قبل از هر چیز از اینکه در بی بی سی به مطالب بلاگرهای ایرانی و همچنین مطلب بنده در مورد انرژی هسته ای اشاره شده خوشحالم.
و اما باز هم به موسم عزا و ماتم و مرگ رسیدیم، گرچه روزهای دیگرمان هم با این ماه فرقی ندارد اما در این دو ماه همه دوست دارند که عزادار باشند، انگار که تضمین بهشتمان را گریه و زاری نوشته اند، به اعتقادات کاری ندارم، که عقیده هر کسی برای خودش محترم است، اما دلیل اینکه در این دو ماه همه بسیج میشوند که مردم همه سیاهپوش شوند و گریه و زاری کنند را نمیفهمم، اگر غصه خوردن دلیل علمی دارد چرا در نقاط دیگر دنیا اینهمه غصه و ماتم ندارند؟ اگر غصه ثواب دارد چرا اینقدر زیاد، میدانیم که سال نوی قمری است اما دوماه اولش را باید عزا گرفت، تاسوعا و عاشورا محترم و در جای خود، حرف چیز دیگری است، آیا سالروز تولد این امام را هم به اندازه عزایش جشن میگیریم؟ تاسوعا، عاشورا و اربعین سه روز است اما ما شصت روزمان را برای پنج، شش روز سیاه میکنیم، به هر چیزی هم که معتقد باشیم اما آزردن جسم و روحی را که خداوند برایش ارزش قائل شده و آفریده است، برای مدت طولانی کار درستی نیست.
حالا عزاداری جای خود چرا برای اعتقادات و نظرات دیگران برایمان مهم نیست، آیا این درست است که تمام شبکه های تلویزیون ایران در این چند وقت سیاه سیاه شوند؟ در حالی که ادیان دیگری هم در این کشور پیروانی دارند که همیشه باید عزادار اعتقادات ما باشند و به قول داریوش: ما را ببین چگونه کفتار روزگار فرهنگ غصه داد…
تنها نکته جالب برای من اینه که توی دهه فجر من همیشه عزادار بودم و دوست داشتم سیاه بپوشم، امسال توی دهه فجر کل ایران سیاهپوشه!
پ.ن: راستی بعد از چند وقت آهنگ الله الله رو با صدای هاتف از تلویزیون شنیدم، نکته اینجاست که الان هاتف توی آمریکاست و مخالف این حکومت اما بدون اجازه و کپی رایت آهنگ ۲۷ سال پیشش از تلویزیون ایران پخش میشه، به هاتف تبریک میگم!
-
-
حال و هوای جشنواره و سینما، این روزها توی تهران موج میزنه، گرچه تا به حال توی حال و هوای اون نبودم، همیشه با خودم میگفتم چرا جشنواره باید توی تهران باشه، اوایل یکی از نقص های جشنواره به نظر من همین محدودیت اون به تهران بود، اما حالا که فکر میکنم میبینم جشنواره بین المللی فیلم فجر نقایص زیادی داره که بعد از گذشت سالها از برگزاری اون فکری به حالش نشده، جشنواره ای که قرار بود چیزی مثل اسکار، کن و جشنواره های دیگه باشه و سینمای ایران رو پیشرفت بده، اما به جز متحول کردن حال و هوای سینما در ده روز و معرفی درصدی فیلم خوب، تقدیر از اساتید و پیشکسوتان، فایده ای نداشته است.
از نامگذاری شروع میکنم، قبل از انقلاب جشنواره فیلم تهران بود، که فجر ادامه اونه، به قبل از انقلاب کاری ندارم، اما نامگذاری جشنواره ای که بین المللیه و جایزش هم سیمرغ بلورین به نام فجر و انقلابی کردنش به نظر من کار درستی نبود، همین برگزاری ده روزه اون در سالگرد انقلاب میتونه یادآور انقلاب باشه، اما اینکه همه مراسم ما در این دهه به اسم فجر نامگذاری شده مثل ورزشگاههای فوتبال ما میمونه که همه به نام جهان پهلوان تختیند، میتوانست نام جشنواره همان تهران بمونه و یا به اسم جایزش سیمرغ باشه، نام فجر باعث میشه که سیاستهای جشنواره هم بیطرفانه نباشه.
جشنواره فیلم فجر آغاز نمایش فیلمهای سال بعد است اما جشنواره های دیگر معمولآ پایان نمایش فیلمهاست یعنی فیلمها و کاندیدها قبلآ دیده شده اند، مردم، مطبوعات و منتقدین مقایسه ای یک ساله داشته اند و در جشنواره ها بررسی میشود، اما در فجر فیلمهای ناشناسی می آید که باید در ده روز مورد بررسی قرار بگیرد، مطمئنآ این بررسی ها هر چقدر هم که بیطرفانه باشد، درست نیست.
گرچه نباید فجر را با اسکار مقایسه کرد، اما اگر مقایسه نکنیم همین جا درجا میزنیم، باید دید در بزرگترین و مهم ترین اتفاق سینمایی جهان چه اتفاقاتی میفتد که اینقدر مهم است و سینمای کشورش بزرگترین سینمای جهان است، آزادی برای کارگردانان و نمایش فیلمها با هرگونه موضوعی یکی از مهمترین نکته های اسکار و امثال آن است، در حالی که در فجر ممکن است فیلمی نمایش داده نشود مثل به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمی کیا) و یا بعد از آن توقیف شود مثل خط قرمز (مسعود کیمیایی)، و کارگردانانی که مورد لطف معکوس مسئولان جشنواره قرار میگیرند، اینگونه است که برای مثال مسعود کیمیایی تصممیم میگیرد یکی از بهترین ساخته هایش قبل از جشنواره اکران شود، یا جعفر پناهی بعد از سالها انتظار موفق به راهیابی به جشنواره میشود.
اسکورسیزی شاید از معدود کسانی است که در اسکار مورد کم لطفی قرار گرفته است و به سمبول تبدیل شده است اما اینجا در فجر تعداد کسانی که مورد بی مهری قرار گرفته اند کم نیست.
یکی دیگر از مشکلات تصمیم گیری راجع به گروهبندی فیلمهاست، که هنوز کسی نفهمیده است روال گروهبندی فیلمها بر چه اساسیست!
فیلمهای فجر نشان داده میشوند و عده ای موفق میشوند ببینند، اما بعد از آن معلوم نیست، چه بر سر فیلمها می آید، مارمولک جایزه میگیرد اما هنگام نمایش در شهرستانها عده ای برای خودشان توقیفش میکنند، و فیلمهایی از این دست، همیشه موقع جشنواره در مورد فیلمهایی که داستانشان کمی غیر معمول است میگویند بریم جشنواره ببینیم شاید بعد نمایش داده نشود؟! یا همه منتظرند که قانون کپی رایت و کیفیت و همه چیز زیر پا گذاشته شود تا فیلمهای جشنواره ای را با تصویربرداری از روی پرده بلافاصله بعد از جشنواره ببینند و بدون سانسورهای ثانویه آخر جشنواره برای از ما بهتران است، این روزها در مورد آفساید (جعفر پناهی) کم و بیش چنین شایعه های به گوش میرسد، در حالی که کارگردان بین المللی ایرانی همیشه در حسرت نمایش فیلمهایش برای هموطنانش بوده است.
راجع به کیارستمی ها هم حرف زیاد زده شده است، نیازی به توضیح نیست.
اما گاهآ جشنواره فیلمهایی را معرفی کرده است که برای بازیگران و کارگردانش تحولی بوده است، سگ کشی(بهرام بیضایی)، نیمه پنهان (تهمینه میلانی)، خانه ای روی آب (بهمن فرمان آرا)، من ترانه ۱۵ سال دارم (رسول صدرعاملی)، بوتیک ( حمید نعمت الله)، مهمان مامان (داریوش مهرجویی) و مارمولک (کمال تبریزی) در چند سال اخیر ارمغان جشنواره بوده است، گرچه در همین چند سال فیلمهایی هم در سایه جشنواره دیده نشدند.
امسال خیلی ها نیستند، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی، بهمن فرمان آرا، مهدی فخیم زاده، کمال تبریزی و …، اما کسانی هستند که میخواهند تحول ایجاد کنند اصغر فرهادی با چهارشنبه سوری، جعفر پناهی با آفساید، فریدون جیرانی با ستاره ها، ابراهیم حاتمی کیا با به نام پدر و ابوالحسن داودی با تقاطع و همین طور خیلی های دیگر، و ما منتظر فیلمها بعد از جشنواره میمانیم!
قرار بود جشنواره ای بسازیم مثل اسکار، کن، برلین و دیگران اما هنوز اندر خم همان کوچه ایم و منتظر اما گرچه جشنواره فجر فرش قرمزی ندارد و ستاره هایش مانند هالیوود تقدیر نمیشوند اما سیمرغک بلورینی دارد که گاهی شیرین است… -
بسم رب العلماء و المجتهدین
« انرژی صلح آمیز هسته ای حق مسلم ملت مسلمان ایران است» (شکاف الهستة الاسرار)
فدراسیون محترم فوتبال جمهوری اسلامی ایران
سلام علیکم،
از آنجایی که مسابقات جام جهانی فوتبال سال ۱۴۲۷ هجری قمری، در پیش روی رزمندگان فوتبال اسلام است، و همین طور نیاز به برگزاری جهادهای تدارکاتی برای جهاد اصلی علیه فوتبال کفر دیده میشود، لازم دیدم طی نامه ای تذکری را بدهم و نیز پیشنهاد خوبی را برای شما داشته باشم.
شنیده ام که برای جهاد های تدارکاتی و آزمایشی در مقابل لشکر غربی ها پیشنهاداتی را داده اید، که آنها با ترس فراوان این پیشنهادها را رد کرده اند، و دلایلی آورده اند که هیچ عقل سلیمی آن را پذیرا نیست.
برای پنهان کردن ترس قبیحشان، از ناامنی ایران و مشکلات دیپلماتیک را بهانه واهی خود کرده اند، در حالی که من یک معلمم که فقط دو سؤال نموده ام، و هنوز سؤالهای دیگری هم دارم، اما آنها به جای جواب دادن فرار میکنند.
براردران عزیز خودتان را به خاطر این مسائل آزار ندهید که جهاد اصلی جای دیگریست، اما برای اینکه آمادگی سربازانمان را بسنجیم، من دست روی دست نگذاشته ام، برای تاریخ مقرر شده، رایزنی هایی نمودم، گرچه دیر این خبر به من داده شد اما با تلاش بسیار توانستم با لشکر حماس قرار حماسه ای تدارکاتی و دستگرمی را تدارک ببینم، برای تاریخ سیم محرم الحرام ( دهم اسفند )، باشد که در آنروز تاریخی چشمان لشکر اوکراین، رومانی و دیگر بلاد کفر را کور کنیم.با آرزوی توفیق الهی در تمام مراحل جهاد
“مدیریت محترم جمهوری اسلامی ایران” -
تقدیم به فی لت ر شک ن های عزیز:
در آن هنگام که بندد آدمی ناشی در وبسایت را مادام
تو را من چشم در راهم چه روز و چه شباهنگام… -
درها را به روی رؤیا میبندم که تو خود حقیقتی، میخواهم در حقیقت تو غرق شوم و در آغوش پر مهرت گرم. مرا در آغوش میگیری و میگویی برایم بخوان، پیشانیت را میبوسم و تمام تنم را تب تو میسوزاند، میگویی بخوان و من هنوز مبهوت زیبایی توام. زمزمه میکنم: کوچ میکنی از عشق من، چه بی گناه و بی صدا، پر از ترانه سکوت، و من نگاه میکنم. گرمی دستانت را به روی لبهای من میگذاری، دلم گرفت، و من بازهم غرق عطر تو میخوانم: من به تو محتاجم، دعوتم کن به یک بوسه مرا، تا فراموش کنم که چه آمد به سرم. لبخند میزنی و انگار که دنیا در لبهای توست. مرا به خود میفشاری و آرام مرا به طعم بوسه ات دعوت میکنی، چشمهایم را باز میکنم، عکس تو در دستان من است و روی لبهای من، و من آرمیده ام در آغوشی که سالهاست رؤیاست.
-
صدای پا می آید
مثل وقتی رعد و برق میتازد
مثل وقتی باد زوزه میکشد
مثل وقتی گلوله میبارد
صدای جنگ می آید
کاش خدا این حس غیرت ملی رو از ما میگرفت، نه کاش نمیگرفت کاش به موقع ازش استفاده میکردیم، باور کنید این انرژی صلح آمیز هسته ای یا همون سلاح جنگ آمیز خدمتگذار، اگر هم نهایی بشه ملی نیست، چطوره هواپیماهامون سقوط میکنه، ساختمونامون با یه لرزه از پایه میریزه، ماشینامون آتیش میگیره، توی کل کشور یه ورزشگاه فوتبال نیمه استاندارد داریم، اونوقت انرژی هسته ایمون ملیه؟! اصلآ قابل باور نیست، هر ایرادی هم که پیش میاد سر اینه که اگه انرژی هسته ای داشته باشیم همه چی حله!
به هرحال بوی جنگ و ستیز میاد، خدا به خیر کنه، مردم ما خیلی توی این صد سال رنج کشیدن، کاش که آرامش و صلح و احترام هر چه زودتر برگرده، این درسته که به خاطر تمایلات شخصی عده ای میلیونها انسان درگیر کش مکش های ناخواسته بشن؟
این آقاهه هم جوری صحبت میکنه که انگار انتخاب شده که معروف بشه، انگار انتخاب شده که جنگ راه بندازه، میخواد در عرض چند ماه نفر اول دنیا بشه، به چه قیمتی؟ مهم نیست. به دست آوردن یک چیز به قیمت از دست دادن هزاران چیز؟ -
از بچگی عاشقش بودم، یادمه اون موقع ها توی یه بازی زانوش بدجوری آسیب دیده بود، زانویی که
باید چندین عمل جراحی را به خود میدید، شاید اگر عقاب آسیا نبود همانجا فاتحه فوتبالش را خوانده بود، اما برگشت تا دروازه ایران مطمئن باشد و مردم خیالشان راحت، بعد از اون آسیب دیدگی مورد بی مهری استقلال قرار گرفت، خودش میگفت، به پرسپولیس آمد تا روزهای خوبی را برای سرخپوشان پایتخت نوید دهد.
آسیای ۹۰ هیچ وقت عابدزاده را فراموش نمیکند، علی پروین هم همینطور، مگر میشود آسمان عقاب خودش را از یاد ببرد، مقدماتی جام جهانی ۹۴ بدون عقاب رنگ و بویی نداشت، انگار همه مطمئن بودند که ایران به آمریکا نخواهد رفت، و در هیروشیما علاوه بر عابدزاده که غایب بود، علی دایی را هم از دست داد تا به سبزه هم آراسته شود.
اما عابدزاده برگشت تا هم دروازه پرسپولیس قرص باشد و هم تیم ملی به فرانسه فکر کند، یادمان نمیرود جدال تو و محمدالدعایه را در نیمه نهایی امارات ۹۶، اونجایی که الغندور حرف و حدیث مسابقه بود، گرچه پنالتی دایی را تو جبران کردی ولی داریوش یزدانی جوان دیگر فرصتی برای جبران باقی نگذاشت. و رده بندی همان سال هرگز پنالتی را که با شانه به آسمان فرستادی تا کویت را شکست دهیم و در آسیا سوم شویم را از یاد نخواهم برد.
روحیه عابدزاده با آن جویدن همیشگی آدامس از یادبردنی نیست، مرحله نهایی جام باشگاههای آسیا، پرسپولیس عقب بود، بازیکن کره ای در محوطه جریمه پرسپولیس وقت میکشت، اخطار را به جان خریدی ولی صحنه ای آفریدی که یادمان بماند چطور بازیکن کره ای را به خارج از زمین کشاندی!
بازی حذفی مقابل ژاپن در مقدماتی جام جهانی ۹۸ را هنوز یادم هست، به آب و آتش زدی درون دروازه، یکی از نفسگیرترین بازیهای ایران در آن سالها، اما هرچه تلاش کردی مانع باخت نشد.
استرالیا بود و مارک بوسنیچ، هری کیول، مارک ویدوکا و آئوریلیو ویدمار، و ایران بود و احمدرضا عابدزاده، کریم باقری، خداداد عزیزی و علی دایی، اصلآ تصور اینکه در چنین بازی حساسی دروازه بان توپ را با یک دست مهار کند مشکله، حمله اون روانی استرالیایی به دروازه تو و سه معلق تو روی زمین برای افزایش روحیه، وای که چه دلشوره ای داشتم آن هشت دقیقه ای را که هر ثانیه اش ساندروپل را لعنت میکردم اما از حماسه ساز ملبورن مطمئن بودم، که آخر اشکم را درآورد.
قبل از فرانسه ۹۸ بازهم باید عمل جراحی میکردی، انگار عمل جراحی دوست صمیمی عابدزاده در دوران فوتبال و حتی بعد از اون بود، حضور تو در جام جهانی حتی برای ۵ دقیقه آرزوی آن روزهای من بود، بازی اول که نبودی گفتم اگر عابدزاده بود…
اما دستکشهای دوست داشتنی تو را در بازی مقابل آمریکا همیشه به یاد خواهم داشت، چه موقعیتهای تک به تکی را در آن بازی هم گرفتی تا اشتباه تو در به ثمر رسیدن گل آمریکا به صندوقچه فراموشی ذهنم بسپارم.
بازی با آلمان و رویارویی تو با کلینزمن معروف، چقدر آن تیرک دروازه را روی گل دوم نفرین کردم اما فایده ای نداشت، به هرحال ما به آلمان باختیم، آلمانی که در ضعیف ترین روزهایش هم آلمان است.
از بازیهای ملی که بگذریم، چقدر آن بازی جنجالی پرسپولیس و استقلال را دوست داشتم، داور اشتباه میکرد و تو و بازکنان پرسپولیس کلافه شده بودید، اما آن درگیری باعث شد یک سال یا دو سال یادم نیست دروازه پرسپولیس از حضور تو محروم شود.
گاهی در پرسپولیس پنالتی هم میزدی، چندتایی را هم گل کرده بودی، اما بازی با سپاهان بود فکر کنم که توپ را به آسمان کوبیدی اما بازهم خنده از لبانت محو نمیشد.
و یکبار دیگر مقابل استقلال و هاشمی نسب، آن زمین لعنتی و لغزندگیش باعث شد به زمین بخوری
و هاشمی نسب به آرزوی پلیدش برسد. اما پرسپولیس با حضور تو هیچ گاه به استقلال نباخت.
و بی مهری ها در تیم ملی از بعد جام جهانی شروع شد، دلیلش مبهم بود، خواستی یک بازی خداحافظی بگیری اما انگار همه مسئول ها یادشان رفته بود عقاب آسیا پر افتخارترین دروازه بان ایران روزی خودش را به تیرک دروازه کوبیده تا توپ وارد دروازه اش نشود، روزی هشت دقیقه مقابل حمله های یکسره مهاجمان بین المللی استرالیا ایستاده تا جام جهانی را از دست ندهیم. اصلآ از مسئولان انتظاری بیش از این نمیشد داشت!
و آن روز کذایی لعنتی، احمدرضا عابدزاده دروازه بان و کاپیتان سابق تیم ملی ایران بر اثر عارضه سکته مغزی به کما رفت، من هم به کما رفتم، مردم را میدیدم که پشت در بیمارستان به خاطر تو آمده بودند، همان کاری که آرژانتینی ها برای مارادونا کردند، آرزوی همه این بود که عقاب به آسمان آسیا برگرد، و تو آمدی چون مردم دوستت داشتند، اسطوره فوتبال ایران، آمدی گرچه سرحال نبودی، اما خوشحال بودم که هستی.
همیشه دوست داشتم برای تو بازی خداحافظی بگیرند، مگر میشد عقاب آسیا بدون خداحافظی از فوتبال برود، در حالی که کشورهای حوزه خلیج فارس برای بازیکنهای معمولیشان هم بازی خداحافظی میگیرند.
و محمدحسن انصاری فرد به پرسپولیس آمد، بایرن مونیخ را آورد و برای عقاب آسیا بازی خداحافظی گرفت، آفرین به انصاری فرد، وقتی با اولیور کان از رختکن به زمین آمدی اشکم دراومد، اشک شوقی که فقط به خاطر تو بود، دقیقه ۵ و خداحافظی تو با زمین فوتبال، اولیور کان هم تو را در آغوش گرفت، کاش هرچه زودتر کاملآ سرحال شوی و برگردی، میدانم که مربی خوبی خواهی شد، همه میدونیم که جای عقاب همیشه در آسمان است.
» منبع عکسها: ایپنا -
هموطنان عزیز با افتخار به اطلاع میرسانیم، شرکت هواپیمایی میران ایر (Miran Air) در نظر دارد برای شما شهادت پیشگان تورهای شهادتی-سیاحتی خود را راه اندازی کند، بعد از موفقیت دو پرواز آزمایشی این شرکت بر آن شدیم تا بیش از این علاقمندان به سیاحت بهشت را در انتظار نگذاریم، از این پس پروازهای این شرکت هر چند هفته یکبار شما را به آرزوی خودتان میرساند.
ضمنآ شهادت بر اساس نظر دستگاه های مربوطه اولویت بندی خواهد شد.
شرایط ثبت نام:
۱- دلاور رزمندگان اسلام که در جریان انقلاب مقدس و شکوهمند اسلامی به رهبری کبیر، و نیز در هشت سال دفاع خداپسندانه از مرزهای پر افتخار ایران اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکرده اند و به آرزوی مقدس خود یعنی شهادت نرسیده اند، و هم اکنون در دستگاههای اطلاعاتی خیلی چیزها میدانند.
۲- خبرنگارانی که هوشمندانه و با قلم گیرای خود ملتی را از بند جهل و نادانی نجات میدهند و البته کمی هم به پر و پای دولت خدمتگذار میپیچند، و احساس میکنند که از دخالت های خود پشیمانند و میخواهند چیزهایی را که میدانند از ذهن خود پاک کنند.
۳- آنها که که همیشه در کودکی آرزوی پرواز را داشته اند اما هرگز به آرزوی خود نرسیده اند.
۴- عده ای که فکر میکنند نام خوبی در میان مردم ندارند، و احتمال میدهند بعد از مرگشان زودتر از زود فراموش شوند و میخواهند نام خود را ماندگار کنند.
۵- گناهکارانی که همه کاری را برای پاک شدن انجام داده اند اما دریغ از یک ذره!
در ضمن به اطلاع آن دسته از عزیزان که از پرواز هراس دارند اما همیشه دوست داشته اند یکبار هم که شده شهید شودند میرسانیم، که آنها هم میتوانند دسته جمعی در خانه ای که برای سقوط آماده میکنیم حاضر شوند و به آرزوی خود برسند.
مدارک لازم:
۱- رضای خدا
۲- کمی شجاعت
وسایل مورد نیاز:
از آنجا که شهید به غسل و کفن نیازی ندارد، هیچی!
توجه:
از کلیه شرکتها و کارخانجاتی که دوست دارند در این راه سخت و دشوار فرهنگی ما را اسپانسر شوند، استقبال میکنیم.
از شهرداری محترم تقاضا داریم خانه هایی را که نیاز به تخریب دارند به ما معرفی کند.
پروازها یر اساس علاقه مندی مسافران به هر نقطه ای از ایران صورت میگیرد.
وصیتنامه های مسافران به صورت کتابهایی نفیس و ارزشمند به نام “مسافران پرواز آخر” چاپ خواهد شد و هر از چندگاهی در رسانه ملی تلاوت خواهد شد.
از آتش نشانی و نیروی انتظامی و اورژانس تقاضای همکاری را داریم و درخواست میکنیم هر چه دیر تر به محل شهادت خود را برسانند.
در صورت توفیق نیافتن حتی بعد از پرواز آخر ما خود شما را به شهادت خواهیم رساند.
در صورت تاخیر در رسیدن به محل پرواز هزینه پرداخت شده عودت داده نمیشود.
در صورت هر گونه پیشامد غیرقابل پیش بینی، نام شما به صورت اتوماتیک در رزرو پرواز بعدی قرار خواهد گرفت.
تصویر شما بعد از شهادت بر اساس مبلغ پرداخت شده و رشادتهای شما در هنگام شهادت در رسانه ملی پخش خواهد شد.با آرزوی توفیق الهی در راهی که آغاز کرده ایم و به امید روزی که هر ایرانی یکبار شهید شود.
“مدیریت محترم هواپیمایی میران ایر”
-
زندگی نمونه وار عبارت است از عشق و فروتنی. در یک سرشاری دل، که حتی فرودست ترین را فرو نمیگذارد؛ در یک چشمپوشی آشکار از درخواست حقوق خویش، از دفاع از خود، از پیروزی به معنای نصرت شخصی؛ در ایمان به برکت یافتگی در همین جا بر روی زمین، به رغم فشار، مخالفت و مرگ؛ در آشتی؛ در نبود خشم؛ بی آرزوی پاداشی؛ بی دینی به هیچکس؛ کاملترین استقلال معنوی و فکری؛ یک زندگی بسیار سربلند تحت اراده معطوف به زیستنی با فقر و خدمت.
پس از اینکه کلیسا به این تن داد که از تمامت شیوه زندگی مسیح بی بهره شود و به شیوه خاص خود، زندگی در زیر یوغ دولت را تشریع و تایید کرد، یعنی آن شکل از زندگی را که عیسی با آن پیکار نموده و محکومش کرده بود، ناچار شد که معنای مسیحیت را در چیز دیگری بیابد: در ایمان به امو باور نکردنی، در مراسم نمازها، عبادات، اعیاد و … مفهوم “گناه”، “بخشش”، “کیفر”، “پاداش” - که همگی کاملآ کم اهمیت بودند و در مسیحیت نخستین حضور نداشتند - اکنون به روی دایره می آید.“فردریش نیچه/اراده قدرت/ترجمه مجید شریف/پاره ۱۶۹/صفحه۱۵۱″
-
رضای عزیز قالبهای قشنگ و استانداردی واسه بلاگفا طراحی میکنه، واقعآ هم زحمت میکشه، یکی از قالبهای ساده رضا رو که اسمش شمیم هست من برای مووبل تایپ آماده کردم، البته قالب اصلی، و آرشیوها هستش که میتونید استفاده کنید.
سه تا عکس داره که توی پرشین گیگ آپلود کردم، اما بهتره که خودتون هم آپلودش کنید، البته اگه خیلی سادس ببخشید، اگه فرصت شد قالبهای قشنگتری هم آماده میکنم.
من
آگهی
موضوعات
آرشیو
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴










