دار! مسئولین ورزشگاه مجبورند طبق قانون نانوشته ورزشگاه‌داری! هرکس را که بلیط دارد به ورزشگاه راه بدهند٬ تا تیم ملی بدون حامی نباشد! دومین مزیت این است که می‌توانید با این کار در عرض یک بازی پول خوبی به جیب بزنید٬ اگر به هر دلیلی از حضور نسوان در ورزشگاه جلوگیری شد٬ بازاری به رنگ سیاه که خوشبختانه با رنگ چادر هم یکیست راه انداخته و بلیط‌ها را به چند برابر قیمت اصلی بفروشید٬ تا مردها بفهمند که شما هم حق دارید! و اگر این اتفاق هم نیفتاد مهم نیست چون ورزشگاه نیمه‌پر می‌ماند!!!

    ۲- از آنجایی که این حرکت از جهات بسیاری شبیه فیلم آفساید ساخته آخر جعفر پناهی می‌باشد٬ طبق قانون کپی‌رایت شایسته است که با حمل پلاکارتی مزین به جمله “برگرفته از فیلم آفساید ساخته جعفر پناهی” حقوق مؤلف را حفظ کنید٬ ضمن اینکه تا جایی که ممکن است از دیالوگ‌های فیلم استفاده نکنید تا اینکه هم تکراری نشود و هم فیلم مجوز پخش را بتواند بگیرد.

    ۳- طبق معمول همه اماکن عمومی و خصوصی و غیره٬ استفاده از چادر اسلامی واجب شرعیست! ضمن اینکه بعد از موفقیت و ورود به ورزشگاه می‌توانید آن را دور بیندازید!

    ۴- از آنجایی که کاستاریکا با هزار زور و ضرب و سختی برای این دیدار دعوت شده است٬ مراتب انزجار خود را از این زورگویی استکبار با شعار الهی “انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست” ابراز نمایید تا بفهمند که ما ورزش را با سیاست قاطی نمی‌کنیم!

    ۵- با توجه به اینکه آقایان در حضور شما دستپاچه می‌شوند و نمی‌توانند شدت لطف و محبتشان را به نوامیس داور٬ برانکو٬ دادکان٬ دایی و همین‌طور مربی حریف و نیز بقیه نظیر علی پروین٬ امیر قلعه‌نویی٬ آری هان و سردار آجرلو! ابراز کنند٬ لازم است جمعیت ۵۰ درصدی بانوان با آمادگی و حفظ شعارهای مربوطه به صحن ورزشگاه وارد شوند!

    ۶- پارچه‌نویسی رسمی قدیمی در ورزشگاه‌های سرتاسر دنیا می‌باشد٬ لازم است که همراه خود پارچه‌هایی مزین به ابراز لطفتان به بازیکنان و تیم ملی برای آویزان کردن در ورزشگاه ببرید٬ جمله‌ها می‌تواند گوناگون باشد نظیر: “علیرضا دعوت بشی٬ دعوت نشی٬ دوست داریم!” “قلب ما برای تو می‌تپد٬ ستاره شماره‌ی هشت!” “جواد کاظمیان٬ سلطان قلب‌ها” “رسول خطیبی٬ غزال تیزپا” “فرهاد (مجیدی) جات خالیه!” و نیز با پارچه‌ای به مزمون “علی دایی٬ آقای گل دنیا٬ تمام خاطرات تیم ملی” نشان دهید که دایی را بعد از ازدواج هم دوست دارید٬ و علاقه‌تان به خاطر مجرد بودن و متمول بودنش نبوده!

    ۷- شنیده‌ها حاکی از آن است که در این بازی بین تماشاگران قرعه‌کشی صورت می‌گیرد و به برندگان خوش‌شانس جوایزی نظیر سفر به جام‌جهانی و همین‌طور یک دستگاه اتومبیل تعلق می‌گیرد٬ بنابراین اندکی روی خوش به بغل دستی‌های مذکرتان نشان دهید و طرح دوستی بریزید٬ شاید آن شخص آدم خوش‌شانسی بود و همچنین ز.ذ! بنابراین می‌توانید یکی از برندگان خوش‌شانس جوایز باشید!!!

    ۸- با توجه به پخش مستقیم بازی از شبکه‌های داخلی و خارجی و همچنین جمله معروف “هستید پس دیده می‌شوید٬ باشید تا دیده شوید!” سعی کنید از آرایش‌های مد روز و لباس‌های شاداب استفاده کنید تا شرکت‌های مستکبر خارجی که نتایج محصولاتشان را در کشور خود کمتر می‌بینند٬ با دیدن آنها عشق کنند و به ادامه فعالیتشان امیدوار شوند٬ این کار نتیجه‌ی مثبت دیگری را هم دارد و آن افزایش تعداد خواستگار می‌باشد البته خارجی٬ چون در ایران محتمل سانسور خواهید شد!

    ۹- بعد از پایان بازی اگر از نتیجه راضی بودید می‌توانید طبق رسمی سنتی بر صندلی‌ها و سکوهای ورزشگاه یادگاری بنویسید و قلب و تیر بکشید٬ یکی از پرمصرف‌ترین یادگار‌های مدرن امروز را می‌توانید اینگونه استفاده کنید: “بازی خوبی بود٬ به وبلاگ من هم سر بزن٬ آدرس وبلاگ!”

    ۱۰- اما اگر از نتیجه بازی راضی نبودید و در قرعه‌کشی هم برنده نشدید و شخص مذبور هم نشد و نیز شما را حتی از اسکوربورد هم نشان ندادند٬ می‌توانید صندلی ورزشگاه را بشکنید٬ به شخص امیدوار بگویید “ایکبیری!” و “بی‌شعور” و “نکبت”٬ همین‌طور با ناخن‌هایتان صندلی‌های اتوبوس شرکت واحد را جر داده و شیشه‌های آن را بشکنید!

    ۱۱- بعد از بازگشت به خانه٬ وبلاگتان را به‌روز کنید و اتفاقات ورزشگاه را شرح دهید و از فیل تر بودن (اشغال بودن) دستشویی‌ها گله کنید!

    ۱۲- از رادیو فردا خبر اولین حضور چندهزار نفری زنان را بشنوید و کیف کنید!

    پس وعده شما و آنها ۲ بعدازظهر چهارشنبه بالاتر از در غربی آزادی.

    با آرزوی قهرمانی آرژانتین در جام‌جهانی!!!

  • ۸م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی طنز ۴ نظر »

    [پرده‌ی اول٬ بعد از نماز مغرب و عشاء٬ منزل یکی از سربازان گمنام]
    خب فردا باید بریم راهپیمایی٬ کلاس حاج آقا رو که با عنایت خودشون تعطیل کردیم٬ بقیه کلاسا هم که ارزش رفتن نداره٬ ولی باید دانشجوهای سایر رشته‌ها رو به اهمیت اعتراضات آگاه کنیم و به زور بیاریمشون٬ مفهومه؟
    باید بدونن که دنیا منتظر حرکت ماست٬ اگه فردا نریزیم تو خیابون فکر می‌کنن٬ اسلام از طرف خداوند نازل شده! و صاحاب نداره٬ به خاطر رضای آقا هم که شده باید بمب اتم رو روی سرشون قارچ کنیم!
    [پرده‌ی دوم٬ نیمه های شب٬ خواب یکی از سربازان گمنام]
    (تصور رضایت خداوند و وارد شدن به بهشت) ممد مگه قرارمون یادت رفته٬ من رهبر راهپیمایی‌ها و فعالیت‌ها بودم٬ اون خواهر زیباروی‌تره برای منه٬ ببین خودش هم انگار محو تماشای من شده است٬ بیا خواهر که عمری به فدای تو دنیا را ترکاندیم٬ بیش از این انتظار برای چیست؟
    [پرده‌ی سوم٬ بعد از حرکتی انتحاری٬ سرباز گمنام در حمام]
    برای رضای خدا نیت می‌کنم…٬ باز ای الهه‌ی ناز!
    [پرده‌ی چهارم٬ داخل دانشگاه]
    سرباز گمنام: مگه نمی‌گم باید بیای٬ اگه نیای می‌دونی چی میشه؟
    : نه٬ چی میشه؟
    - کاری می‌کنم به خاطر فساد اخلاقی از دانشگاه اخراجت کنن!
    : بابا ناسلامتی٬ ما رفیقیم٬ این حرفا چیه؟
    - رفیق‌بازی توی این‌جور جاها یعنی گناه کبیره٬ مگه نمی‌دونی کل دنیا می‌خوان دینتو ازت بگیرن؟
    : غلط کردن مگه دست اوناس؟ اصلآ واسه‌ی چی؟
    - نمی‌بینی این‌همه توهین رو؟
    : خب با این راهپیمایی‌ها دیگه توهین نمی‌کنن؟ باید فکر کرد و آرامش داشت.
    - بیا برو …٬ حالا پاشو راه بیفت که داره دیر میشه!

    [پرده پنجم٬ راهپیمایی میلیونی سربازان گمنام جلوی سفارتخانه‌ها]
    “مرگ بر آمریکا” “مرگ بر اسراییل” “مرگ بر انگلیس”
    - بچه اون پرچم آمریکا رو بسوزونش٬ چرا نگاش می‌کنی؟
    : راستی٬ پرچم آمریکا هم قشنگه‌ها!
    - کفر نگو دیوونه٬ کجاش قشنگه٬ مثل پرچم ما که ۱۴۰۰ سال قدمت نداره.
    : ۲۵۰۰ سال!
    - باز اونا رو قاطی تاریخ کرد…
    “مرگ بر دانمارک” “مرگ بر ایتالیا” بابا ایتالیا که قافیه نداره٬ همون چارتا خوبه٬ تازه ایتالیا سروره٬ یه دنیاس و یه الکس دل‌پیرو!!!
    [پرده‌ی ششم٬ همانجا]
    : سفارت بعدی کجاس؟
    - دیگه سفارتی جا نمونده٬ اگه گذاشته بودن سفارت آمریکا بمونه٬ با خاک یکیش می‌کردیم٬ بریم سراغ سوییس!
    : سوییس واسه چی؟
    - آخه حافظ منافع ما و آمریکاس!
    : خب؟
    - خب دیگه این یعنی خیانت به اسلام!!!

    [پرده‌ی هفتم٬ رادیوفردا]
    “جرج دبلیو بوش٬ حملات تروریست‌ها به اماکن مقدس اسلامی را محکوم کرد.”
    - خودشون می‌زنن٬ بعد محکوم می‌کنن٬ نفهمیدن که ما می‌دونیم همه‌ی این‌ها کار صهیونیست‌ها و پشتیبانانشونه!
    “نتایج مذاکرات ایران با روسیه٬ در مورد مسائل هسته‌ای ایران٬ هنوز مشخص نیست٬ در حالی که مقامات ایران این مذاکرات را امیدوارکننده می‌خوانند٬ روسیه آن را منوط به تعطیلی فعالیت غنی‌سازی در ایران دانست”
    - انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست٬ بقیش حرف مفته!
    “وضعیت الهام افروتن٬ روزنامه‌نگار بیست ساله٬ نامعلوم است”
    - …
    “آفساید٬ ساخته جعفر پناهی٬ در جشنواره برلین تحسین منتقدان را برانگیخت٬ داستان این فیلم…”
    - پس چرا ما ندیدیم؟ “مونیخ” آمریکایی رو گذاشتن ببینیم٬ اما آفساید رو ندیدیم؟
    “بسیج دانشجویی ایران٬ علیه اهانت به مقدسات اسلامی دست به راهپیمایی زد.”
    - اینم از ما!
    [پرده‌ی هشتم٬ شبکه خبر]
    “مسلمانان جهان علیه اهانت‌های صهیونیست‌ها و حامیانشان به مقدسات اسلام راهپیمایی‌های گسترده‌ای داشتند٬ خبرنگاران ما…”
    - دمتون گرم.
    “دانشجویان فرهیخته و آگاه ایران اسلامی…”
    - ما بودیم٬ ایول!
    ” … مذاکرات با روسیه را امیدوارکننده خواند و طرح آن کشور را قابل بحث و اجرا دانست”
    - فقط انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست!
    “به دلیل کمبود وقت٬ از همکارم خانوم…٬ تقاضا می‌کنم اخبار اقتصادی را به سمع و نظر شما برساند!”
    [پرده‌ی بکارت٬ از ارکان خانواده اسلامی می‌باشد!]

  • ۷م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی روزمره ۳ نظر »

    مملکت جالبی داریم٬ برای زشت نشان دادن کارهای آنوری‌ها از فیلمهایی استفاده می‌کنند که در کشور خودشان ساخته شده‌ است! آن‌وقت دریغ از نام بردن فیلم‌های مخالف خودشان٬ به روزنامه‌ها می‌گویند مبادا وضعیت مذاکره‌ها را وخیم جلوه بدهید٬ روزنامه‌های خارجی را علم می‌کنند که بله این‌ها هم از کارهای بوش ناراضیند! کتاب‌های چاپ شده را بازبینی می‌کنند که اشتباه شده٬ چه وزارت ارشاد درپیتی بوده که این‌همه اشتباه داشته است!
    “مونیخ” و “جنایت” را معرفی می‌کنند که جنایت‌های صهیونیست‌ها را نشان می‌دهد٬ اما اینجا در رسانه ملی٬ حتی فیلم‌های عاشقانه را هم درست و حسابی تبلیغ نمی‌کنند! اختتامیه جشنواره فیلم فجر خودشان را سانسور می‌کنند٬ برای کارگردان احترام قائل نمی‌شوند٬ “مونا زندی” کارگردان فیلم اولی جشنواره را از پشت سر نشان دادند٬ صحبت‌هایش هم که مهم نبود! از “مایکل مور” حمایت می‌کنند٬ همان کارگردانی که به راحتی در آمریکا زندگی می‌کند.
    اینطور که رسانه‌های همیشه در اختیار دولت ما نشان می‌دهند٬ دولتی محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از اینها در جهان وجود ندارد٬ خدا را شکر!
    آقای رئیس‌جمهور عوام‌فریبی می‌کند و آبرو می‌برد؟ نماینده مجلس می‌گوید؟ محرومان این وسط چه می‌شوند؟ هیچ؟ بودجه‌ای نیست؟ مگر می‌شود؟ همیشه مردم را به وضعیت معیشتی بهتر امید داده‌ایم٬ بعد هم با بی‌رحمی امیدشان را کشته‌ایم.
    خاتمی با امید آزادی‌بیان آمد اما وقت رفتنش هنوز گنجی‌ها در زندان بودند٬ گرچه می‌گویند نگذاشتند! و حالا ما منتظر معیشت آسانیم٬ اگر خدا بخواهد بعد از بیست و هفت سال عید ارزانی داشته باشیم؟ نه! هنوز هیچ نشده بلیط‌های اتوبوس بیست درصد گران شده٬ میوه و خشکبار قیمتش لحظه‌ای بالا می‌رود٬ مرغ که کسی نمی‌خورد٬ گوشت را چه بگویم؟ اما قیمت بلیط هواپیما تغییر نکرده! دل خوش سیری چند؟ کی هواپیما سوار میشه؟ بچه که بودم توی هواپیما حالم بد میشد٬ اما حالا از دیدن قیمتهاش حالم بد میشه٬ تازه اونم با امنیت زیادی که داره!
    آقای دکتر مردم را به هیچ وعده نده٬ همین بحران‌های بین‌المللی بس است٬ فکر می‌کنی غذاهای نذری برای چه مشتری زیاد دارد٬ تعبیر این است “غذای مفت بدن و از دست ما بره؟”
    امیدوارم مردم از انرژی هسته‌ای توقع نداشته باشند که قیمت‌ها را پایین بیاورد و از میزان تورم بکاهد٬ برق هم مجانی نخواهد شد…

  • ۶م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی حرف ۲ نظر »

    ابراز عشق:
    ای سلام عاشقونه٬ زود بیا بریم تو خونه
    خونمون کاشکی٬ کاشکی٬ کاشکی٬ تا ابد خالی بمونه!
    پ.ن: ریمیکس بودا!

  • ۴م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی فوتبال ۳ نظر »

    مورینیو یک مربی بزرگ است٬ همه همین را می‌گویند٬ اما به نظر من اعتماد به نفسی که دارد٬ نقاط ضعفش را می‌پوشاند٬ از آرامشش خوشم می‌آید٬ در مورد ریکارد همه اما نظر دیگری دارند٬ او پیشینه خوبی از نظر مربیگری نداشته است٬ این را فردوسی‌پور هم می‌گوید٬ می‌گویند بارسلونا با این‌همه ستاره باختش نوبر است٬ ولی اعتقاد من این نیست٬ چطور رئال با این‌همه ستاره نتیجه نمی‌گیرد٬ آث ‌میلان افت کرده است٬ چلسی هم پر از ستاره است٬ اما می‌بازد با اینکه حتی مربیش بزرگ است٬ تفاوت اینجاست٬ مورینیو هیچ‌گاه خودش را زیر فشار ندیده است٬ در حالی که ریکارد را همیشه انتقاد کرده‌اند و ریکارد حالا به شخصیت منحصر به‌فردی تبدیل شده است٬ او علاقه زیادی به جوسازی ندارد٬ او بازیکنانش را ساخته است تا هم زیبا بازی کنند و هم نتیجه بگیرند٬ تیم او االآن دیگر به رونالدینیو وابسته نیست٬ گرچه در دو باخت اخیرش رونالدینیو نبود اما اتوئو و مسی هم نبودند٬ اینجاست که دکو که زیر دست مورینیو بزرگ شده است ریکارد را به او ترجیح می‌دهد.
    و اما بازی بزرگ دیشب همه چیز را نشان داد٬ نشان داد مورینیو هم می‌تواند اشتباه کند٬ نشان داد مارادونای کوچک آرژانتینی٬ لیونل مسی٬ حتی زیرکی‌هایش هم به مارادونا رفته است٬ او باعث شد داور دل‌هورنو را اخراج کند٬ و تیم ریکارد در حالی که بر خلاف روند بازی گل خورد این‌ بار شخصیت تیمی‌اش را حفظ کرد و بازی کرد٬ والدس دورازه‌بان خوبیست اما مشکلش استرسی است که گاهی باعث اشتباهاتش می‌شود٬ اما دیشب بعد اشتباهش سعی کرد دیگر به آن فکر نکند و چند توپ بعدی را راحت گرفت٬ کارلس پویول حالا دیگر یک کاپیتان قدرتمند برای مردان کاتالان است٬ تکل‌های صحیحش مانع نفوذ‌های کرسپو در نیمه اول و دروگبا در نیمه دوم شد٬ رافائل مارکز را آقای برانکو ببین٬ او علاوه بر دفاع خوب می‌تواند سانتر گل پیروزی را هم بفرستد٬ مربع تکنیکی بارسا مسی٬ رونالدینیو٬ دکو و اتوئو عاقبت کار دست مردان دفاعی سرسخت چلسی داد٬ و تعویض‌های دو مربی بزرگ را ببینید٬ مورینیو کرسپو را بیرون آورد و دروگبا هیچ کاری نکرد٬ ریکارد موتا را بیرون آورد و لارسن خط دفاعی چلسی را سردرگم کرد٬ وقتی مورینیو روبن را بیرون آورد نفس راحتی کشیدم٬ شاید خسته شده بود اما روبن خطر غیرقابل پیش‌بینی‌ای برای دفاع بارسا بود٬ اما ریکارد جیو را بیرون آورد و با سیلوینیو نشان داد که می‌خواهد بازی را ببرد٬ و حالا ریکارد مورینیو را در استمفورد بریج شکست داده است٬ جایی که چلسی با حضور مورینیو در آن نباخته بود٬ آن‌هم با زمینی که چلسی سرمایه‌گذاری کرده بود تا خرابش کند٬ اگر ورزشگاه‌های ایران را مورینیو دیده بود٬ سرمایه باشگاه زیاد هدر نمی‌رفت٬ بازی را در یکی از ورزشگاه‌های ما برگزار می‌کرد!
    و حالا ریکارد هم مربی بزرگیست٬ گرچه مورینیو آن‌قدر زرنگ است که می‌تواند حریف خیلی سختی در نیوکمپ باشد٬ اما به هرحال یک دنیاست و یک نیوکمپ٬ ورزشگاهی که هیچ مربی‌ای آرزو نمی‌کند سرنوشت بازی حذفی آنجا مشخص شود! مورینیو کاتالان منتظر توست…
    گرچه بر سر اشتباه داور جنجال می‌سازی اما خودت هم می‌دانی که همه‌ش هم اشتباه داور نبود٬ تازه اگر جان تری نبود٬ اگر داور پنالتی روی مسی را می‌گرفت٬ اگر ضربه فنی مسی به تیر نمی‌خورد٬ اگر شوت موتا گل می‌شد٬ اگر…٬ خدا را شکر کن که دو گل بیشتر نخوردید…

    پ.ن: طی یک عملیات کاملآ خودخواهانه و خداپسندانه٬ قسمت نظرات مطلب “کاریکاتور را باید کشید” را بستم٬ نظر من همونیه که توی مطلب نوشتم و تغییری هم نمی‌کنه٬ فقط احساس می‌کنم کسانی که از جستجوی کاریکاتورها به این مطلب می‌رسند و مخالف نظر من هم هستند٬ بیشتر دوست دارند دق‌دلیشان را سر من خالی کنند٬ تقریبآ همه نظرات فرستاده شده را منتشر کردم به جز آنهایی که شخصی بود و یا پینگلیش طولانی! اینم دلیل.

  • ۲م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی طنز ۶ نظر »

    در خانواده‌ای وبلاگ‌نویس متولد شد٬ آن‌روزها که هیچ‌کس نمی‌دانست دابلیو برای چه در حروف انگلیسی وجود دارد٬ جایی از نوشته‌هایش خواندم مجری تلویزیون هم بوده است دوره‌ای٬ به سن من که قد نمی‌دهد٬ اگر سلمان پیش‌دستی نمی‌کرد٬ الآن او عنوان اولین وبلاگ‌نویس را هم بکسل می‌کرد٬ آری از او سخن می‌گویم٬ پدرخوانده وبلاگ‌های فارسی٬ که در انگلیسی او را “The Blogfather” می‌خوانند و در زبان عربی به او ابوالبلاغر می‌گویند٬ در زبان‌های دیگر هرچه می‌گویند بگویند!
    همسری داشت و دارد؟ که کاش من هم مانند او یکی داشتم٬ اگر همسرش نبود معلوم نیست که وبلاگستان بدون پدرخوانده به کدام بیراهه‌ای می‌رفت٬ شایعه است که همسرش او را به آنجا برد.
    وبلاگ‌نویسی را از همانجا شروع کرد٬ کجایش مهم نیست٬ مهم اینست که شروع کرد٬ از همان اول سعی در گسترش زبان فارسی در دنیای مجازی اینترنت داشت٬ پس برای کمک به این امر مقاله ای نوشت به اسم “چگونه یک وبلاگ فارسی بسازیم” بر وزن عنوان کتاب “چگونه پولدار شویم”!
    نام وبلاگش را “سردبیر: خودم” گذاشت٬ به این دلیل که وقتی سردبیر خودش بود٬ دلیلی نداشت که نام وبلاگش را بگذارد “سردبیر: یکی دیگه”٬ اسمش حسین درخشان بود٬ و نام هودر را از مخفف کردن نامش کشف کرده بود٬ در اینکه چرا با غلط املایی٬ زیرا!
    زیاد از اوایل وبلاگ‌نویسیش چیزی در خاطرم نیست٬ به دلیل اینکه اون موقع هنوز نمی‌دونستم مانیتور تلویزیون نیست! اما بعدآ که من هم به این دنیای مجازی کوچ کردم٬ فهمیدم که بله اگر
    پرشین‌بلاگی هست٬ کمی مدیون پدرخوانده‌ایم٬ گاهآ سری به وبلاگش می‌زدم اما سردرنمی‌آوردم٬ خب آخر هنوز به بلوغ وبلاگ‌نویسی نرسیده بودم٬ فقط می‌دانستم معروف‌ترین اوست.
    صبحانه را هم او آماده کرده بود٬ مهم‌ترین وعده غذایی؟! لینک‌های خوبی داشت٬ اما نمی‌دانم چرا هیچ‌وقت نتونستم توش عضو بشم؟!
    از بعضی‌ها خیلی بدش می‌آید٬ خب حق دارد٬ من هم از بعضی‌ها بدم می‌آید٬ نمی‌‌شود که سلیقه آدم را محکوم کرد٬ سایدبار وبلاگش تشکیل شده است از
    فتوبلاگ هودر که قبل‌ترها عکس‌های خوبی داشت٬ اما چندگاهیست که خوابش برده است٬ یک سری نقل و نبات هم توی وبلاگش دارد که من هیچ‌گاه نچشیده‌ام! و لیست بلاگرولینگش٬ گفتم بلاگرولینگش٬ داغ دلم تازه شد٬ وقتی طوفان را می‌نوشتم٬ او هم می‌نوشت! آن‌ موقع‌ها خوب هم می‌نوشت٬ کامنت هم برایش می‌گذاشتم٬ همیشه دوست داشتم در این لیست بلندبالایش جایی داشته باشم٬ ای‌میل هم زدم٬ اما شاید به دستش نرسید!
    دروغ سیزده‌ نوروزش٬ حکومت را به لرزه انداخت! اما بعدآ مشخص شد صحنه‌سازی‌ای بیش نبوده است٬ چون اگر ایران بود حتمآ یک نفر او را می‌دید!!!
    یک بار هم گذری برنامه
    بهزاد بلور را می‌شنیدم که صدای دلنشین پدرخوانده به مشامم خورد؟! محو تماشای رادیو بودم که برنامه تموم شد٬ حیف شد که زودتر نرسیدم٬ آخه برنامه رادیویی تماشایی‌ای شده بود٬ حیف!
    هنگام انتخابات که رسید٬ کل دنیا منتظر بودند موضع‌گیری پدرخوانده وبلاگ فارسی را بدانند که آخرش هم نفهمیدند! طرفدار شرکت در انتخابات بود٬ از فعالیت‌های حزبی معین خوشش می‌آمد٬ عاشق هوش و مغز لاریجانی بود٬ از احمدی‌نژاد دل خوشی نداشت! رفسنجانی را گزینه اول می‌دانست٬ بقیه را هم که حساب نمی‌کرد٬ البته تقصیر من بود که شرکت نکردم!
    این ارادتش به لاریجانی به همانجا ختم نمی‌شود٬ هم‌اکنون هم دوست دارد لاریجانی را دوست داشته باشد٬ البته به شرطی که لاریجانی هم او را دوست داشته باشد٬ که فکر نکنم.
    چندی پیش سفری داشت به اسرائیل٬ سفری که تمام شبکه‌های خبری دنیا آنرا حتی بیشتر از سفر رئیس‌جمهور ایران به نیویورک پوشش دادند٬ به جز وبلاگ‌های فارسی٬ کارهای مهمی کرد٬ با همه هم دیدار کرد٬ مهم‌ترین کارش وبلاگ‌نویس کردن چند ایرانی مقیم آنجا بود٬ هدفی که همیشه در صدر برنامه‌های خود قرار می‌دهد٬ ترویج عمل مستهجن وبلاگ‌نویسی به زبان فارسی٬ و یکی از دلایل اف آی ال تی آر شدن تمام آدرس‌های اینترنتیش همین است! گله‌مند بود از وبلاگ‌های فارسی که سفرش را پوشش گسترده ندادند٬ من برایش نوشتم به این می‌ماند که من این‌قدر تقاضای لینک کردم اما …٬ چه بی‌ربط! البته بعد وبلاگ‌نویس‌ها درآمدند که امکانات نبود و از این حرف‌ها٬ تازه چرا وبلاگ‌نویس اختصاصی نبرده بودی و گله‌هایی از این دست بچه‌گانه٬ وگرنه بر همه مبرهن بود که پوشش سفر او از نان شب هم واجب‌تر است.
    گاهی بی‌تجربگی می‌کند٬ چند وقت پیش ای‌میلی را منتشر کرد از
    عباس معروفی٬ که اله و بله! منظورش را از این کار را نفهمیدم.
    کل‌کل
    نیک‌آهنگ و پدرخوانده هم از آن ماجراهای دوست‌داشتنی وبلاگ‌شهر است٬ نیکی جان وبلاگی راه انداخت با اسم “خردبیر: خودش” بر وزن همان٬ کاریکاتورهایی هم کشید اما توهین‌آمیز نبود٬ در ضمن پدرخوانده مثل یک پدرخوانده بافرهنگ حتی به آن لینک هم داد٬ وگرنه کاری نداشت که کلاه نیکی را آتش بزند و کاریکاتورهای نیکی را تحریم کند!
    راستی یادم رفت بگویم که روزی از همان روزها که وبلاگستان دست به تشویش اذهان عمومی! می‌زد و عده‌ای از آن‌ مشوشان دستگیر شدند٬ پاپا نوشت که “اگر من هم در ایران بودم٬ یا از گل و بلبل می‌نوشتم٬ یا اینکه در وبلاگ را می‌تخدیدم و می‌رفتم وبلاگی می‌ساختم با نام مستعار و آی فعالیت می‌کردم!” از آن حرف‌ها بود ولی به هر حال او زد.
    بعضی وقت‌ها کارهایی می‌کند که مرا به یاد حسن شماعی زاده دوست‌داشتنی می‌اندازد که روی کاور آلبومش هم می‌نویسد “
    King Of Pop“٬ کاری که داریوش٬ ابی٬ شهرام شب‌پره و گوگوش نمی‌کنند! حتی مایکل جکسون هم نمی‌کند!
    لیک! پدرخوانده دوست‌داشتنی وبلاگستان حسین درخشان است ولاغیر! جنبه هم دارد کمی؟٬ لینکدونیش هم تقریبآ پربار است٬ گاهی دلخوری‌هایی پیش می‌آید اما مهم نیست!

  • ۱م اسفند, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی متن ترانه‌ی دیگران ۴ نظر »

    همین که دل٬ دل خونبار ابره
    همین که شب٬ شب قتل ستاره‌س
    همین که بغض تو٬ بغض همیشه
    همین که ترس من٬ ترس دوباره‌س
    به من چه٬ سرخی میخک تو مهتاب
    به من چه٬ رقص نیلوفر روی آب
    قفس بارون کابوس کبوتر
    به من چه٬ کوچه باغ شعر سهراب
    کنار کوچه بچه‌های پرسه
    تو بهت رعشه و رگ٬ گرد و سوزن
    کنار مادرک‌های شناور
    روی سمفونی نفرین و شیون
    کنار فقر گلبانوی ایثار
    که می‌فروشه تنش رو تیکه‌تیکه
    کنار مرد دریابغض خسته
    که وامی‌باره از هم چیکه‌چیکه
    به من چه٬ سرخی میخک تو مهتاب
    به من چه٬ رقص نیلوفر روی آب
    قفس بارون کابوس کبوتر
    به من چه٬ کوچه باغ شعر سهراب

    ستیز تگرگ و گلبرگه
    مصاف آینه و الماسه
    پیکار کبریته و خرمن
    نبرد ارکیده و داسه

    کنار فقر گلبانوی ایثار
    که می‌فروشه تنش رو تیکه‌تیکه
    کنار مرد دریابغض خسته
    که وامی‌باره از هم چیکه‌چیکه
    به من چه٬ سرخی میخک تو مهتاب
    به من چه٬ رقص نیلوفر روی آب
    قفس بارون کابوس کبوتر
    به من چه٬ کوچه باغ شعر سهراب

    ===================
    آهنگ: به من چه
    خواننده: بیِژن مرتضوی
    ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی
    آلبوم:
    به من چه

    پ.ن: در ضمن شنیدن این ترانه با صدای خود استاد هم خالی از لطف نیست.

  • ۳۰م بهمن, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی فوتبال ۲ نظر »

    دیشب کلی حال کردم٬ اولش یه کم از اینکه رئال سه هیچ آلاوز رو برد اعصابم خورد شد٬ اما بعد که بارسا رئال بتیس رو ترکوند می‌خواستم یکی به این روبینیو حالی کنه عزیزم ستاره یعنی رونالدینهو٬ نابغه یعنی لیونل مسی که ده دقیقه بیاد تو زمین یه گل بزنه تازه کل نیوکمپ هم براش کف بزنن٬ توی برزیل که امثال روبینیو کم نیست٬ مهم اینه که یکی مثل مارادونا پیدا بشه!
    حالا این چیزا رو بذاریم کنار٬ می‌خواستم یه مقایسه بکنم بین این باشگاههای متمول اروپایی و تیمهای مثلآ تراز اول ایران٬ توقعات ما از تیمهامون همش در حد قهرمان شدن و بازیکنهای بیشتر توی تیم ملیه٬ در حالی که تیمهای ما هنوز ابتدایی ترین چیزها رو برای باشگاه شدن ندارند٬ اونوقت ما همش تیمهامون رو تشویق میکنیم که قهرمان بشن٬ به نظر من تا وقتی که توقعمون همینه هیچ وقت فوتبال ما پیشرفت نمیکنه٬ من طرفدار پرسپولیسم از اینکه این تیم الآن این رده جدوله ناراحتم٬ اما از اینکه هنوز پرسپولیس باشگاه نشده خیلی ناراحت ترم.
    از وقتی که انصاری‌فرد مدیر پرسپولیس شده امیدوار شدم٬ فکر می‌کنم تفکرات انصاری‌فرد حرفه‌ای‌تره٬ سر و سامان دادن به وضعیت پیشکسوتها٬ برگزار کردن بازی خداحافظی برای احمدرضا عابدزاده٬ تقدیر از دایی٬ پیروانی و باقری٬ استفاده از کامل از تربیت بدنی برای پرداخت قسطهای عقب افتاده بازیکنا و آوردن یک مربی بزرگ به نام آری هان٬ محروم کردن بازیکنای خاطی از یک بازی٬ و یک چیز جالب دیگه اینه که تقریبآ همیشه در دسترس برنامه نود و سؤالاتش بوده.
    آوردن تیم بزرگی مثل بایرن‌ مونیخ کار ساده‌ای نیست توی این شرایط٬ در حالی که تیم ملی برای یک بازی که در تقویم فیفا ثبت شده چقدر مشکل پیدا کرد٬ ضمن اینکه از آوردن بازیکنان اسمی خارجی برای فصل بعد هم حرف می‌زند٬ تبادل علم فوتبال هلند قدم بزرگی است که انصاری‌فرد برداشته است٬ هلند کشوری است که مدارس فوتبالش در کل جهان معروف است٬ مدارسی که یوهان کرویف را داشته٬ رود گولیت٬ فرانک ریکارد و مارکو فان باستن و همین آری هان٬ کلارنس سیدورف٬ پاترک کلایورت٬ ادوین فان درسار٬ رود فان نیستلروی٬ آرین روبن و هزار نفر دیگه از همین دست٬ مطمئنآ برای فوتبال پایه ما هلند نمونه بسیار خوبیست.
    و اما آقای انصاری‌فرد منتظریم ببینیم چگونه پرسپولس را به یک باشگاه حرفه‌ای تبدیل می‌کنید در حالی که هنوز لیگمان حرفه‌ای نشده است٬ از پروین هم خواهش می‌کنم در کنار باشگاه بماند نه در مقابلش٬ مگر یوهان کرویف و بارسلونا را نمی‌بیند؟
    باشگاه می‌خواهیم٬ باشگاه یک ساختمان مجهز می‌خواهد٬ یک ورزشگاه پیشرفته٬ زمین تمرین مناسب٬ طرفدارانی حرفه‌ای٬ اسپانسر قدرتمند٬ حیف که هنوز پرسپولس دولتیست.
    اما به هر حال چاره‌ای نیست٬ در مورد ورزشگاه شنیده‌ام کارهایی انجام داده اید٬ متاسفم که هنوز نمایندگان فوتبال آسیا یا فیفا که به ایران می‌آیند ورزشگاه‌های ایران را استاندارد تشخیص نمی‌دهند٬ حق هم دارند٬ فقط آقای انصاری‌فرد و هیئت مدیره اگر قرار است پولی خرج شود و ورزشگاهی ساخته شود٬ لطف کنید مهندسیش را تغییر دهید٬ شکنجه شدیم از بس که ورزشگاه‌هایمان یک شکل شده است٬ انگار همه نمونه کوچکی از آزادی‌اند٬ می‌دان راه درازی داریم٬ اما فقط کمی به ورزشگاه‌های تازه تاسیس نگاه کنیم٬ نقش جهان٬ ثامن٬ شهید دستگردی٬ همه شبیه آزادی‌اند٬ به ژاپن نگاه کنید٬ ورزشگاه‌های جام‌جهانیش هیچ کدام مثل هم نیستند٬ حالا که پول خرج می‌کنیم چرا نبوغ خرج نکنیم؟
    در مورد طرفداران هم که هیچ نمیتوانم بگویم٬ کاش فوتبال انگلیس و اسپانیا و ایتالیا و آلمان را نگاه نمیکردیم٬ کاش تماشاچیان را می‌دیدیم٬ گرچه گاهی آنها هم شیطنت می‌کنند اما فقط گاهی نه همیشه٬ نزدیکی تماشاچیان به زمین در انگلیس و اسپانیا را نگاه کنید٬ آنها میتوانند پرچم کرنر را از جایش درآورند و بکوبند توی سر کمک داور اما…
    در رابطه با رشته های دیگر باشگاه هم امیدوارم کاری صورت گیرند٬ نمی‌گویم نداشته باشیم٬ اما توجه کنیم٬ همین رئال و بارسلونا در بسکتبال اروپا هم قدرتند.
    به هرحال گرچه انصاری‌فرد راه سختی در پیش رو دارد٬ اما ما منتظریم٬ سطح توقعمان را هم بالا می‌بریم٬ دیگر بر سر بودن یا نبودن پروین جر و بحث نمیکنیم٬ دیگر از جایگاه موجود در جدول گله نمی‌کنیم٬ ما چیز بیشتری می‌خواهیم٬ ما باشگاه می‌خواهیم٬ اگر چلسی و بارسلونا و بایرن و یوونتوس الآن در صدر جدول لیگهایشان هستند و تیمهای دیگر برای رسیدن به آنها تلاش می‌کنند٬ به خاطر اینست که همه اول باشگاه شده‌اند و حالا رقابت می‌کنند٬ اما کدام تیم ایرانی را می‌شناسید که باشگاه شده باشد؟
    امیدوارم تیم‌های دیگر هم تفکراتشان را تغییر دهند٬ به هر حال آقای انصاری‌فرد ما منتظریم.

  • ۲۹م بهمن, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی سیاست ۳ نظر »

    “الهام افروتن، در زندان دست به خودکشی زد.
    بگذاریدش کنار تیترهای دیگری از این دست، دختر بیست ساله ای را به دلیل مقاله ای علیه رژیم به زندان انداخته ایم، تامل کنید، بیست سال؟ من هم بیست سال دارم، خیلی دیگر از بچه های این سرزمین بیست ساله اند، ما بچه های جنگیم؟ بچه های انقلاب؟ بچه های زیادی؟ بچه های خودتان هم همین حدودند، بیست تا سی، اگر قلم دختر بیست ساله ای توانست با نوشته اش مردم را علیه حکومتی بشوراند، باید قلمش را بوسید، باید مقاله اش را قاب گرفت بر دیوار، نمیدانم چه بلاهایی در زندان بر او رفته است، مطمئنآ از او با قهوه و کیک پذیرایی نکرده اید.
    غیرتتان را در چادر انداختن بر سر خواهرانتان میبینید، بر امر به معروف و نهی از منکر کردن پیاپی این و آن؟ غیرتتان را در استغفراله گفتن میبینید؟ غیرتتان را دفاع از مرز و بوم ایران زمین میبینید؟ غیرتتان را در انرژی هسته ای و بمب اتم میبینید؟ به قهقرا رفته ایم با این غیرتمندی، فکر میکنید ویروس ایدز چه میکند، ویروس ایدز سیستم دفاعی بدن را از کار می اندازد، ویروس ایدز آدم میکشد، میفهمید؟ ویروس ایدز میکشد…
    برای من که معتقدم حتی خون را با خون نباید جواب داد، دلخراش است که مقاله ای را با خون جواب داده اید، از این کارها کم نکرده اید، دستم به نوشتن نمیرود، نمیفهمم، سرم درد میگیرد از این رنگ و ریا، در گوانتانامو مگر چه میکنند؟ یاد وقتی میفتم که در مدرسه نمره ام کم میشد، برای بهانه آوردن میگفتم خب همه کم شدند، و میشنیدم که این دیگر چه دلیلی است؟
    رضای خدا خون است؟ آیا الهام افروتن، حجت زمانی و دیگرانی از این دست را باید با یک قاتل در یک رده قرار داد؟ هنوز زهرا کاظمی را یادمان هست، اگر اینها با یک قاتل مساویند پس من چه دیوانه ام! پس من هم یک قاتلم؟ خدایا مرا ببخش…
    باورم نمیشود که دختر بیست ساله ای در دوران زندگیش، خودش تصمیم به خودکشی گرفته باشد به خاطر گناهی که کرده است، یا کشته شده یا اینقدر فشار دیده است که مرگ برایش آسانتر بوده است، که اگر اینطور نبوده پس چقدر زندانهای ما درپیت اند که در آنها به راحتی میشود دست به خودکشی زد…
    هنوز هم غیرتتان را در محبوس کردن خواهرانتان میبینید؟ هنوز هم وقتی دختر و پسری را برای رضای خدا کتک میزنید، احساس مردی بهتان دست میدهد؟ هنوز غیرتتان را در سینه سرخ کردن در هیئت های محرم میبینید؟ هنوز هم غیرتتان را در جانفشانی برای یک نفر میبینید؟ هنوز هم…
    نون و پنیر و هق هق
    سفره سرد عاشق
    نون و پنیر و فندق
    رخت عزا تو صندوق
    نون بیات و حلوا
    سوخته حریر دریا
    نون و پنیر و گردو
    قصه شهر جادو
    نون و پنیر و بادوم
    یه قصه ناتموم
    نون و پنیر و سبزی
    تو بیش از این می ارزی
    پای همه گلدسته ها
    دوباره اعدام صدا
    دوباره مرگ گل سرخ
    دوباره ها دوباره ها
    حریق سبز جنگلا
    به دست کبریت جنون
    از کاشیهای آبیمون
    سر زده فواره خون…
    » نون و پنیر و سبزی با صدای داریوش و ابی

  • ۲۸م بهمن, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی طنز یک نظر »

    ملت قهرمان و شهیدپرور دارالعباده یزد، لطفآ به شیر فلکه های مرکزی آب خود دست نزنید، اشکال از فرستنده میباشد، تا اطلاع ثانوی لوله های آب با لوله های فاضلاب جابجا شده اند، اگر بوی بدی به مشامتان خورد و یا طعم بدی حس کردید نگران نشوید، هیچ گونه اثری از آنفولانزای مرغی در کشور دیده نشده است، در ضمن مشکل آب این شهر با دستیابی کامل به انرژی صلح آمیز هسته ای بر طرف خواهد شد!

    پ.ن: این هفته رو کامل به روز بودم، چقدر سخت بود…!

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics