• ۱۸م دی, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی روزمره نظر بدهید »

    توجه کردین که همیشه اکثر ما ایرانیا دوست داریم از قانون سرپیچی کنیم، منظورم بعضی قانونهای من در آوردی حکومت نیست، منظور من قانون هاییست که در همه جای دنیا باید به آن احترام بذارن. انگار که از این کار لذت آنچنانی نصیبمون میشه.
    نمونه های زیادی داریم:
    مثلآ اکثر سیگاریها نمیتونن هیچ جا از این رفیق شفیقشون دل بکنن، همه جای دنیا قانونه که توی اماکن عمومی مصرف دخانیات ممنوعه، این به یک فرهنگ تبدیل شده، اما اینجا یارو حاضر نیست ۱۰ دقیقه توی اتوبوس یا یه جمع عمومی سیگارشو دود نکنه، هرچی هم آدم با شخصیتی باشه، ولی باید به شخصیتش شک کرد دیگه.
    راننده ها که حتمآ باید مجبور بشن تا کمربند ایمنی رو ببندن، یا موتورسوارا که کلاه ایمنی رو تا مجبور نشن سر نمیذارن، احتمالآ خفه میشن اگه به قانون احترام بذارن.
    پل عابر پیاده، خط کشی، همه گله میکنن که پل عابر پیاده نیست یا خط کشی نیست، جالب اینجاست که همین آدما اگه ده قدم با پل فاصله داشته باشن نمیرن از روش رد شن! دلیلش چیه؟ خدا میدونه.
    توی فوتبال جلوی نیمکت مربیا یه خط نقطه چینی هست که مربیا از اون خط نباید جلوتر بیان، اما توی بازیهای لیگ برتر مربیای ما فکر میکنن همه جا منطقه حکومتشونه، کم مونده پرچم کمک داور رو همراش بالا پایین ببرن!
    فیفا به رییس تربیت بدنی اجازه نمیده حتی رییس فدراسیون فوتبال رو عوض کنه، اینجا هیئت مدیره باشگاهها رو هم تربیت بدنی انتخاب میکنه!
    از این مصادیق حتی در حد کلان زیاد داریم، توی شبهای برره هم زیاد میبینیم، اما …
    بگذریم سریال پیله های پرواز رو کامل دنبال نکردم و آخرشم نفهمیدم چی شد اما همیشه دوست داشتم آهنگ آخرشو گوش کنم، که موسیقیش کار نابغه داخلی بهروز صفاریانه و خوانندش هم علی لهراسبیه.
    اونی که مدعی بود عاشقته
    تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت
    بی خبر رفت و تو این بیراهه ها
    ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت
    آه دلو سوزوندی، آه چرا نموندی
    من و هر ثانیه و جنون تو
    واسه من همین خیالتم بسه
    بذار جاده ها اشتباه برن
    ما که دستمون به هم نمیرسه
    با حریر پیله های کاغذی
    واسه من جاده رو ابریشم نکن
    من به پروانه شدن نمیرسم
    حرمت فاصلمونو کم نکن
    آه دلو سوزوندی، آه چرا نموندی
    لینک دانلود (اینهمه در مورد احترام به قانون نوشتما! ولی چه کنیم کپی رایت جان)

  • ۱۶م دی, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی تلویزیون ۱۲ نظر »

