( این مطلب سیاسی نیست )
دیروز بعدازظهر که تلویزیون رو روشن کردم، مسابقات وزنه برداری قهرمانی جهان تمام شده بود، و موقع دادن مدالها بود، رضازاده بازهم قهرمان شده بود اما نه مثل قبل با اقتدار کامل، در حرکت یکضرب حریف روسی بالاتر از او رکورد زده بود اما به هر حال در مجموع او قهرمان شده بود! موقع دادن مدالها چند چیز جالب بود یکی زنهای حامل مدالها که بی حجاب بودند آن هم نه در کشور کفری مثل آمریکا و نه در کشور منافق مثل ترکیه! در کشور کاملآ مسلمانی به اسم قطر! البته تلویزیون ایران موقع جلو آمدن این زنان سخنان یک نفر را پخش میکرد.
دومین چیز جالب این بود که حریف روسی چه اندازه خوشحاله و این از بوسیدن بی ریای مدالهایش معلوم بود.
و اما سومین چیز که در این میان سوال برانگیز بود برای من روش مدال گرفتن رضازاده بود! نمیدانم آیا فقط همان یک نفری که عکس او را بالا گرفت، برای قهرمان شدنش چشمهایشان را به صفحه تلویزیون دوخته بود؟ آیا فقط همان یک نفر در همه شرایط او را حمایت کرد؟ آیا میلیونها نفر در داخل ایران آرزویشان قهرمانی او نبود؟ قصد او با این حرکت چه بود؟ نمیدانم.
اما به فکر فرو رفتم، از یکی از دوستان میپرسیدم دیدی عکس کیو آخر سر بالا برد؟ میگفت آره؟ گفتم چه احساسی داشتی اون موقع؟ گفت احساس نمیخواست که عکس تختی رو بالا بردن هم احساس عجیبی میخواد؟! بهش گفتم اون عکس تختی نبود که، اون عکس…
گفت تختی و من یاد پهلوانی افتادم که نه به اندازه رضازاده مدال آورد و نه به اندازه او تشویق و حمایت شد. کسی که برای مردم کشورش زندگی میکرد فارغ از هر گونه اعتقاد و نظری، غلامرضایی که ریا یک ذره در وجودش رخنه نکرد، و ظلم را میدید و فریاد میکرد، کسی که اشک در چشم مردمش را میدید و سکوت خشک شده در گلوی هموطنش را میشنید، اوضاع مالیش آنچنان نبود اما اوضاع مالی همسایه اش برایش مهم بود، زیاد از او نمیدانم اما همین را که میدانم کافیست! میدانم که حریفانش دوستش داشتند، از او به عنوان یک پهلوان یاد میکردند نه استثناء! او روی دوبنده اش اعتقادش را ننوشت، حال هرچه که بود، شاید به همین دلیل مدال زیادی نیاورد! اما مردم هنوز هم با افتخار میگویند تختی، چه مسلمان دو آتشه اش چه کافرش، چون او جهان پهلوان تختی بود، اما آقای رضازاده تو که به خود میبالی که مدالهای المپیک و جهان را یک به یک درو میکنی، تو که اعتقادت را روی دوبنده ات میچسبانی و شادی بردت را برای دیگر ادیان کمرنگ میکنی، تو که مدیون آن یک نفر میشوی در هنگام مدال گرفتن، نمیدانم تا کی محبوب خواهی بود، اما میدانم برای من محبوبیت تو دیگر تمام شده است، مدالهایت برای من تکراری شده است، از این به بعد حرکاتت محبوبیتت را تعیین خواهد کرد!
متاسفم که یکی از مدالهای طلایی رنگت به دست آن روس دزدیده شد اما متاسف ترم به خاطر چیزهای دیگر، شاید شاهین نصیری نیا دیگر مدال نیاورد اما همان تک مدال طلسم شکنش را من بیشتر دوست خواهم داشت، راستی حسین جان، میتوانی به من بگویی مگر دیگر اعضای تیم ملی به ابوالفضل اعتقاد ندارند؟
البته من عذر میخوام اگه برای طرفدارای رضازاده مطلبم تند بود، اما این حرفی بود که در دل من مانده بود، و هوز هم به عقیده شما احترام میگذارم، اما مطمئنن او جهان پهلوان تختی نیست.
پ.ن: در چند وبلاگ به خصوص وبلاگ الپر عزیز فامیل خودمو شمس دیدم، باید بگم که با احترام من فواد شمس نیستم، و همین طور اینجا من فقط فوادم، گرچه فامیل من چیز دیگریست.
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۳:۴۷ ب.ظ
اصولن ورزش و ورزشکار را به سیاست نباید آمیخیت. و تختی به گمان من سیاسی نبود که با مردم بود. همهی مردم که سیاسی نیستند. او مردمی بود. عصرها معمولن جلوی مغازهی دوستاش در میدان انقلاب امروز میایستاد. بی تکبر و مهربان به مهربانیهای دوستداراناش پاسخ میگفت. روزی ندانسته پایاش را لگد کردم. رو برگرداندادم برای پوزش که او بود. دستی به شانهام زد و مهربانه گفت: داداش نگران مباش! ازین اتفاقات زیاد میافتد. یادش به خیر!
آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۷:۱۴ ب.ظ
به نام مهربانترین
سلام:
اعتقادات بد نیست.اما اینها همه چیز را به نام خود مصادره می کنند.اعتقاد را هم به بازی می گیرند.همه چیز را.بالا بردن آن تصویر کذا را نفمیدم برای چیست.متاسفم هزار باره.همه اعتبارهایمان را ویران می کنند حضرات و نوچه هایشان!
مهرتان پایدار.
آبان ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۹:۲۰ ب.ظ
فواد جان مخالفم!! :)
اتفاقا این دفعه واقعا موافقم. چرا باید شرایطی پیش بیاد که ورزش کار ها باید مجبور به این کار بشن. حتی اگر رضا زاده واقعا علاقه ی قلبی به خامنه ای داشته باشه نباید این کار رو بکنه. از روزی باید ترسید که تملق گفتن مقامات مسئول یک کار رایج و اجباری بشه.
آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
بلاگ نیوز به این مطلب شما لینک داد.
آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ در ۱:۰۶ ب.ظ
به قول نبوی، مثل یه ماکارونی بود که روش سس پیپی ریخته باشه!
دفعه پیش که قهرمان شد من هزار بار نگاه کردم، ولی اینبار! همون یه بار نگاه کردن بس بود! انتظار سیاستمدار بودن از او نیست، اما اینکه نمیفهمه نباید سیاست رو داخل بکنه؟!
به نظرم با این حرکتاش به ابوالفضل هم اهانت میکنه، این عربده کشیها چه معنایی داره؟ و اون غروره مرخرف کزایی!
بازوانی قطور اما مغزی اندازه گنجشک، من از او دلگیر نیستم همینقدر میفهمد!
آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ در ۱:۵۰ ب.ظ
قهرمانهای مردمی یا حکومتی؟
آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ در ۷:۳۷ ب.ظ
چه انتظاری می رود از صد و سی چهل کیلو گوشت و حماقت.
گاومیش هم زور دارد… بیش از رضازاده شاید… اما طفلک چه کند ..گاو میش است.
من که سخت خجالت کشیدم… از ایرانی بودن خودم… از هموطن بودن با این گاوزور گنجشگ مغز
آبان ۲۹م, ۱۳۸۴ در ۹:۰۵ ب.ظ
جایش خالی شاملو به چشم ببیند که حمالان پوچی مرزهای بلاهت را هم شکستندذ؟!
آبان ۳۰م, ۱۳۸۴ در ۱۲:۲۱ ب.ظ
سلام …نقد و مقایسه …خب به هر حال هر کس اعتقاد و سیلقه خودش را دارد …و هیچ کس هم شبیه کس دیگری نمی شود …
آذر ۱م, ۱۳۸۴ در ۱:۵۰ ب.ظ
درود
کاملا فرمایشات شما را قبول دارم
لطفا نظرمنرا هم ببینید
آذر ۴م, ۱۳۸۴ در ۱۱:۴۲ ب.ظ
دوست کرامی من هم در این مورد مءلبی نوشته ام خوشحال می شوم بخوانید