از بچگی عاشقش بودم، یادمه اون موقع ها توی یه بازی زانوش بدجوری آسیب دیده بود، زانویی که
باید چندین عمل جراحی را به خود میدید، شاید اگر عقاب آسیا نبود همانجا فاتحه فوتبالش را خوانده بود، اما برگشت تا دروازه ایران مطمئن باشد و مردم خیالشان راحت، بعد از اون آسیب دیدگی مورد بی مهری استقلال قرار گرفت، خودش میگفت، به پرسپولیس آمد تا روزهای خوبی را برای سرخپوشان پایتخت نوید دهد.
آسیای ۹۰ هیچ وقت عابدزاده را فراموش نمیکند، علی پروین هم همینطور، مگر میشود آسمان عقاب خودش را از یاد ببرد، مقدماتی جام جهانی ۹۴ بدون عقاب رنگ و بویی نداشت، انگار همه مطمئن بودند که ایران به آمریکا نخواهد رفت، و در هیروشیما علاوه بر عابدزاده که غایب بود، علی دایی را هم از دست داد تا به سبزه هم آراسته شود.
اما عابدزاده برگشت تا هم دروازه پرسپولیس قرص باشد و هم تیم ملی به فرانسه فکر کند، یادمان نمیرود جدال تو و محمدالدعایه را در نیمه نهایی امارات ۹۶، اونجایی که الغندور حرف و حدیث مسابقه بود، گرچه پنالتی دایی را تو جبران کردی ولی داریوش یزدانی جوان دیگر فرصتی برای جبران باقی نگذاشت. و رده بندی همان سال هرگز پنالتی را که با شانه به آسمان فرستادی تا کویت را شکست دهیم و در آسیا سوم شویم را از یاد نخواهم برد.
روحیه عابدزاده با آن جویدن همیشگی آدامس از یادبردنی نیست، مرحله نهایی جام باشگاههای آسیا، پرسپولیس عقب بود، بازیکن کره ای در محوطه جریمه پرسپولیس وقت میکشت، اخطار را به جان خریدی ولی صحنه ای آفریدی که یادمان بماند چطور بازیکن کره ای را به خارج از زمین کشاندی!
بازی حذفی مقابل ژاپن در مقدماتی جام جهانی ۹۸ را هنوز یادم هست، به آب و آتش زدی درون دروازه، یکی از نفسگیرترین بازیهای ایران در آن سالها، اما هرچه تلاش کردی مانع باخت نشد.
استرالیا بود و مارک بوسنیچ، هری کیول، مارک ویدوکا و آئوریلیو ویدمار، و ایران بود و احمدرضا عابدزاده، کریم باقری، خداداد عزیزی و علی دایی، اصلآ تصور اینکه در چنین بازی حساسی دروازه بان توپ را با یک دست مهار کند مشکله، حمله اون روانی استرالیایی به دروازه تو و سه معلق تو روی زمین برای افزایش روحیه، وای که چه دلشوره ای داشتم آن هشت دقیقه ای را که هر ثانیه اش ساندروپل را لعنت میکردم اما از حماسه ساز ملبورن مطمئن بودم، که آخر اشکم را درآورد.
قبل از فرانسه ۹۸ بازهم باید عمل جراحی میکردی، انگار عمل جراحی دوست صمیمی عابدزاده در دوران فوتبال و حتی بعد از اون بود، حضور تو در جام جهانی حتی برای ۵ دقیقه آرزوی آن روزهای من بود، بازی اول که نبودی گفتم اگر عابدزاده بود…
اما دستکشهای دوست داشتنی تو را در بازی مقابل آمریکا همیشه به یاد خواهم داشت، چه موقعیتهای تک به تکی را در آن بازی هم گرفتی تا اشتباه تو در به ثمر رسیدن گل آمریکا به صندوقچه فراموشی ذهنم بسپارم.
بازی با آلمان و رویارویی تو با کلینزمن معروف، چقدر آن تیرک دروازه را روی گل دوم نفرین کردم اما فایده ای نداشت، به هرحال ما به آلمان باختیم، آلمانی که در ضعیف ترین روزهایش هم آلمان است.
از بازیهای ملی که بگذریم، چقدر آن بازی جنجالی پرسپولیس و استقلال را دوست داشتم، داور اشتباه میکرد و تو و بازکنان پرسپولیس کلافه شده بودید، اما آن درگیری باعث شد یک سال یا دو سال یادم نیست دروازه پرسپولیس از حضور تو محروم شود.
گاهی در پرسپولیس پنالتی هم میزدی، چندتایی را هم گل کرده بودی، اما بازی با سپاهان بود فکر کنم که توپ را به آسمان کوبیدی اما بازهم خنده از لبانت محو نمیشد.
و یکبار دیگر مقابل استقلال و هاشمی نسب، آن زمین لعنتی و لغزندگیش باعث شد به زمین بخوری
و هاشمی نسب به آرزوی پلیدش برسد. اما پرسپولیس با حضور تو هیچ گاه به استقلال نباخت.
و بی مهری ها در تیم ملی از بعد جام جهانی شروع شد، دلیلش مبهم بود، خواستی یک بازی خداحافظی بگیری اما انگار همه مسئول ها یادشان رفته بود عقاب آسیا پر افتخارترین دروازه بان ایران روزی خودش را به تیرک دروازه کوبیده تا توپ وارد دروازه اش نشود، روزی هشت دقیقه مقابل حمله های یکسره مهاجمان بین المللی استرالیا ایستاده تا جام جهانی را از دست ندهیم. اصلآ از مسئولان انتظاری بیش از این نمیشد داشت!
و آن روز کذایی لعنتی، احمدرضا عابدزاده دروازه بان و کاپیتان سابق تیم ملی ایران بر اثر عارضه سکته مغزی به کما رفت، من هم به کما رفتم، مردم را میدیدم که پشت در بیمارستان به خاطر تو آمده بودند، همان کاری که آرژانتینی ها برای مارادونا کردند، آرزوی همه این بود که عقاب به آسمان آسیا برگرد، و تو آمدی چون مردم دوستت داشتند، اسطوره فوتبال ایران، آمدی گرچه سرحال نبودی، اما خوشحال بودم که هستی.
همیشه دوست داشتم برای تو بازی خداحافظی بگیرند، مگر میشد عقاب آسیا بدون خداحافظی از فوتبال برود، در حالی که کشورهای حوزه خلیج فارس برای بازیکنهای معمولیشان هم بازی خداحافظی میگیرند.
و محمدحسن انصاری فرد به پرسپولیس آمد، بایرن مونیخ را آورد و برای عقاب آسیا بازی خداحافظی گرفت، آفرین به انصاری فرد، وقتی با اولیور کان از رختکن به زمین آمدی اشکم دراومد، اشک شوقی که فقط به خاطر تو بود، دقیقه ۵ و خداحافظی تو با زمین فوتبال، اولیور کان هم تو را در آغوش گرفت، کاش هرچه زودتر کاملآ سرحال شوی و برگردی، میدانم که مربی خوبی خواهی شد، همه میدونیم که جای عقاب همیشه در آسمان است.
» منبع عکسها: ایپنا
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











دی ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۵:۰۸ ب.ظ
راه من آبی شده؟ مبارکه این تغییر رنگ.
اما در مورد عابدزاده استقلالی که بود بچه بودم دوستش داشتم. بعدا دیگه اصلا ازش خوشم نمیومد. گاهی هم خیلی بدم میومد. بخاطر حاشیه هاش. اما همیشه وقتی تو دروازه بود مطمئن بودم. حالا اما هیچ احساسی ندارم بهش!
دی ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۷:۰۴ ب.ظ
لازم سوت بزنی. سوت بمبی که جنگ رو شروع میکنه این کار رو برات انجام میده; یکبار دیگه مطلب رو از اول بخون…
دی ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۷:۳۳ ب.ظ
بابا خیلی حماسی شدا! من هم خیلی دوستش داشتم. اما یک کمیش هم به خاطر بچگی بود. آدم تا بچه اس فکر می کنه قهرمان های دورانش خیلی باحالن و اصلا تکرار هم نمیشن. اون سر به سر هایی رو هم که با مهاجم های حریف می ذاشت قشنگ بود اما یک بار جلوی دروازه اومد آبادانی بازی در بیاره، توپ لو رفت! اما خودش سریع پرید با دست گرفتش. همه اش دوست داشت دریپ بزنه. مخصوصا وقتی توپ کناره ها بود و وانمود می کرد که می خواد توپ رو بلند بفرسته. به هر حال هر اومدنی یه رفتنی داره. ناراحت نباش.
اسفند ۹م, ۱۳۸۴ در ۱۲:۴۲ ب.ظ
خیلی دوستش دارم همین