    داریوش کاردان، کارگردانی که فقط تشابه فامیلی با پرویز کاردان داره و اصلآ خصوصیاتی مثل اون نداره، در مورد برره و مهران مدیری حرفهایی زده، که اصولآ کسانی این حرفهایی رو میزنن که توی کاری شکست خورده باشن، برره رو به یک برنامه روحوضی تشبیه کرده، تازه مهران مدیری را هم دوست دارد!
    زمانی بود که از کاردان خوشم میومد، اونم وقتی بچه بودم، مهران مدیری و داریوش کاردان با هم اومدن، اما این مهران مدیری بود که روی مردم تاثیر بیشتری گذاشت، و الآن از او به عنوان متحول کننده طنز تلویزیونی نام میبرند، اما در مورد کاردان این رو میدونم که وابستگی به آن جناح خاصی دارد که من بدم میاد، با تشکر از روزنامه کیهان! توی تیتراژ پایانی سه و نیم بود! در حالی که روزنامه صدا و سیما جام جمه.
    آقای کاردان قرار نیست شبهای برره رو با مرد عوضی و مومیایی ۳ محمدرضا هنرمند مقایسه کنیم، برای مقایسه با این دو باید توکیو بدون توقف رو نام ببرید، مقایسه شبهای برره با دردسر والدین از شما بعیده، شبهای برره را باید با همون سه و نیم خودتان مقایسه کنید! منظورتان را از اینکه مهران مدیری عده ای آدم دور خودش جمع کرده است نمیفهمم؟ مهران مدیری از بازیگر شما استفاده میکند و شما نیز از بازیگر مهران مدیری، این انحصاری نیست، از اینکه بالاخره تقش در می آید، من به شما مشکوک میشوم.
    خوب است که مردم باید هنرمندی را کنار بگذارند، وگرنه شما یکی یکی هنرمندان را کنار میگذاشتید، و همین مردمند که فعلآ دیگر سه و نیم را نگاه نمیکنند.
    مهران مدیری کارش را بلد نیست؟ یا شما دیگر توانایی رقابت با او را ندارید؟ پرداخت شخصیت نظام دوبرره را ببینید، او همان بازیگریست که سه و نیم را هم تجربه کرده، یا لیلون که در سه و نیم اگر بگویم نقشش مبتذل بود به گزاف نگفته ام.
    همیشه مهران مدیریی کاری را که تمام میکند با خود میگوییم دیگر نمیتواند چیز تازه ای بسازد، اما در کار بعدیش شوکه میشویم، پیمان قاسم خانی و گروهش این چند سال طنزهای زیادی نوشته اند، با کارگردانهای دیگری هم کار کرده اند، اما همیشه نقطه درخشان کارشان با مهران مدیری بوده است، البته در مورد کارهای اینگونه روتین، در مورد کمال تبریزی و مارمولکش همه نقش پیمان قاسم خانی را میدانیم.
    یک دلیلتان برای اینکه بگویید شبهای برره شکست خورده، فرزندانتان اند که پاورچین و نقطه چین را میدیند اما این یکی را نمیبینند؟ و من چقدر آدم میشناسم که پاورچین و نقطه چین را نمیدیدند اما بیننده پر و پا قرص شبهای برره اند.
    اگر جیگر مبتذل است، پس الفاظ رکیک در فرهنگ شما چه معادلی دارند؟
    سه و نیم شما هم اوایل روتین بود، اگر میتوانستید و توانش را داشتید مخاطب جذب میکردید، من از قسمت آشپزیش خوشم میومد، اما شما در این مجموعه طنز حرف نمیزنید، شما رک میگویید! پس شما پایتان جایی محکم است که رک میگویید، اما توقع نداشته باشید که همه چیز را بتوانید رک بگویید، که عقل چنین اجازه ای نمیدهد.
    در صندلی داغ هم که بودید، حرفهایی را میزدید، که مرحوم نوذری و احمد نجفی نمیگفتند، دلیلش بر من پوشیده است اما میدانم که شما از کدام جناحید.
    همه میدانیم که با مهران مدیری در گذشته چگونه برخورد شده است، یکی دو سال که او را از شبکه سه محروم کردند، در حالی که او به این شبکه پر و بالی داده بود، مجموعه نودشب و حرفهای یالثارات و خزعبلاتش را فراموش نمیکنم که در دبیرستانمان چگونه پیچیده بود، با آن حرفهای دروغش چه چیز را میخواست ثابت کند، نوشته بود مدیری ممنوع التصویر شده است، برای ما که در شهری غیر از تهران بودیم این حرف قابل باور بود در حالی که من باور نمیکردم و یک ماه بعد او را در شبکه تهران دیدم با برنامه ای ویژه نوروز.
    وقتی نقطه چین پخش میشد، مهران مدیری مصاحبه ای کرده بود، در مورد اینکه نقطه چین هدفش چیز دیگری بود اما به خواست مردم به سمت دیگری کشیده شد، میبینید که خواست مردم اینست و خواست مردم مهم تر است، چون این مردم به قد کافی تلخی میچشند، آن موقع مدیری گفته بود بازیگری که من انتخاب میکنم باید موسیقی کلاسیک را هم گوش کند! نمیدانم مهران مدیری تا چه حد بر روی عقیده اش مانده است، اما از حرفش خوشم اومد، از اینکه مهران مدیری به روحیه بازیگرش حساس است، و معتقد به عقیده اش.
    و بعضی ها توقع نداشته باشند که مهران مدیری در شبکه تلویزیونی جمهوری اسلامی، زیاد دست از پا خطا کند، عده ای خیال میکنند مهران مدیری دارد برای شبکه ماهواره ای طنز میسازد نه دوستان، طنز او در شبکه ای پخش میشود که متعلق به حکومت است از کارگردانش چه انتظاری دارد؟
    مطلبم طولانی شد، اما از اینکه کسی که شکست خورده در مورد کار موفقی نظر میده کفرم در مید!

    پ.ن: مهران مدیری موقع پخش نقطه چین سایتش را یه روز میکرد اما انگار برره بدجور وقتش را میگیرد.
    » زاویه ۴۵ درجه

  • ۱۴م دی, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی وبلاگستان نظر بدهید »

    شاید همه چیز با این جمله آغاز شد: «فریدون سه پسر داشت»
    مامان گفت: « مزخرف نگو.»
    پدر گفت: «وقتی یک تسمه کش بازار مثل اسداله لاجوردی بتواند بچه ات را بگذارد سینه دیوار، چه توقعی داری؟ من خودم نماینده مجلسم، از معتمدان بازار، اما هیچ حساب و کتابی در کار نیست، اصلآ معلوم نیست مملکت را کی اداره میکند.»
    «هرکس صبح زودتر از خواب بیدار شد.»

    فریدون سه پسر داشت/عباس معروفی/صفحه ۱۳۶″


    با اومدن
    سایکو کار وبلاگنویسایی که به طراحی قالب با
    HTML زیاد آشنایی ندارن راحت تر شده، و نکته مهمترش اینه که این قالب ساز آزاد، قالبی رو آماده میکنه که کاملآ استاندارده، و با همه مرورگرهای اینترنت سازگاری داره، چند وقت بود میخواستم بگم که این قالبها رو اگه یه ذره دستکاری کنین، با فایرفاکس و بقیه مرورگرهای استاندارد سازگار میشن، حالا که سایکو اومده که دیگه کار راحت ترم شد، به خصوص بعضی از قالبهای بلاگفا بدجور توی فایر فوکس به هم میریزه.
    خودم اول که قالبم رو طراحی کردم زیاد از فایرفاکس خوشم نمیومد، اما کم کم شد مرورگر اصلی من به جز پست کردن مطلب، اما همون اول هم دوست داشتم قالبم با فایرفاکس سازگاری داشته باشه، پیشو گرفتم و درستش کردم، الآن که به آمار بازدیدکننده ها نگاه میکنم میبینم که درصد فایرفاکسیا خیلی بالاتر رفته، گرچه هنوز هم خیلیا با اینترنت اکسپلورر کار میکنن، اما خوبه که قالب وبلاگتون رو با همه مرورگرها سازگار کنین.
    میگه مهرورزی همون حقوق بشره، میگه کسانی ادعای حقوق بشر رو دارن که زندانهای مخفیشون در کشورهای مختلف داره فعالیت میکنه، میگم ما چی بگیم که توی کشور خودمون زندانهای مخفی داریم، خیلی چیزا میگه، خیلی چیزا دارم بگم.
    پ.ن: نمیشه بعضی آدما بعضی وبلاگا رو پینگ نکنن؟ آخه نوشی چند ماهه که نمینویسه، میترسم یه روز اگه جدی جدی چیزی نوشته باشه من به وبلاگش سر نزنم! ناصر خالدیان هم که اعلام کرده که یه نفر الکی هی پینگش میکنه، میشه بسه؟؟؟!

  • ۱۱م دی, ۱۳۸۴ | در دسته‌ی سینما ۳ نظر »

    فکر میکنم در ستایش از استاد و حکمش چه بنویسم، اصلآ در حدی هستم که چیزی بنویسم، در مورد فیلمی که نشان داد باید به کیمیایی ایمان آورد، باید دانست که اگر چه در جشنواره ها فیلمهایش جایزه درو نمیکنند، اما او خوب به تصویر میکشد، واقعیت را، عقیده اش را، علمش را و…
    حکم ها یکی یکی صادر میشوند، با بیرحمی، حکم که صادر شد باید اجرا بشه، خواه به سود عده ای خواه به ضرر عده ای، رئیسانی هستند که به جای مغزشان، جای دیگرشان فکر میکند، و دانشجویانی که اگر در راه هدفی شکست بخورند، پروژه بعدیشان را تر و تمیز اجرا میکنند، حتی اگر قتل باشد، و قدرتی هست که هر کاری از دستش بر بیاید برای پیروزی خودش میکند، و انسانی که یک سرمایه ارزشمند دارد: خودکشی.
    مسعود کیمیایی میگوید حکم من از فیلمهایی که در تیتراژ فیلم فقط برای نشان دادن برهه ای از زمان از مقابل دیدگان تماشاچی میگذرند سرتر است، و شاید هم راست میگوید، به هر حال او مسعود کیمیایی است.
    و پسری هست که به لطف استادی پدرش به عرصه هنر کشیده شده، شاید قبلآ خوب از عهده نقشش بر نمی آمده، اما اینجا تصویر دیگری از پولاد کیمیایی نشان داده میشود، و پدر موفق شده است یک نفر دیگر را هم در راه قله قرار دهد.
    آقای بازیگر اولین کارش را با کیمیایی انجام میدهد و چه درخشان، اولین باریست که کیمیایی بازیگری را از قله سینما به فیلمش راه میدهد که خودش او را به قله نبرده است، اما انتظامی میگوید چیزهای زیادی در این فیلم از کیمیایی آموختم.
    و لیلا حاتمی که پدرش علی حاتمی معروف است، من از بازیش خوشم آمد چه خوب که کیمیایی او را انتخاب کرد.
    دانشجویانی که هرکدام قبلآ هدف دیگری داشته اند، اما در راه قبلی شکست خورده اند اینبار وارد بازی ای میشوند که نتیجه اش را نمیتوانند حدس بزنند.
    قدرت در دست آن چهره های خندان و لبریز از غرور، که سرمایه هایشان را کسی نمیتواند تخمین بزند، آنها حکم را صادر میکنند، حکمی که باید به دست محسن اجرا شود، و محسن اجرا میکند، چون از او اینگونه میخواهند، آن سه نفر میخواستند از مرز فرار کنند اما دست آخر در یک نمایشگاه به بازی خاتمه میدهند، در این میان صحنه های زیبا کم نیست، وقتی رضا معروفی درباره خودش و خانوادش حرف میزنه، وقتی دختر رضا توی آسایشگاه برای سهند گیتار میزنه، وقتی حد میثاق با جلال و حبب توی اون ماکسیما عشق میکنند، وقتی حبیب و عروس وارد مراسم میشوند در حالی که دو نفر باتریهای لباس عروس رو حمل میکنند، وقتی محسن با اسلحه خالی به شقیقه اش شلیک میکند و …
    و نکته قابل تامل دیگر در مورد سینمایی کیمیایی، خشونت فیلمهای اوست، در فیلمهای ایرانی خشونت زیادی نمیبینیم اما سینمای کیمیایی خشونت مخصوص به خودش را دارد، خشونتی که لازمه سینماست، در حکم هم آثار خشونت سینمایی هست، نمیشد حدس زد فروزنده چگونه مهندس را هدف قرار میدهد و این نبوغ کیمیایی در بهره گیری از خشونت در فیلمهایش را میرساند…

    مسعود کیمیایی همیشه سایه ای از خودش را هم در فیلم می اندازد، و این بار خیلی بیشتر از پیش، او زیاد مطالعه میکند ، او زیاد مینویسد، او صادق هدایت را دوست دارد، او به عقیده اش، اعتقاد دارد، حکم زندگی مسعود کیمیایی است.
    چقدر سکانس پایانی فیلم را دوست دارم بعد از اینکه محسن نشان داد اسلحه خالیست، رضا معروفی اشک در چشمانش حدقه زد”پسر تو با من چی کار کردی، زندگی منو تباه کردی”
    توی یکی از شماره های چلچراغ یادمه در مورد ده کارگردان برتر سینمای ایران مطلبی نوشته بود، برای کیمیایی نوشته بود: “او مسعود کیمیاییست، او قیصر میسازد” اما انگار باید بعد از حکم این جمله رو ویرایش کرد: “او مسعود کیمیاییست، او قیصر میسازد، او حکم هم میسازد”
    و در آخر: “اجرا اگر بد باشد، دلیل بر بد بودن عقیده نیست”

    وبسایت رسمی فیلم حکم
    عکسهای فیلم حکم
    مسعود کیمیایی: “حکم” یکی از اجراهای مشکل سینماست ( سینمای ما)
    احکام کلى درباره آدم هاى اصلى (نیما حسنی نسب، سینمای ما)

    نقد پرویز جاهد بر فیلم حکم (بی بی سی)

    اجرای قوی، فیلمنامه ضعیف (ونداد الوندی پور، شرق)
    دلت را به تصویرها بسپار (ناصر صفاریان، شرق)
    گفتگوی فریدون جیرانی با مسعود کیمیایی قسمت اول (شرق)
    گفتگوی فریدون جیرانی با مسعود کیمیایی قسمت دوم (شرق)
    گفتگوی پرویز جاهد با مسعود کیمیایی (بی بی سی)
    گفتگوی آرش مهدوی با مسعود کیمیایی (روزآنلاین)

    پ.ن: داریم وسط کویر از سرما یخ میزنیم اما دریغ از یه دونه برف!

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics