قبل از هر چیز از اینکه در بی بی سی به مطالب بلاگرهای ایرانی و همچنین مطلب بنده در مورد انرژی هسته ای اشاره شده خوشحالم.
و اما باز هم به موسم عزا و ماتم و مرگ رسیدیم، گرچه روزهای دیگرمان هم با این ماه فرقی ندارد اما در این دو ماه همه دوست دارند که عزادار باشند، انگار که تضمین بهشتمان را گریه و زاری نوشته اند، به اعتقادات کاری ندارم، که عقیده هر کسی برای خودش محترم است، اما دلیل اینکه در این دو ماه همه بسیج میشوند که مردم همه سیاهپوش شوند و گریه و زاری کنند را نمیفهمم، اگر غصه خوردن دلیل علمی دارد چرا در نقاط دیگر دنیا اینهمه غصه و ماتم ندارند؟ اگر غصه ثواب دارد چرا اینقدر زیاد، میدانیم که سال نوی قمری است اما دوماه اولش را باید عزا گرفت، تاسوعا و عاشورا محترم و در جای خود، حرف چیز دیگری است، آیا سالروز تولد این امام را هم به اندازه عزایش جشن میگیریم؟ تاسوعا، عاشورا و اربعین سه روز است اما ما شصت روزمان را برای پنج، شش روز سیاه میکنیم، به هر چیزی هم که معتقد باشیم اما آزردن جسم و روحی را که خداوند برایش ارزش قائل شده و آفریده است، برای مدت طولانی کار درستی نیست.
حالا عزاداری جای خود چرا برای اعتقادات و نظرات دیگران برایمان مهم نیست، آیا این درست است که تمام شبکه های تلویزیون ایران در این چند وقت سیاه سیاه شوند؟ در حالی که ادیان دیگری هم در این کشور پیروانی دارند که همیشه باید عزادار اعتقادات ما باشند و به قول داریوش: ما را ببین چگونه کفتار روزگار فرهنگ غصه داد…
تنها نکته جالب برای من اینه که توی دهه فجر من همیشه عزادار بودم و دوست داشتم سیاه بپوشم، امسال توی دهه فجر کل ایران سیاهپوشه!
پ.ن: راستی بعد از چند وقت آهنگ الله الله رو با صدای هاتف از تلویزیون شنیدم، نکته اینجاست که الان هاتف توی آمریکاست و مخالف این حکومت اما بدون اجازه و کپی رایت آهنگ ۲۷ سال پیشش از تلویزیون ایران پخش میشه، به هاتف تبریک میگم!
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۳:۳۴ ب.ظ
نخست آنکه موفقیتتان را در دنیای وبلاگستان تبریک می گویم و دوم اینکه یک خبر خوش زیست محیطی نیز برایتان دارم!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۴:۰۸ ب.ظ
در بلاگ نیوز لینک داده شد.موفق باشی فواد جان.
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۷:۰۲ ب.ظ
تو مثل اینکه خودت یکم گیر داری، نه؟ اگه واقعا می فهمی باید بدونی که فارغ از کار عوام ما برای چی عزاداری می کنیم. این یه بزرگداشت و مسخرگی های تو در مقابلش واقعا احمقانه. با کلمه بزرگداشت اگه مشکل داری واقعا کارت سخته چون دنیا از این چیزها پره. خودت نوشتی پس می دونی که مهم ثواب جمع کردن نیست نباید رفت برای بخشیده شدن گناه ها. محرم و صفر رو گرامی می داریم تا برامون جا بیفته حقیقت رو باید قبول کرد تا وقتی یه جا بین منفعتمون حتی جونمون با حقیقت تقابل ایجاد شد راه درست رو انتخاب کنیم. درسته که میگی کاری به اعتقاد مردم نداری ولی داری. اعتقادی رو نفهمیدی و داری براش قصه می نویسی. مگه بقیه با تو چه فرقی دارند که دموکراسی رو نفهمیدنو مسخره اش می کنن. البته ذات آدم هاست تعصب ورزیدن چه تو روی مسخرگی عزاداری ها و چه هرکس روی نظر به خیال خود صائبش. دلت از هر جا پره لطفا تو اظهار نظر قاطی نکن. انقلاب رو می خوای عزاداری کنی و سیاه پوشش باشی باش، اما این سیاه پوشی تو از عزاداری مسخره اونایی که می رن ثواب جمع کنن مسخره تره. ایام غمت رو تسلیت می گم و امیدوارم تو دلت این غم هزار ساله بشه.
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۸:۱۱ ب.ظ
جدا یه فکری به حال خودت بکن ….حرفات نشون میده که بیماری روانی داری اون هم از نوع مزمن…در ضمن شکمت هم سیره ..بابات هم پولداره ..]…[ هم هستی….وگر نه اینقندر بکار نبودی که چرند پرند بنویسی به خاطر یه مشت ابله نادان مثل خودت……
جدا می گم هاااا..واقعا خاک بر سرت
=======
کاشکی یه ذره از حرفات درست بود، کاشکی منم بچه مایه دار بودم فقط کاشکی! به هر حال من نظرات رو منتشر میکنم تا نگن کو دموکراسی!
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۸:۵۰ ب.ظ
داش رضا و مهدی عزیز آقا فواد گل بقیه دوستان عزیز
با نظر مهدی موافقم اونجا که میگه با اعتقادات مردم نباید بازی کرد. اما برای دونستن خودم و خودش چندتا سوال ازش دارم اگه اون یا هرکس دیگه ای که مایله جواب بده ممنون میشم.
۱- آقا مهدی گل. میتونی به من بگی اون حرمله (یا هرمله) که تیر سه شعبه رو از اون فاصله زد تو گلوی نحیف یه بچه چندماهه چطور نتونست همون موقع تیر رو به گلوی ستبر باباش یزنه؟
۲- مهدی جان میتونی به من بگی که این علی اصغر و علی اکبر و زین العابدین مادر نداشتن که همش عمه شون زجه و ناله میکرد براشون؟ یا اینکه شاید هم داشتن اما چون خون پلید درباری ایرانی تو رگاش بوده از کشته شدن بچه هاش لذت میبرده. راستی چرا همه جا اسم زینب هست اسم مادر این بچه ها نمیاد؟
۳- آقا مهدی میتونی به من بگی اگه یه راننده کامیون حامل بنزین خودش بنزین نزنه و تو راه بمونه و نتیجتا نتونه بنزین رو به مردم برسونه تو بهش چی میگی؟ مردم بهش میگن ابله. هیچ کس بهش نمیگه فداکار. من شخصا اگر جای ابوالفضل بودم سیر از آب فرات میخوردم و بعدش سرحال و قبراق مشک ها رو پر از آب میکردم میبردم برای برادرزاده هام که تو خیمه تشنه بودن.
۴- مهدی جان از این دست سوالات زیاد دارم. غم قسمت مهمی از احساسات آدم هاست. اما همون جوری که هیچ کس دوست نداره از عشقش سو استفاده بشه و همونطور که هیچ کس دوست نداره از شادیش سو استفاده بشه همونطور هم جالب نیست از غم آدم ها برا ی مقاصد شخصی و سیاسی تو طول تاریخ استفاده بشه. موافقی؟
=======
پاسخ: ممنون از نظرات و سوالاتت.
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۹:۵۶ ب.ظ
تبریک…. کاش برا جشن ها هم اینجوری بود مثلا برا تولد امام حسین از یه ماه قبل جشن می گرفتیم..
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۴ در ۱۰:۴۳ ب.ظ
عزاداری کنیم که یه نفر ۱۴۰۰ سال پیش مرده؟؟؟
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۳:۳۲ ق.ظ
انسانها و بویژه قشر جوان نیاز به تخلیه هیجانات درونی خود دارند. در تمام دنیا این هیجانات از راه شادی تخلیه می شود ولی در ایران و بین مردمان شیعه، به دلیل نبودن مراسم شاد و فرهنگ تفریح، این هیجانات در قالب محرم و سینه زنی و … تخلیه می شود. اگر دقت کنید نوحه خوانی مدرن که به جوانان امکان داد و فریاد و نعره زدن می دهد و ریتم نسبتا هیجانی دارد بسیار مورد توجه جوانان قرار گرفته است. برای یک جوان فرقی بین نوحه و ترانه لس آنجلسی نیست و هرچه که امکان تخلیه هیجان را بدهد مورد استفاده قرار می گیرد. پیوند زدن این حقیقت با دین و آمرزش و شیعه و عاشورا در واقع سر خود را زیر برف کردن است.
اما محرم تنها زمانی است که مردم بطور خودجوش یک فستیوال ملی - هرچند از نوع غمناک - به راه می اندازند و مفهوم ملت و بزرگی و توانایی آن را نشان می دهند. من محرم را دوست دارم چون تنها زمانی است که زن و مرد می توانند آزادانه و با امنیت نسبی تا پاسی از شب در خیابانها بمانند. ای کاش می شد این خرافه ها و سو استفاده ها را از عاشورا زدود و تنها به آن به عنوان سمبلی از حضور فعال مردم در جامعه نگاه کرد. در واقع بر خلاف آنچه در رسانه ها سعی می شود به مردم القا شود جنبه غمناک محرم خیلی برای مردم مهم نیست بلکه گروهی بودن و تعطیلی و دیدار با دوستان و دیدن دسته جات … صفای محرم است.
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۸:۴۹ ق.ظ
سلام به تمام دوستان
از اینکه وبلاگ فضایی رو ایجاد کرده همه می تونند آزادانه هر چه بخواهند بگند، این جنبه مثبت وبلاگه ولی عزیزان شاید توجه ندارند که نوشتن در باره چیزی که مشکلی را حل که نمی کنه هیچ بلکه ممکنه به تشنج اضافه کنه شاید خودش کمی از انصاف دور باشه.
به نظر من بسیار ساده است اگه خوب فکر کنیم، که چرا ایام عزا در مقابل ایام شادی بیشتره. ما در زندگی عادی خودمون هم همینطوریم. مگه ما وقتی تو فامیلمون حتی کسی که خیلی عزیز دردونه باشه بدنیا بیاد چقدر شادمانی می کنیم. ولی حالا اگه خدای نخواسته یکی از فامیل های ما بمیره، واقعا هم دوستش داشته باشیم، و برای ما مهم باشه در چند وقت براش ناراحتیم. حتی اگه بعضی از مراسم ها را بخاطر این مسئله کلی به تاخیر می اندازیم. یعنی این چیزیه که الان توی جامعه وجود داره. پس نباید گله کنیم تاسوعا و عاشورا و اربعین فقط سه روزه بقیه اش چی؟ حالا اگه جنبه های دیگه هم به این قضیه اضافه بشه که اینها چه کسانی بودند و یا اینکه با چه وضعیتی کشته شدند و چقدر برای ما مهم هستند … فکر می کنم کمی قابل فهم باشه.
موفق باشید.
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۹:۰۶ ق.ظ
سلام
دوست خواستم به خاطر وبلاگ قشنگ(از نظر ظاهر نه محتوا!) بهت تبریک بگم ولی در دو مورد اشتباه کردی:
۱- از تعریفهای سایت مزخرفی مثل بی بی سی خوشنود شدی و این تاسف باره!!؟؟ این سایت حافظ منافع انگلیسیهایی است که پانصد ساله چراغهای خانه هاش را با خون امثال من و تو روشن کرده و نگه داشته اند . و بهتره که بجای تعریف و تمجید از زالوها ایشان را تکفیر کنیم
۲- فلسفه عاشورا، تاسوا و محرم با آنچه که شما و برخی فکر میکنند فقط گریه و زاری نیست و پرداختن به مسئله ایی که از درک آن عاجزی/عاجزیم کمی ناجوانمردانه است و بهتر است شما به همان مطالب خودتان بپردازید و این دست مسائل را به اهلش بسپارید.
روز خوش
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۹:۱۰ ق.ظ
خواستم جواب چند تا از ایراداتی که گرفتی رو بدم ولی دیدم وقت تلف کردنه چرا که تو عادت داری مسائل ار از دریچه فکر و چشم کوچکت نظاره کنی و هر چه من سعی کنم دور دستها را برایت بشکافم بیهوده خواهد بود.
بازهم بهت میگم که سعی کن در مسائلی که اطلاعی نداری مداخله نکنی ، چرا که در این صورت فقط مورد تمسخر صاحبان اطلاع در آن حوزه قرار خواهی گرفت.
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۲:۳۲ ب.ظ
نمیشه به شخصی که هنوز یادش بعد از ۱۴۰۰ سال زنده است گفت مرده ! این رو نمی تونید انکار کنید که یادش در دل مردم طی این ۱۴۰۰ سال زنده بوده و هست، در دل مردم، فارغ از حکومتها که بعضی مواقع بازدارنده بودن تا جایی که حتی از قبرش هم می ترسیدند و اونرا بارها و بارها خراب کردند و به آب بستند و … و بعضی مواقع تشویق کننده. شخصیتی که هنوز زنده است و منبع انرژی و هرچی زمان می گذره تابانتر.
پس حتما باید یه چیزی باشه . تحقیق کنید.
=======
محمود جان من انکار نکردم، من از اینکه دو ماه غصه باید ماتم کشید انتقاد کردم، و گرنه این شخصیت روزی هم متولد شده مگر نشده؟
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۳:۰۷ ب.ظ
برای آقا حسن عزیز که چند تا سوال خوب کرد. من خودم چند سال پیش این سوال برام پیش اومد که مگه عاشورا و کربلا چیه که ما براش عزاداری می کنیم؟ اگه واقعا جنایتی رو می خواهیم جلو چشممون بیاریم خوب پنجاه ملیون بیگناه تو جنگ جهانی کشته شدند، چرا برای اونها گریه نمی کنیم. دویست هزار ژاپنی با بمب اتمی پودر شدند و صدها هزار یهودی به خاطر نژادشون کشته شدند، اونوقت اصلا مگه عاشورا قصه ی چند نفره.
این سوال برای من پیش اومد اما آدم نباید به خاطر یه سوال خودش رو راحت کنه و قید همه چی رو بزنه.
آره اگه واسه علی اصغر گریه می کنی و تراژدی سه شعبه ی اون یا عباس یا هر کس دیگه برات مهمه واقعا باید اول سوال منو جواب بدی. این عزاداری فرقی با سووشون نداره و فقط هم برای آدم هایی خوبه که می خوان به حفظ عادت هاشون ادامه بدن.
اما قصه ی کربلا اصلا یه چیز دیگه است. قصه ی آدم هاست که تا چه حد به حقیقت پابندند. قصه آدم هایی هست که تقریبا همشون تو دوطف درگیری جزو مومن های روزگارشون حساب می شن. اما فرقشون تو اینه که یکی خدا رو حقیقت می دونه اونهای دیگه خودشونو. وقتی پای خسارت به میون میاد اونهایی که خودشون ملاک حقند حقیقتشون عوض می شه پس برای حفظ منافعشون که مشروع هم تلقی می شه میان کسی رو که دعوت کرده بودند می کشن.
در مقابل حسین رو داری. ببین اگه قصه قرار بود فقط یه دعوای کوچیک باشه حسین راحت شبونه خودشو می رسوند کوفه و بعد درگیری رو شروع می کرد. اما اینطور نشد . گذاشت تا وقتی خواست مردم براش وظیفه شد اونوقت راه افتاد، وقتی رسید به کربلا دید کوفی ها از حرفشون برگشتند حسین هم گفت من هم بر می گردم اما این جا بهش اجازه ندادند. خیلی راحت بود که حسین یه امضا به نفع یزید بده و قصه تموم بشه و مگه این غیر از همون دلیلی بود که مردم کوفه اومدند به جنگ حسین. حسین همراه هاشو آزاد می ذاره برند تا فقط اون هایی بمونن که خدای احد و واحد رو به عنوان ملاک حق می شناسند نه شکم خودشونو. و از همه چیزشون هم گذشتن.
اما تو امروز گریه نمی کنی که چرا حسین کشته شد. گریه می کنی تا به خودت بفهمونی اگه تو هم میون دو راهی گیر کردی راه حق رو انتخاب کنی هر قدر هم که سخت باشه.
به هر حال زینب بیشتر از بقیه باز ماندگان جلوه داشته و مربوط به واقعه می شه مشکل اینه که تو فقط دنبال مسیر یک تراژدی سینمایی می گردی. و من گفتم که این رو اصلا قبول ندارم.
اما این که چرا ما همه مراسم ها رو مثل هم برگزار نمی کنیم هم به همین بر می گرده، اگه یه نگاه بکنی برای بقیه امام ها موقع ولادت و وفات فقط سرور و سوگ معمولی داریم. اما یادت نره که بعد یه ماه روزه داری چه جشن بزرگی می گیری حالا اگه کسی دنبال کارناوال و دختر بازی می گرده خوب معلومه که توی این ها پیدا نمی شه. وقتی عید قربان، غدیر، مبعث و فطر رو جشن می گیریم دلیلی داره مثل دلیل های عاشورا نه اینکه صرفا می خواهیم خوش باشیم. بله بعضی ها هم روز عاشورا براشون کارناواله خوب اون هیچ ربطی به عزاداری دینی نداره ، هر کس به دین خودش. برای جا افتادن بعضی تربیت ها جشن می گیریم مثل اون روزی که فرصت تجربه ی دسته جمعی تقوا تو یک ماه بهمون داده شد و گاهی هم غصه دار می شیم این واقعا هم غصه داره که این همه آدم با ایمان یک دفعه به روی ایمان خودشون شمشیر بکشند به خصوص وقتی که بدونیم ما هم با اونها فرقی نمی کنیم، اون ها نه هیولا بودند و دیو و نه این طور که مدام می گن بی وفا. اینکه حسین کشتی نجاته مال همینه که چراغی شده تا همه ببینن چطور باید پای ایمان و حقیقت بایستند.
و در آخر قصه هم این قصه ها مال کسیه که دین رو قبول داره و دنبال حقیقت توی دین می گرده، و الا کسی که دینی رو قبول نداره عمرا نمی تونه انتظار داشته باشه که با این ادا و اطوارها حقیقتی نصیبش بشه.
اگر هم واقعا دنبال گرفتن مطلبی یه نگاهی به این کتاب بنداز:
آرمان ها و واقعیت های اسلام، پروفسور سید حسین نصر
در ضمن توصیه من اینه که تو این ایام حتی المقدور تلویزیون ایران رو تماشا نکنید، ضعف اعصاب می گیرید می ریزید به هم.
ممنون
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۳:۲۰ ب.ظ
فواد جان در جواب کامنت رضا من اون مطلب رو نوشم.
به نظر من عزاداری خود وسیله ای برا ی رسیدن یه یک هدف دیگه هست که متاسفانه خیلیها خود عزاداری رو هدف غایی می دونند و تو همون هم موندند، عذادار ی یکی از راه هاست. آره قبول دارم نباید یه دفعه همه چی رو تطیل کنند و سیاه. یه تیکه از کتاب حماسه حسینی رو می ذارم: “در قسمت دوم هم باید گفت تکالیف شرعى بدون حکمت نیست . منظور این نبوده که همدردى و تسلیتى باشد براى خاندان پیغمبر , به قول روضه خوان ها زهرا را خوشحال بکنیم . خیال مى کنیم هر اندازه ما گریه کنیم تسلى خاطر بیشترى براى حضرت رسول و حضرت زهرا هست . چقدر در این صورت ما حضرت رسول و حضرت زهرا و حضرت امیر را که همیشه آرزوى شهادت مى کشیدند و فخر خود مى دانستند کوچک کرده ا یم و خیال مى کنیم هنوز هم بعد از هزار و سیصد و بیست سال در حال جزع و فزع مى باشند . بلکه مقصود اینست که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمى و تربیتى همیشه زنده بماند .”
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۴:۰۴ ب.ظ
آقا مهدی
سوال من اصلا این نبود که کربلا و عاشورا چرا مهم هستند و مثلا بقیه درگیریهای بشری نیستن. من سوال هام رو مستقیم شفاف و غیر قابل تفسیر نوشتم و انتظار چنین جوابهایی داشتم. مطمئن نیستم که جواب اون سوال ها رو بتونی بدی چون از هر ملا و آخوندی که پرسیدم نتونست جواب بده. خوشحال میشم اگه تو جواب مستقیم و دقیق به اون سوالا بدی. تحلیل فعلی من اینه که کسی نتونسته اون سوالا رو جواب بده چون اون سوالا جواب ندارن. چون دروغ هستن. راستشو بخوای واقعه کربلا از نظر مردم اون زمان حتی اونقدر مهم نبود که ابن زیاد والی کوفه خودش بره اون جا و مدیریت نبرد رو به عهده بگیره. یزید که دیگه جای خود داره. از تو و دیگه دوستانی که میگفتن درمورد چیزی که نمیدونیم حرف نزنیم خواهش میکنم که ما رو ارشاد کنین و حقیقت رو بهمون بگین. بدون دونستن واقعیات تاریخی نمیشه تفسیر تاریخ کرد. از تو و همه دوستان دیگه میخوام که قبل از تفسیر تاریخ اول گزارش صحیحش رو بررسی کنیم بعد شاید به تفسیر هم برسیم. اول تاتی تاتی بعد دو ماراتون. موافقی هنوز؟
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۴ در ۶:۰۳ ب.ظ
۱- آقا حسن گل سوال اولت با این پیش فرضه که اون تیرانداز بچه رو هدف گرفته و بعد هم زده، اینو تو روضه ها و منبر ها شنیدی ولی اگر بری قصه رو از متونی که روایت شده بخونی می بینی که قصه بچه کشی نیست. میدان درگیریه، حسین هم در معرض تیر. تیری به سمت حسین پرت می شه می خوره به گلوی بچه. حالا می خوای تیرانداز رو محاکمه کنی که چرا تیرت سی سانت خطا رفته اون با خودت اما قضیه اونی نیست که تو می گی و فکر می کنی دروغه.
۲- اما مادر بچه ها کجاست. تو اگه روایت ها رو نگاه کنی می بینی که از خیلی ها قصه تو این روز کم روایت شده، این یه فیلم مستند نیست که چون توش از مادر این بچه ها تو روضه ها نمی خونن پس چنین و چنان. و ضمنا ذکر شیون ها و فغان های تک تک اهل حرم رو رسم نیست که ذکر کنند، قصه مطرح بودن زینب هم به خاطر نقش خاصیه که تو این ماجرا به دوش گرفته ، وضعیتی که برای بقیه اون طور نیست. تو هنوز هم دنبال یه قصه اسطوره ای و یک گریه ی عامیانه هستی که فکر می کنی حتما باید ذکر گریه های مادر این بچه ها هم توی قصه گنجونده بشه، چیزی که واقعا در حاشیه ی قصه است. زینب بودنش نه به خاطر گریه هاش که به خاطر دفاعش از خانواده ی پیغمبره و من بازم توصیه می کنم به جای گریه و شیون بیخود و بیجا یه بار دیگه مطلب قبلی منو کامل بخونی. اگر هم واقعا دنبال گریه بر مصیبت کسی هستی پس بدون اینجا نیست جاش.
۳- آقا حسن عزیز تو مثل این که روایت خودت از قصه رو داری. به هر حال عباس به خاطر تشنگی نیست که جان داد، رستم اسطوره هم هماورد ده-بیست مبارز نمی شه، تازه برای بردن آب نه دعوا. قصه تشنگی عباس نیست که تو می گی من واقعا نمی دونم تو که این سوال ها رو داری چرا قصه رو این قدر عامیانه قبول کردی. حداقل یه سری به دو تا کتاب می زدی می دیدی که قصه این نیست. آره تشنگی حرارت داستان رو زیاد می کنه ولی سوالت اساسا بی مورده چون چنین چیزی وجود نداره.
من حدس می زنم یه کتاب مناسب که یه کم مسئله رو دور از قصه و گریه عامیانه بررسی کرده باشه بخونی مشکل تا حد زیادی مرتفع می شه البته اگر واقعاً بخواهی عاشورا رو همین طور که خودت فهمیدی قبول کنی و خودت رو معیار این قضاوت می دونی من نمی تونم قانعت کنم.
از فواد هم متشکرم که می ذاره این جا رو اینطوری شلوغ کنم.
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۴ در ۱:۵۶ ب.ظ
سلام
از دوستانی که کمی در این حوزه سخن گفتن متشکرم. مطالبی که عرض میکنم تماماً استنباط این حقیر میباشد و به کسی یا گروهی نسبت ندهید:
کربلا سراسر عشق است و نمیتوان با ابزاری مثل عقل و ادراک آنرا بررسی کرد. اگر به کربلا و حوادث اون با دیده عشق نگاه کنید مسائل کمی قابل هضم خواهد بود. به عنوان مثال اگر شما مادرتون مریض باشه(که امیدوارم این حادثه هیچگاه اتفاق نیافتد) شما دل و دماغ غذا خوردن را نخواهید داشت، ممکن است کسی از شما سوال کند که غذا خوردن یا نخوردن شما هیچ تاثیری در حال مادرتان نخواهد داشت در ضمن اگر شما غذا خورده باشید بهتر میتوانید از ایشان پرستاری کنید، ولی چه میشود کرد، عشق است و هزار پیچ و خم …
اگر قرار است مطلبی یا موضوعی را مورد بررسی قرار دهیم بهتر است در ظرف زمان/مکان آن مسئله اندیشه کرد در غیر اینصورت انحراف معیار بسیار زیاد خواهد بود.
السلام علیک یا ابا عبد الله
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۴ در ۵:۳۵ ب.ظ
آقا مهدی عزیز بازهم سلام
آقا هومن گل شما هم سلام
بقیه دوستان هم سلام
۱_ مهدی جان این یکی از روشهای دین اسلام (خصوصا در شیعه) هست که هر وقت نمیتونه یکی از برگهای تاریخ رو تفسیر کنه سعی میکنه عوضش کنه. این موضوع فقط مربوط به تاریخ هم نمیشه. شیعه یه مدت با مسایل جدید و ابهامات مسایل تاریخی- علمی- سیاسی و اجتماعی سرو کله میزنه اگه تونست حلشون کنه که هیچ اما اگه نتونست حلشون کنه سعی میکنه اصلا قضیه و صورت مساله رو عوض کنه. جواب سوال اول من رو هم تو با همین تکنیک دادی. یعنی از بس دروغ بودنش واضحه که کاری جز عوض کردن رویداد نمیتونی بکنی. والا تا جایی که ما شنیدیم علی اصغر تو معرکه نمرد. حسین داشت سخنرانی میکرد گرفتش رو دستش و همون موقع طرف تیر رو زد. حالا تو اومدی میگی وسط جنگ تیر خورده. دو تا مساله پیش میاد. اول اینکه حسین چرا طفل بیچاره رو وسط معرکه برده بود؟ دوم اینکه چرا این مطلبی که شما میگی رو هیچ کدوم از مداح ها یا هیچ کدوم از منابعی که مثلا تو رادیو و تلویزیون در مورد عاشورا صحبت میکنن نگفتن؟ اگر اونا غلط گفتن چرا این همه دفتر و دستک سازمان تبلیغات اسلامی جوابشون رو نداده؟
اما جوابای دوتا سوال بعدی رو دوباره زدی تو جاده خاکی. تو و البته هومن عزیز دارین سعی میکنین حوادث کربلا رو با عشق تفسیر کنین. منم حرفی ندارم. اما به نظر من وقتی نمیتونیم حتی گزارش دقیق صحنه رو داشته باشیم (چیزی که تو نا منصفانه بهش میگی سناریوی هالیوودی) چطور میتونیم تفسیرش کنیم؟ تو پست اولت گفته بودی عاشورا و کربلا برای این خوبه که اگر ماهم تو همون شرایط قرار گرفتیم بدونیم چه تصمیمی بگیریم. این چیزی که تو میگی لازمه اش دونستن دقیق جز به جز روایت داستان هست. وگرنه چی رو باید تفسیر کنیم؟ یه داستان خیالی که تو ذهنمونه؟ یا یه حادثه واقعی که اتفاق افتاده رو؟ مگر تو طرفدار حق نیستی؟ حق قسمتیش تو زمینه قسمتیش تو آسمونه. بسیاری از مشکلات دین اسلام و مذهب شیعه از اونجا شروع میشه که حق زمینی رو نادیده میگیرند و میخواهند به زور حق آسمانی رو به خوردمون بدن. ولی تا پا تو زمین نداشته باشی سرت رو تو آسمونا میخوای با چی نگه داری؟ فکر نمی کنی فقط تو آسمونا گشتن همون قدر آدم رو از ذات آدمیتش دور میکنه که فقط تو زمین گشتن؟
مخلص همگی