ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود
سه شنبه ۱۷ اردیبهشت
در راستای اهداف نوآورانهی تیآی نویسان وبلاگستان و به موجب فوران شکوفایی و نوآوری در وجود بنده که به قول این بانو تجسم تیآی میباشم تصمیم گرفتم از آنجا که مدتهاست تیم ملی فوتبال ما دقیقآ از جام جهانی ۹۸ به این سو از کمبود شکوفایی و نوآوری رنج میبرد تیم ملی آن موقع را شکوفا شده تحویل جامعهی ورزش کشور بدهم. باشد که این تیم ملی شکوفا به فینال جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی راه پیدا کند.
۱- احمدرضا نوآورزاده
۲- مهدی شکوفا اینا
۳- نعیم نوینآوی
۴- محمد شکوفاپور
۵- افشین شکوفایی
۶- کریم نوآوری
۷- علیرضا نوآوریان
۸- سیروس شکوفیدم نیومدی
۹- حمید شکوفی
۱۰- علی شکوفا
۱۱- شکوفاداد عزیزی
۱۲- نیما شکوفا (شمارهی ۱۲ هیچ نسبت فامیلی با شمارهی ۱۰ ندارد)
۱۳- علی لطیفی (این بازیکن شکوفایی محذوف دارد)
۱۴- نوآور محمدخانی
۱۵- علی اکبر استاد شکوفایی و نوآوری
۱۶- رضا مالدینی (معروف به نوآور خوشتیپ)
۱۷- جواد شکوفنده
۱۸- ستار خوانندهی دیروز و امروز و فردا (نوآوری در جای جای بازیکن موج میزند)
۱۹- شکوفانام سراج
۲۰- مهدی شکوفازاده
۲۱- مهرداد شکوفاوند
۲۲- شکوفاویز نوآورمند
سرمربی: شکوفه نوآور (مطمئنآ شکوفایی در قسمت سرمربی این تیم را قهرمان جام جهانی خواهد کرد)
شنبه ۱۴ اردیبهشت

به مناسبت روز سمپاد (اصلآ با نامگذاریهای اینگونه مخالفم) شعر زیر رو با ریتم میلاد شهرام شبپره بخونید:
امروز روز درسه، شادی دیگه بسه
امروز انگاری پتک تو سر ماست، امروز روز سمپاده که نحسه
امروز روز شوره، روز حس غروره
امروز انگاری مخ اگه باشی، درسخونی زوره
امروز روز سمپاده، روز نخبهی شمشاده
امروز روز فؤاده، دیگه آبرو بر باده
این روزی که میگم گنده
مثل خاک تو سر بنده
امروز مغز میشه رنده
دوای دردمه خنده (۲ بار)
امروز آسمون دلش گرفته، شعاع خورشیدش فلش گرفته
امروز هیچ کجا حق خوشی نیست، با اینهمه درس! قرش گرفته
امروز آسمون چقدر خماره
رفته تو کنکور رتبه بیاره
امروز آسمون تو فکر فرداس
مهندس بشه و دکتر و رقاص
این روزی که میگم گنده
مثل خاک تو سر بنده
امروز مغز میشه رنده
دوای دردمه خنده (۲ بار)
با تشکر از هنرمندی زهرا به خاطر نشان این مطلب! و منیره به خاطر کشیدن لوگوی اصلی ![]()
سخن روز: سمپاد=سازمان منگل پروری ایران داماش!
سه شنبه ۱۰ اردیبهشت
اگر از فضای سرد و پرتنش وبلاگستان به تنگ آمدهاید. اگر دلتان تفریح سالم میخواهد. اگر طنزهای آبگوشتی ما شما را نمیخنداند. اگر پول رفتن به سینما را ندارید. اگر بچهداری کلافهتان کرده است. اگر کنکور دارید. اگر تا به حال مشروط نشدهاید. اگر دلتان هوای مرد هزار چهره را کرده است. اگر از دیدن رسانهی ملی بالا میآورید. اگر میخواهید کامران نجفزاده را خفه کنید. اگر تا به حال جامعهی سرزندهی ایرانی ندیدهاید. به توییتر و فرندفید بیایید ما برای شما برنامههای ویژهای داریم.
لینکهای بالاترین شما را داغ میکنیم در کوتاهترین زمان ممکن. مشکلات فنی زندگیتان را با مشاوره و راهنمایی دوستانه حل میکنیم. ما در توییتر و فرندفید شما را به زندگی امیدوار میکنیم. شما میفهمید که زندگی بهتر از این نمیشه.
نقد و بررسی فیلمهای سینمایی روی پرده و پشت پرده. گزارش زندهی برنامهی تلویزیونی نود. عکسهای یادگاری با محمدرضا گلزار. مصاحبهی داغ و خواندنی با احمد شاملو! کنسرت مشترک رضا صادقی و گوگوش با حضور افتخاری داریوش اقبالی. آخرین اخبار از هواپیمای دونفرهی ایرانسل. زلزله در کرهی مریخ باعث افزایش قیمت گوجه فرنگی در تهران شد. جرج سبیلیو بوش آیا فرزند رئیس جمهور آمریکاست؟ نسخهی جدید صمد: صمد به ایران باز میگردد. آیا خلیج فارس همان دریای خزر است؟ نیکاهنگ کوثر از ۲۰:۳۰ شکایت کرد. و خبرهای جذاب و زرد و خالیبندیهای از این دست.
بهترین اسمایلیهای عمرتان را پیش ما پیدا میکنید. بشتابید بشتابید که فردا دیر است. اصلآ همین الآنشم خیلی دیر کرده، نمیدونم کجار رفته. هر ۱۰۰۰ توییت در هر روز یک امتیاز. جدیدترین پروژهی توییتر ایرانی «دختر شایستهی توییتر» (Miss Twitter). هدیهی ما به شما عروس متبرج با حضور بیشمار اعضا در صحنه و هزاران هزار سرگرمی دیگر که شما از آن بیخبرید.
شما میتوانید ضمن عضویت در این شبکههای قدر و توپ و لذت بردن از زندگی جذاب و مفرحتان از کلاسها و امکانات جانبی زیر نیز بهرهمند شوید:
چایخانه به مدیریت سلما
آموزش توییترنویسی مدرن با مازوکس
فالوکشی مزمن و لایکزنی حاد با مزیدی
لایکزنی نامحدود به همراه هله هوله با مریم۵۰۶۳
مست و پاتیل شد دلم با آق فری
چگونه خود را یک بسیجی جا بزنیم با ممد آجرپاره
آموزش طراحی، آشپزی و بچهداری با زهرا المورو رائوروس مشترکآ از ایتالیا و اسپانیا
آموزش نقاشی دیجیتال با پاپک
چگونه یک بالابیر فعال باشیم با امیر بی
فلسفهی شیوینگ در ۱۲ دقیقه با یک پزشک
فرهنگستان فارسی مجسم با گناهکار
باشگاه فحشدهندگان نوین ایران، فراخی و کلی فالو شونده پشت در با الیزه
چگونه فرندفید را بترکانیم با لوکادیوم
چگونه از سربازی رفتن همسرمان لذت ببریم و از خودمان اسمایلی در کنیم با مریم سین سین
چگونه آمار ملت را پهن کنیم روی بند با دکتر یک فتحی
چگونه یک ناسیونالیست توامان (یزدی و سمپادی) باشیم با منیره
آموزش فیزیک هالیدی به مارمولک با میلادی
ترک سیگار با افشین
چگونه یک امین اوبونتویی باشیم با امین
چگونه یک بچه معروف باشیم با خورشید خانوم
چگونه چرت و پرت بنویسیم با حامد ملک
چیزوارهی فولکس واگن با زبل خان
چگونه به فلسفهی وجودی هر چیز رسوخ کنیم با کمال شین
بچهی خوب و درسخوانی باشیم با باران کاف و مسعود
رکورددار توییتر باشیم با عرفانی
عاشق باشیم با سارا و تنهاترین
:ی با نازلی
چگونه یک لیدر موقت موفقی باشیم با پدرام
دیدیش، گرفتیش، کشتیش، دیگه چه خبر؟ با کمانگیر
چگونه فوتبالیست قدری باشیم با استاد رضا مقدری
بچه خوش تیپ باشیم با حسن آیتیلاین
چگونه یک رمز عبور داشته باشیم و زوج موفقی شویم با حدیثه و صادق
مهاجرت از پینگلیش به فارسی بدون کیبورد با شاندیز
درک موسیقی با حاج مهران آهنگران
بسیار سفر باید تا پخته شود کشوری با سفیر
چگونه از کامنتدونی فرندفید توییت کنیم با پژ
چگونه علاوه بر اینکه خیلی کار میکنیم خیلی هم حرف بزنیم با ویدا
و خیلی چیزهای دیگر که به دلیل محدودیت مخ قادر به بیان آن نیستم. اگر میخواهید از این امکانات نهایت استفاده را ببرید درنگ جایز نیست، همین امروز خود را به دفاتر رسمی توییتر و فرندفید در اینترنت معرفی کنید.
مایحتاج زندگی: فایرفاکس+ استایلیش+ استایل فارسی توییتر+ توییترفاکس+ جیتاک+ مای سوشیال+ هیچ
توضیحات: خیلی از اعضا رو به دلیل کمبود سوژه و حافظه جا انداختم که امیدوارم من رو ببخشند به همین خاطر خودم رو هم وارد لیست نکردم.
یکشنبه ۸ اردیبهشت
تو را میخواهم، همان جا. دور دور، در ماه. وقتی ستارهها خوابیدهاند. نام تو چیست؟ مهتاب یا هر چه، به جای مهتاب بر من بتاب. آنقدر دور باش تا وقتی دستانم را به سویت دراز میکنم در دسترس نباشی. خیال میکنم از فراز شب تو آمدهای تا فقط بر من بتابی. لمس تو، حتی وقتی در آب منعکسی آرزوست. دوست داشتنت مقدس است. دوست داشتنت دور است اما عاشقانه است. تو را که در شعرم در آغوش بگیرم از مستی بیوقفه میمیرم. دستنیافتنی دلبرانه، در رؤیای من نزدیکی، همین جا به اندازهی این تن. میبویمت، عطر باران داری. از پس ابرها آمدهای در خواب. میبوسمت، طعم قدغن میدهی. مییابمت، گم میشوی. بیدار میشوم، خورشید شدهای…
شنبه ۷ اردیبهشت
حالا که زهرا با صدای بلند بلند فکر میکند، لازم دیدم کمی توضیح بدهم تا سنگینی این بلند بلند فکر کردن زهرا برای من لااقل کمتر بشه. در مورد نوشتهی وبلاگستان بیدین و ایمون و توضیحش باید بگم که من هیچ مشکلی با اعتقادات و نظریات زهرا ندارم و همانطور که قبلآ هم نوشتهام وبلاگ یک رسانهی شخصیست و هر کس از آن میتواند به خوشایند خودش استفاده کند، اما این را باید در نظر داشت که اینترنت ملک شخصی نیست و تعیین تکلیف در آن جایی ندارد. همانطور که ما با سانسور و فیلتر و ساماندهی از طرف سازمانهای دولتی مخالفیم باید در نظر داشته باشیم که خود ما هم میتوانیم بخشی از سانسور و سرکوب باشیم، وقتی در رسانهی شخصیمان به جای نوشتن از نظرات شخصی و نقد، برای دیگران باید و نباید تعیین میکنیم. من به شخصه در زندگی روزمره دائم در حال سر و کله زدن با آدمهایی هستم که برای دیگران تعیین تکلیف میکنند. خودم را در یک جامعهی غیر آزاد خسته میکنم تا توضیح بدهم چرا اعدام غیرانسانیست، چرا حق افراد را در انتخاب پوشش باید به رسمیت شناخت، چرا هر شخصی بر بدن خودش باید مالکیت داشته باشد و …
واقعآ انتظار ندارم در جامعهی کوچک اینترنت که به قول زهرا اصلآ نشانی از جامعهی بزرگ ایرانیها در آن دیده نمیشود کسی مرز و محدوده بگذارد که چون حرف و نظر و نوشتهای را نمیپسندد پس اصلآ چرا وجود دارد؟ زهرا اچ بی عزیز که در وبلاگ خودت میروی به سمت حسین درخشان و حسین شریعتمداری شدن، کمی فکر کن ببین چه نوشتهای:
بنابراین خیلی نباید اینترنت رو جدی گرفت! البته این موضوع قبلا هم بارها ثابت شده بود. نمونه اش در انتخابات ریاست جمهوری و اخیرا مجلس شورای اسلامی. در دور اول انتخابات کل وبلاگستان یکصدا میگفتند به معین رای دهیم و من همان موقع در همین وبلاگ نوشتم که معین آدم ضعیفی هست و مطمئنم رای نمیاره! بعدش خلاف نظر اینها احمدی نژاد و رفسنجانی رفتند دور دوم. در دور دوم هم همه اینها یکصدا میگفتند آهای ملت ما ترسیدیم تو رو خدا برید به رفسنجانی رای بدید اما نتیجه انتخابات باز چیز دیگری بود.
میرسیم به انتخابات مجلس شورای اسلامی. اولش بعد از چند دور که تحریم انتخابات مد شده بود همه شون پست میزدن که بریم و انتخابات رو تحریم کنیم و این حرفا. بعدها که نتایج انتخابات مشخص شد اینها فهمیدن که سکوتشون فقط به درد عمه شان میخوره و از دفعات بعد شروع کردن راجع به پست زدن در مورد شرکت در انتخابات! روزهای قبل از انتخابات همه شان بلا استثنا یک لیست اصلاح طلبان گذاشتن توی وبلاگشون که بریم به اینها رای بدیم. بعدش بازهم نتیجه انتخابات چیز دیگری بود. بماند که به خاطر گند برخی از اصلاح طلبان (که عملا خودشان قبر خودشان رو کندند و بیشتر به خودشان ضربه زدند) شورای نگهبان برخی از اونها رو رد صلاحیت کرده بود. اما به هر حال لیست کاملی از اونها در دسترس عموم بود.
خواهشا باز هم از این حرفهای مسخره نزنید که در انتخابات تقلب شده! این رو میتونین از خبرنگارانی که در وزارت کشور هستند و یا دوستانتون که پای صندوقهای رای هستند بپرسید که چند درصد ممکنه در انتخاباتی تقلب بشه؟! برای یکبار هم که شده واقعیت رو قبول کنید و فکر کنید!
آیا این نظر یک دانشجوی تحصیلکردهی ایرانی است که سالهای سال است وبلاگ مینویسد؟ چون که درصد بالایی از مردم ما از دانش روز دورند و مشکلات روزافزون جامعه دایرهی زندگی را برایشان تنگ کرده است پس نباید اینترنت را جدی گرفت؟ مشخص است که در جامعهی خیلی سنتی ایران (نمیگویم نیمه سنتی چون خیلی بیشتر از نیمه سنتیست) وقتی رای دادن یک وظیفه باشد نه یک حق! برای رسیدن به یک شرایط دموکراتیک و آزاد باید سالهای سال انرژی صرف کرد. اما در مورد اینکه چند درصد از جامعهی ایران به جامعهی وبلاگنویسان فارسی نزدیک است، کاملآ مشخص است. نیاز به دلیل و برهانهای بیمورد نیست. آمارها نشان میدهد که درصد نفوذ اینترنت چقدر است و مردم ایران اطلاعات مورد نیازشان را بیشتر از کدام رسانه دریافت میکنند. پس در مورد مثالی چون انتخابات در وبلاگستان، آن را باید در همین جامعهی وبلاگستان بررسی کنی. با خواندن مطالب متوجه میشوی که هم تقلب صورت گرفته، هم تحریم اثر خود را گذاشته و هم از اندک اصلاحطلب موجود درصد خوبی به مجلس راه یافتهاند. اما همین تحلیل تو از انتخابات نشان میدهد که چقدر در بررسی ضعیف عمل میکنی و با نقد و نظر چقدر بیگانهای. در ضمن اعتقاد تو به شورای نگهبان مثل این است که به کمیتهی فیلترینگ و سانسور اینترنت هم معتقد باشی.
میرسم به قسمت دوم نوشتهی زهرا که اطلاعات نسبتآ خوبی در این زمینه دارم. مافیای وبلاگنویسی! اصلآ باید نگاه کرد دید کلمهی مافیا چقدر سنگین است.
به نظر من در وبلاگستان دو نوع مافیا وجود داره که دخترها و پسرها رو به سمت خودش جلب میکنه!
یکی مافیای وبلاگهای آی تی هست. در این مافیا اکثرا پسرها جذب میشن. نگاهی به لیست وبلاگهای برتر و یا دیدیش آرش کمانگیر بندازید! و یا این مطلب جالب متتی با عنوان حلقه بسته وبلاگهای فارسی. به نظر من در عین طنز بالایی که در مطلب بود، خود واقعیت را نوشته بود. این نوع وبلاگها دارای ویزیتورهای زیادی هستند و اکثر آقایان برای جلب ویزیتور و یا کسب شهرت سعی میکنند به این قافله بپیوندند. (همه را جمع نمی بندم. در این حوزه وبلاگهای قدیمی بسیار معتبری دارم که جدا قصد اطلاع رسانی دارند).
اگه منظور از این مافیا یک حلقهی وبلاگنویسی به قول متتی بسته هست، اسمش رو نمیشه مافیا گذاشت. همون حلقه به نظرم اسم مناسبتریست. وبلاگهای آیتی بازخورد فوقالعادهای در وبلاگستان دارند. من ایدهی دوم متتی رو بیشتر میپسندم. وبلاگنویسان فارسی برای وبلاگنویسی نیازمند اطلاعات روز آیتی هستند حتی در زمینههایی که به وبلاگنویسی هم مربوط نمیشود. برای بهبود وبلاگنویسی باید با پیشرفتهای آن همگام بود. تا سه سال پیش اصلآ کسی نمیدانست خوراک (فید) چیست اما الآن اگر نباشد وبلاگنویسی و وبلاگخوانی معنی ندارد (به طور کلی اگر بگوییم). وبلاگهای آیتی هم برای سریعتر کردن این پیشرفت به وجود میآیند. هر کسی در زمینهای تخصص دارد. دنبال کردن مطالب روز آیتی به زبان انگلیسی و آن هم به صورت مداوم کار هر کسی نیست. پس وبلاگهای آیتی علاوه بر اینکه خود میتوانند مؤلف باشند به عنوان یک رابط هم عمل میکنند. رابطی که اطلاعات امکانات روز اینترنت را برای وبلاگنویسان فارسیزبان که به هر دلیلی به منابع اصلی دسترسی ندارند به ارمغان میآورد. حالا اگر این حلقهی آیتی برای مخاطب جذابیت دارد و مطالعه میکند، آیا باید اسم آن را مافیا گذاشت؟ یعنی مثلآ اگر دکتر مجیدی (که فقط آیتینویس نیست) و مزیدی را در نظر بگیریم، آیا اینها یک دفتر و دستکی راه انداختهاند و کلی پول و سرمایه خرج میکنند که بله جناب مخاطب به زور مطالب آنها را بخواند و به اشتراک بگذارد؟ اصلآ مگر وبلاگستان فارسی از نوشتن خود سود مادی میبرد که مافیا تشکیل دهد؟
اینکه آمارهای آرش کمانگیر چه چیزی را نشان میدهد بیشتر به همت خود وبلاگنویس بسته است که آیا امکانات جدید اینترنت را میشناسد؟ آیا در مورد شیوهی آمارگیریهای کمانگیر مطالعه کرده است؟ اصلآ میداند منابع مورد بررسی کمانگیر چه چیزهاییست؟ آیا سعی کرده است خود را به عنوان منبع به این آمار اضافه کند؟ گوگلریدر و خوراک و فیدبرنر و امکاناتشان را استفاده میکند؟ وقتی من ندانم پروژهی آمارگیر خوراک کمانگیر چگونه کار میکند، پس نمیتوانم بدون اطلاعات به آن خرده بگیرم!
دومیش مافیای وبلاگهای فمنیستی و یا وابسته به فمنیستی هست. در این گروه اکثرا دخترها جلب میشن. البته خیلی هم مهم نیست که آیا فمنیست باشند یا نه؟ به هر حال این یک نوع عقب نماندن از قافله هست و همین طور مجالی برای به شهرت رسیدن وبلاگهای گمنام و یا یافتن ویزیتور. به همون اندازه که در مافیای نوع اول رقابت بر سر نوشتن مطالب جدید درباره تکنولوژی و آی تی هست در مافیای نوع دوم رقابت بر سر مسائل چیپ و بی محتوا و مبتذل هست متاسفانه و هر روز هم بیشتر میشه.
فکر می کنین چرا جهت دهی اینطوری شده؟ به نظر من یک دلیل بیشتر نداره و اونهم سران مافیا هستند و کسانی که تایتلهای مطالب رو به سمت و سوهای خاصی سوق میدن و موجهش می کنن. وقتی فلان کس که خودش را فمنیست معروف میداند با چیپترین و بی پرده ترین الفاظ، هدفش را مشخص میکنه شما انتظار ندارید که باقی اعضای قافله ازش تعریف نکنند؟ یا بهش لینک ندن و یا در موردش ننویسند؟!
شما در نظر بگیرید یک سری آدم بیکار فمنیست نشستهاند و مطالبی مینویسند که از نظر زهرا چیپ و بیمحتوا و مبتذل است! بعد این مافیای مخوف از همدیگر پیروی میکنند و تعریف. یک سری آدم بیسواد و بیدین و خردسال هم در اینترنت هستند که پاتوقشان وبلاگهای فمنیستی است یا با جستجوی مطالب آنچنانی! به این وبلاگها سرازیر میشوند. خب من میتونم این مافیا رو به اسم یک حلقهی دوستانه بشناسم، چیزی که همهی ما در زمینههای مختلف داریم. در دنیای واقعی هم این حلقهی دوستانه وجود دارد و اصلآ زیبایی زندگی به وجود همین جمعهای دوستانه است. اما حالا چرا این مطالب چیپ و بیمحتوا از نظر عدهای جذاب میاد؟ مثلآ تلاش برای یک حرکت انساندوستانه، یا حمایت از حقوق واقعی زن و مرد و گاهی هم خاطرات روزمره. حالا این خاطرات روزمره میتواند خواندن یک کتاب خوب باشه، شنیدن یک موسیقی خوب، پختن یک غذای خوب و یا لذت بردن از یک رابطهی خوب. از نظر من که اطلاعات کاملی راجع به فمنیسم و حقوق بشر و غیره ندارم مطالب این وبلاگها میتواند راهنما باشد اما قرار بر این نیست که هر چیز که هر جا نوشته شد درست و به حق و لازمالاجرا باشد. عقل و منطق برای انسان بالغ است و مطالعه راهنمای آن. همانطور که قرار نیست چون پدر من نماز میخونه، من هم نماز بخونم یا چون در خانوادهی ما رسم بر چیزی بوده من هم کورکورانه همان کار را انجام دهم، هیچ نوشته و مطلبی هم واجبالاجرا نیست. اما نمیتوان جلوی بروز و نوشته شدنش را گرفت. توهین و سرکوب حق باطلیست.
در مورد ادامهی مطلب زهرا نوشتن دور باطل است، اینکه هدف از نوشتن چیست باید پرسید آیا نوشتن در مورد دختر همسایه و مسافرتهای شخصی آیا هدف میخواهد یا خیر؟
بررسی آمار طلاق و بیبند و باری در کشورهای آزاد هم توسط زهرا قابل توجه است! آیا اصلآ طلاق چیز بدی است؟ آیا وقتی زن و مرد با هم مشکل دارند از هر نظر باید تا آخر عمر نشان دهند که خوب و خوش و سلامتاند؟ بزرگترین ضربه به بنیاد خانوادهی ایرانی که متدین و به قول زهرا بااخلاق است را چه چیزی میزند که زندگیها اینقدر مزخرف است؟ در فرهنگهای مختلف طلاق چگونه تعریف شده است؟ وفاداری زن و شوهر در هر فرهنگ و تمدن چگونه تعریف میشود؟ آیا اگر در ایران جای زن و مرد عوض شود از نظر جامعهی ما هیچ فرقی نمیکند؟ آیا ما در اینترنت مدرسه باز کردهایم؟ دوست داشتن یعنی چه؟ عشق چگونه تعریف میشود؟ آیا رابطهی جنسی همان عاشق بودن است؟ آیا ازدواج حق مالکیت میآورد؟ آیا آزادیهای موجود در غرب به قول مطهری آزادی حیوانی است؟ آیا آزادی یعنی سردار رادان؟ آیا آزادی یعنی آنچه من تایید میکنم؟ اصلآ حرف چه کسی حق است؟ آیا تشخیص راه درست زندگی بر عهدهی ما آدمهاست؟ آیا زندگی یعنی همین چیزی که ما فکر میکنیم؟ و هزاران سؤال دیگر که سالهاست بیپاسخ مانده و برای همین است که در یک جامعهی ایدهآل هیچکس به خودش نباید این اجازه را بدهد که نظر دیگران را سرکوب کند. بحث آزاد بهترین شیوه است اما در این بحث نمیتوان برای شیوهی زندگی افراد تعیین تکلیف کرد.
آخرین نظرات